Showing posts with label هنر و ادبيات. Show all posts
Showing posts with label هنر و ادبيات. Show all posts

Sunday, 11 October 2015

مروری بر تاریخ سینمای ایران دهه 40 بخش پنجم


درون مایه اصلی فیلمهای جنایی "احساس و عدم اطمینان و امنیت " به صورت غریبی با احساس جاری در جامعه و دولتهای ایران پیوند خورد . احساس عدم اطمینان و امنیت همان قدر در میان مردم جاری بود که در دولتمردان، سیاست پیشگانی که زیر زره بین بودند و هر روز امکان تعویض آنها بدلیل اعتراض مردم و یا دستورات شاه وجود داشت.

نگاه سرشار از سوءظن به خویش در جریان ساخته شدن فیلم "گل شیطان" در سال 1344 توسط ترنس یانگ بروز کرد . این فیلم با سرمایه سازمان ملل متحد از طریق صندوق تعاون آن در مورد نقش باندهای قاچاق مواد مخدر در تخریب سلامت جوامع ساخته شد و ستاره های معروف سینما در آن بازی کردند، داستان حکایت تلاش چند مأمور سازمان ملل در کشف و خنثی کردن فعالیتهای یک باند بزرگ قاچاق مواد مخدر از شرق به غرب بود. حدود سی دقیقه از این فیلم در ایران میگذشت و عمر شریف هم نقش نماینده ایران در سازمان ملل را بعهده داشت. در وهله نخست، آمدن بازیگرانی مثل "یول برینر" و " ریتا هیورث " و " تریور هوارد" به ایران سر و صدای فراوانی ایجاد کرد و خورک تبلیغاتی شد برای دروازه های تمدن بزرگ شاه، اشرف و غلامرضا ، خواهر و برادر شاه، سر صحنه فیلمبرداری در استان اصفهان حاضر شدند و بر کمک بی شائبه دولت ایران تأکید کردند، از جمله اولین اقداماتی که برای رفاه گروه خارجی انجام شد، احداث یک جاده بیست کیلومتری توسط وزارت راه از راه اصلی اصفهان – نجف آباد تا محل فیلمبرداری بود، یک ایل 800 نفری از عشایر بختیاری نیز بعنوان سیاهی لشکر به محل گسیل داده شدند، و یک گروه از وزارت فرهنگ و هنر که در میان آنها هوشنگ شفتی، هژیر داریوش، بهرام ری پور، مازیار پرتو و هوشنگ بهارلو نیز حضور داشتند، بمحل فیلمبرداری رفتند و همه اینها به دهزینه دولت ایران صورت انجام شد.

چقدر صدا با خودم دارم


چقدر صورت

و این همه پا  که می آیند و می روند!

اندازه ی پا ها هیچ یادم نیست

رنگ کفش ها   اما   چرا.

 

قهوه ای     سیاه     کتانی سفید    صورتی؛

آه . . .

حالا یادم می آید،

آن  دانلوپ   های  چینی سفید ؛ سفیدآبی  را

که گاهی کمیاب می شدند   بسکه ـ

در ایام نوروز        به فروش می رفتند .

برای نستوه کارگرمبارز شاهرخ زمانی


شاهرخ نافرمان بود

 

 
از دست رنج با آمیزش ِرنگ

نان ِحیات خود را می یافت .

با کارگران ازبیمه ی کارورزی

سخن می راند .

به پیشکسوتی ممتازشد .

برای پاسدارِ سرمایه

این هوشِ رنجبری

گران بنمایش درآمد .

شاهرخ به بند قرنطینه اسیرخزید ،

ازبند ِتبریز ویزد  

با اعتصاب گذشت .

داستان کودکی (6)



