روز
چهارشنبه ٧ ژانویه ٢٠١۵، با حملۀ
مسلحانه تروریست های اسلامی به دفتر روزنامه فکاهی "چارلی ابدو" در
پاریس حدود ۱٢ تن از
کارکنان و دست اندرکاران این نشریه کشته و تعداد دیگری مجروح شدند. این جنایت
هولناک در جامعه ایی که حکومتش خود را مهد آزادی می نامد خبر تکاندهنده ی بود انگیزۀ مستقیم حملۀ مسلحانه
آدمکشان اسلام گرا به دفتر شارلی ابدو، کاریکاتوری از محمد و به ویژه انتقاد این
مجله از تروریست های اسلامی بود. اما انگیزۀ بنیادی و واقعی آنها در ضدیت با آزادی
بیان و قلم است. البته نباید فراموش کرد که این سردمداران و حامیان حکومت فرانسه
هستند که با ادعای آزادیخواهانه خود در
بطن مناسبات سرمایه ایی که نمایندگی می کنند این خشونت و جنایات را هر روز تولید و
باز تولید می کند. همچنین فرانسه به عنوان یکی از کشورهای امپریالیستی در سیاستهای
جهانی در تقویت نیروهای بنیادگرای اسلامی نقش ویژه ایی را تا به امروز ایفاء نموده
است.
جامعه
فرانسه همانند بسیاری از جوامع دیگر اروپایی مهاجر نشین می باشد، درصد قابل توجهی
از مهاجران آن از کشورهایی با مذهب اسلامی می آیند و فرزندان و نوادگانشان به
محلات پائین شهر تبعید میشوند، وتحت بدترین فشارهای اقتصادی، تبعیض نژادی و رفتار
خشونت آمیز پلیس قرار می گیرند. فرانسه با شش میلیون نفر مسلمان، بالاترین درصد جمعیت
مسلمان را در اروپا دارا است، جمعیتی که اکثرا" از اقشار فرودست جامعه اند. جامعهی
مسلمانان با اینکه ۹ درصد از
جمعیت فرانسه را تشکیل میدهد، در جامعه ازحقوق شهروندی برابر برخوردار نیستند، و پلیس
جوانان آنها تحت تعقیب و اذیت و آزار مقرار می دهد. همچنین لازم به اشاره است که
حکومت استعماری فرانسه جوامع شمال آفریقا را تحت مستعمره خود داشته است، جایی که
فرانسویها در سطحی گسترده هم در قرن نوزدهم و هم قرن بیستم به کشتار مردم در
آنجا پرداختند.
به همین ترتیب، مجلهای چون شارلی ابدو که
کاریکاتوریستهایش منشأ جهانبینی خود را در دههی ۱۹۶۰ بنیان
گذاشته اند، با دیدی سکولاریستی و انتقادی به ادیان مختلف به کار خود ادامه می
دهند. این طنز نویسان و کاریکاتوریست های هنرمند نسبت به تمام حوادث مهم در جهان
دیدی سیاسی و خلاق دارند، و در این زمینه با انتقاد به مسائل سیاسی- اجتماعی در فرانسه و جهان موفقیتهایی کسب کرده اند. اما
نکته ایی که باید به آن توجه داد این است که، جهان بعد از ۱۹۶۸ تغییر کرده است و این ادیان در
قالب ارتجاعی ترین اشکال خود از بنیادگرائی گرفته تا اعمال انتحاری و تروریستی از
طرف امپریالیستها حمایت شده و در تحمیق هر چه بیشتر توده ها نقش دارند. و علت
وجودی آنها در منطقه برای سرکوب جنبشهای اجتماعی و توده ایی و از بین بردن نیروهای
چپ بوده و می باشد. این جریانی است که تا به امروز تقویت شده و به عنوان بازوی
سرمایه داری جهانی در منطقه خاورمیانه برای نفوذ در این منطقه و تصرف مواد خام و
غنایم و تقسیم دوباره جهان عمل می کند.