از مدرسه دولتی دیهیم پرونده ام را زده بودند زیر بغلم و اخراج شده بودم و قضیه طوری انعکاس پیدا کرده بود و آوازه اش تا ناحیه هم پیچیده بود طوری که آنها هم دیگر حاضر نبودند در مدرسه دولتی بمن جا بدهند، و بهانه میاوردند که چون آخر سال است و نزدیک امتحانات، مدارس دولتی جا ندارند! و زن عمو طاهره خستگی ناپذیر، دست از تلاش بر نمیداشت و همچنان چادر بسر از این مدرسه به آن مدرسه پرسه میزد تلاش میکرد و به غیر از او پنداری برای دیگر اعضای فامیل مهم نبودم و اهمیت نداشتم و برایشان فرق نمیکرد که چه خواهم شد و چه آینده ای انتظارم را میکشد، و درست که مادرم ظاهراً ناله و نفرینم میکرد، ولی از ته دل راضی هم بود که مدرسه نروم و تمام وقت کار کنم و چند قرون درآمد بیشتری داشته باشم! ضمن اینکه به اوس اصغر اعتماد داشت و میدونست زیر دست او خوب تربیت میشم، البته این نظر و گفته های خودش بود، زن عمو طاهره دختر زا بود و تو چند سالی که زن عمو ابوالفضل شده بود، چند شکم زائیده بود تا شاید خدا بهش یه پسر، قند عسل بده که نداده بود، و بهمین دلیل هم محبوبیت زیادی در خانواده پر جمعیت ما نداشت البته هنوز هم نمیدانم چرا!؟ "بگُم جان" که آخرش هم نفهمیدم که چه نسبتی فامیلی با ما داشت! ولی چه در عزا و چه در عروسی دعوت شده و نشده، خلاصه همه جا نخود هر آشی میشد! و تو خانواده حضور داشت و حرفش هم برای همه حجت بود، و همه هم احترامش را داشتند!

قطب نَمای بانوی دریا


فانوس ِخانه ام اینجا

به زیرِبادبان ِهمین کشتی

روشن است .

ما مسافرانِ آواره ی دریایی ،

ما مهاجران ِجنگ ِدمشق

ازمرزهای ممنوع آبی می گذریم .

با دخترم حدیث ،هشت ماهه

خفته درآغوشم می گذرم .

پشت سر مگر

آه چه دارم من ؟

جزانبوه ِبمب ،

جزاندوه ِمرگ .

دنیا دیگر سرزمین من است !

Saturday, 23 May 2015

مروری بر تاریخ سینمای ایران


دهه چهل بخش 4

در این شماره هم بیش از اینکه سال به سال و ساخته های دهه چهل را روز شماری کنم، سعی میکنم بیشتر در حال هوای سینمای دهه چهل قرارتان بدهم و بعبارتی این شماره آخرین بخش از مقدمه سینما در دهه چهل میباشد که تقدیمتان میکنم و سپس و از شماره آینده طبق روال قبلی سال به سال پیش خواهیم رفتم و مجدداً و بموازات موسیقی در سینما و سینمای جهان و همچنین تأتر را هم پیش خواهیم برد.

کاپیتال خوانی در خیابان


چگونه می شود از این گردش به ظاهر " پیچیده " سر در نیاورد

وقتی که [ کالا ] تمام نیروی کار است !

از منظر سرمایه دار :  پول می تواند به نیروی کار تبدیل شود .

او به بازار می آید و نیروی کار می خرد

و نیز می تواند خرید آنچه که نیروی کار را مادیت می دهد ، یعنی ابزار کار را هم فراهم آورد .

[ کالا از کار و ابزار تولید آن زاده می شود ]

داستانهای کودکی من شماره 5


موسی خیاط دقیقه 90 و وقتیکه با هزار بدبختی پول جور کرده بودم پیراهن را فروخته بود ، و بعد از نبود آقام که تو زندگیم جایش خالی بود و خیلی وقتها دلم براش تنگ میشد،  نبود و جای خالی پیراهن آبی ویترین  خیاطی موسی هم اضافه شد بر دلتنگیهای من و هر روز صبح وقتی از جلوی خیاطی رد میشدم ناخودآگاه و غیر ارادی میایستادم و به ویترین خالی خیره میشدم و جای خالیشو تماشا میکردم، چه کسی پیراهن منو خریده بود، خدا کنه قدرشو بدونه و خوب ازش نگهداری کنه، انشاالله یه آدم حسابی خریده باشدش......... بعضی وقتها هم منصفانه به قضیه نگاه میکردم و بعد از کنده شدن از جلوی خیاطی با خودم فکر میکردم و حرف میزدم،

جو هیل را دیشب در خواب دیدم


جون بائز برگردان: پرواز

جو هیل را دیشب در خواب دیدم
زنده، مثل من و تو
به جو گفتم: "تو ده سال است که کشته شدی"
پاسخ داد: "من هیچ وقت نمردم"
جو گفت: "من هیچ وقت نمردم"

کارگران جهان بپاخیزید!


کارگران جهان بپاخیزید!

زنجیرهایتان را بگسلید حق خویش بستانید.

مفت خوران استثمارگر به یغما میبرند تمام دست رنجتان را 

آیا فرجامتان این است از گهواره تا گور کرنش و تسلیم؟

یا غایت آروزهایتان بردگی است؟

اسیران گرسنگی بپا خیزید!

خود برای رهایی نبرد کنید؛ ای بردگان سرزمین ها بر خیزید در سرزمین واحد.

خالق واقعی


تو آسیایی هستی

پدر و مادرت دو کارگر فرسوده

با دست ها و پاهایی که دیگر

کار را بلد نیستند

آمریکایی هستی

پدر و مادرت دو معدنچی قدیمی

که هنوزهم کابوس اعماق زمین می بینند

Monday, 23 March 2015

شعری از کارل مارکس


 Image result for image karl Marx's wife

این شعر توسط مارکس در سال ۱۸۳۵ در سن ۱۷سالگی سروده شد.  

                                                      دیگر نمی توانم آرام برانم

که جان، بلمی اسیر موج هاست

دیگر نمی توانم آسوده و در سکوت بمانم

که جان، همه یورش است و فریادهاست

رنسانس


تاریخ شک اگرچه قدمتی طولانی دارد و گونه های تعبیر دوئیتی از هستی نیز به درازای همین تاریخ شک گرایی است، اما انگار باید جدیت آن و اولویتش، دربستری از تاریخ مطرح می شد که بی گمان امکان بروز آن ومطرح کردنش کمتر بود و اگر هم می شد، با صفات الحاد و ارتداد مترادف می شد. سیطره کلیسا و قدرت سیاسی آن این امکان را در محاق خود داشت و اگر متفکری تن به خطر می داد، بهای آن شاید چیزی بجز داغ و درفش نبود، اما سرشت تفکر چنان است که درست در همان زمان هایی که امکان جولانش کمتر است، شکاف را در یکپارچگی به ظاهر آراسته بجوید وآن را عمیق تر کند. قرنهای میانه شاید به تعبیری سیاه ترین دوره تاریخ اروپا است، از آن رو که چنین انگاشته شده است که همه چیز در محاق بوده است و به راستی هم که بوده است، اما آنچه که موریانه وار و به آهستگی روال بودگیِ خود را طی می کرد، همانا اندیشه ورزی و تفکر بود که به انگیزه های گوناگون، ترک خوردگی ها را تعمیق می داد تا کلیسا و قدرت سیاسی آن از قدرقدرتی ومرجعیت تفسیراز هستی ساقط شود.

به بازگشت دوباره می اندیشد


به بازگشت دوباره می اندیشد پایم

 و خیابان را  از انتها می دود این بار

تا برسد به نقطه ی آغاز . .. !

 

بر راه های رفته

توفان شن خطی کور کشیده است بر جا پا یم

و برف هم که نبوده است

تا به وقت بهار

جوانه بزندگل های زرد و بنفش و سفید

  بر حاشیۀراه

 که زیبا بیاید به چشم  راه های رفته ام !

مروری بر تاریخ سینمای ایران


دهه چهل بخش 3

در شماره قبل توضیح دادم که چگونه دولت در جهت اهداف خودش سینما را مورد استفاده و یا بعبارتی مورد سوء استفاده قرار داده بود، در ابتدای دهه چهل و از سال 41 رواج فیلمهای پلیسی هم بود "فریاد نیمه شب " و همچنین "یک قدم تا مرگ " از ساخته های ساموئل خاچیکیان فیلمهای پلیسی جناحی را تا بدست آمدن نمونه های موفق رواج داد ، اگر چه اکثریت قابل توجه فیلمسازان به این نوع فیلمها گرایشی پیدا نکردند ، چرا که اینوع فیلمها امکان استفاده از موسیقی و رقص و آواز را محدود می ساخت و مورد استقبال مردم سینما رو واقع نمیشد پس ترجیحاً سمت و سو گرفتند به الگو برداری از سینمای کلاه مخملی و نمونه های آزامایش شده قبلی ، در فیلمها یک آدم خوبه ، که اول هیکل و با مرام و با خدا باشد و در مقابلش هم یه آدم بده .

کودکی من 4


 به کمک بی بی که تو این جریان آقام را مقصر میدانست و یکی درمیان نفرینش میکرد و متهم! کمک کرد رها شوم و مادرم دست از کتک زدنم بردارد، خب بچه بودم و درک حرفهای موسی خیاط را نداشتم و نفهمیده بودم که آن نامرد چه منظور شوم غیر اخلاقی داشته  از گریه سکسکه ام گرفته بود، بی بی با مهربانی همیشگی اش کیفم را زد زیر بغلم و اول بردم لب حوض و با اون دستهای چروکیده، اما مهربانش آبی به صورتم زد و سپس با گوشه چارقدش خشک کرد و یادم انداخت که کارت دیر شده ، بدو شو  راست میگفت، یکساعتی دیر شده بود و او بهمین خاطر سر کار هم وا وی لا داشتم، از خونه زدم بیرون و از خرابه های کوچه شاهدوست و باغ ارباب مهدی میانبر زدم و در بین راه خدا خدا میکردم اوس اصغر دکان نباشد و رفته باشه سر ساختمان، و گرنه باید به او هم جواب پس بدم و برای دیر کردم یه فس کتک دوم را تحمل کنم راستش نمیدونم چرا این بزرگترهامون هیچوقت از آدم سئوال نمیکردند و فقط کتک زدن تنها کاری بود که از دستشون بر میآمد و اینکه چرا برای هر موضوعی کتک مان میزدند !؟ نه! اوس اصغر جلوی دکان وایساده بود و منتظر وانت که بیاد و در پنجره هایی را که بیرون کنار دیوار ردیف شده بود را بار بزنند و ببرند سر کار برای نصب،  تا چشمش بمن خورد بسمتم یورش برد و:

Monday, 16 February 2015

[ کاپیتال خوانی در خیابان ] 1


دوستان، رفقا  !

این یک بیانه نیست، یک دعوت هم  نه 

این یک گردهمایی معمولی آبکی هم نیست

این بررسی پیشفرض های اقدامی عملی ست علیه آن چه هست.

 

اول اینکه باید از وقت شناسی تان تحسین کرد

درست رأس ساعت موعود جمع تان جمع است

این یعنی اینکه: شما به اقدام فکر می کنید.

کودکی من 3 …..


تا اینجا گفتم و خواندید که در چه فضایی بدنیا اومدم و در ادامه هم سعی میکنم تکه پاره های خاطراتم رو بهم بچسبونم، تا شاید  بتونم بیان کننده آن لایه از مردمی باشم که کاغذ کادوئی دور آن پیچده بودند و دائماً میگفتند که داریم  به دروازه های تمدن بزرگ میرسیم. همه چیز آرومه و همه ام خیلی خوشبختند.

  قصه های من که میخونید ارزنیه  از خروارها مصیبت ها که طبقه من و ساکنین محلات پائین شهر و حاشیه نشینان  شهر تهرون داشتند و میکشیدند.

شورشی


اوژن پوتیه [1884]

ترجمۀ یحیی سمندر

نام حقیقیِ شورشی، انسانی است

که دیگر حیوان بارکش نیست،

که تنها از خرد پیروی می کند

که با اعتماد گام برمی دارد

زیرا خورشیدِ دانش

سرخ از افق بر می دمد.

مروری برتاریخ سینما ، دهه چهل سینمای ایران،


بخش 2


قبل از ورود به این بحث لازم به یک مقدار توضیح و مقدمه چینی دارم  و انکه وقتی رسیدم به دهه چهل سینمای ایران سعی کردم در هر شماره و بموازات هم سینمای جهان و همچنین موسیقی در سینما را در هر شماره خدمتتان خوانندگان عزیز این مطلب ارائه کنم ، ولی از آنجائیکه نشریه ما " کارگر سوسیالیست " گاهنامه میباشد و بعلت ترافیک در کارهای مختلف و تعداد کم ما گاهی انتشار نشریه از نظر طول زمانی به درازا می کشد ، لذا و به پیشنهاد چند خواننده خوبمان که خواسته بودند تاریخ سینمای ایران را به اتمام برسانم و سپس سینمای جهان را تمام کنم و بعد بپردازم به موسیقی در سینما ، به درخواست کاملاً درست و منطقی اشان گردن میگذارم و راستش اینطوری برای خودم هم راحتر است زیرا که رشته کار را گم نخواهم کرد.