شکی در
این نیست، که این حرکت تروریستی در دشمنی با آزادی بیان، آزادی عقیده، و حقوق فردی
افراد بوده است، اما نمی توان بنیادگرایی و عاملان ترور را محکوم نمود بدون آنکه
نقش دولت و سیاستهای امپریالیستی اش و دخالتگری آن در منطقه که در رشد و تقویت
عاملان این جنایت و بنیادگرایی نقش مستقیم دارد را زیر سوال نبرد و محکوم نکرد.
این جنایت
آشکار و سازمان یافته، به حق از جانب افکار عمومی آزادیخواه و مترقی در سطحی وسیع
محکوم گشت، اما دولت فرانسه با اظهار همدردی و بسیج نیروی پلیس افکار عمومی را به
این سمت جلب نمود که در این ماجرا نقشی نداشته و ادعای دمکراسی خواهی اش گوش
جهانیان را کر نموده است. دولت فرانسه ازاین فرصتی که مدتها در انتظارش بود
استفاده نموده، با استفاده از رسانه های تبلیغاتی اش در همکاری با شرکای
امپریالیستی در آمریکا و اروپا به سرعت از این جنایت برای پيشبرد سياست های ارتجاعی
خود حداکثر بهر برداری را می نماید. از اولین ساعات وقوع این جنایت، با میلتیاریزه
شدن جامعه فرانسه و بکارگیری رسانه های تبلیغاتی سیاستهای جنگ طلبانه و ضد انقلابی
خود را تحت عنوان ضرورت تشدید جنگ با " بنیادگرایی اسلامی" را شدت
بخشیده، در واقع فرصتی به دولت سرمایه فرانسه داده شده که از این سوژه به حقوق و
آزادیهای فردی مهاجران به نام " دفاع در مقابل تروریسم" حمله نموده و هر
حرکتی را کنترل نماید.
در فاصله
یک روز قبل از این حادثه تروریستی و تبليغات متعاقب آن خبر اعزام ناو هواپیما بر
"شارل دوگل" فرانسه به خلیج فارس برای مشارکت در جنگ بر علیه داعش نیز
اعلام شد. هم اکنون نیز در پرتو تاثیرات ناشی از این حادثه تروریستی و با تلاش های
بی شائبۀ برخی از جناح های امپریالیستی در غرب موجی از تبلیغات نژادپرستانه با
مضمون مسلمان ستیزی و دامن زدن به تضاد بین مردم مسیحی و مسلمان و یهودی براه
افتاده است. به این ترتیب آشکار است که دولت فرانسه چگونه از عملیات جنایتکارانه
تروریست های اسلامی در جهت تسریع پیشبرد نقشه های ارتجاعی و ضد مردمی خود استفاده
کرده با بکارگیری رسانه های خبری و ایجاد رعب و وحشت می کوشد، ضمن گسترش فعالیت های جنگ افروزانه
امپریالیستی، تعرض سرکوبگرانه جدیدی را به آزادی ها و حقوق دمکراتیک و مدنی مردم
سازمان دهد.
بحران
جهانی موجود که دامن کشورهای اروپایی را هم گرفته، اولین تعرض خود را به معیشت
توده های کارگر و زحمتکش با حذف خدمات عمومی و اجتماعی و بیکارسازیهای تحت عنوان
صرفه جویی و ریاضت اقتصادی کرد. دولتهای کشورهای اروپایی در هراسند که با اعتراضات
و جنبشهای توده ای روبرو شوند و در پی آلترناتیوهایی هستند که با تحت کنترل در
آوردن جامعه بتوانند جلو این اعتراضات را بگیرند، نمونه مشخص آن امروزه یونان است
که با اتحاد و همبستگی سراسری بر علیه ریاضت کشی دولت و موج وسیع بیکارسازیها که با
آن روبروند در تدارک یک مبارزه سراسری بر علیه دولت هستند. فرانسه هم که مدتها است
دچار بحران شده و نتایج این بحران را در بیشترین فشار اقتصادی- اجتماعی بر اقشار
فرودست جامعه که بخش قابل توجهی از مهاجرین را در بر می گیرد می توان مشاهده نمود
در پی بهانه ایی است که زمینه را برای مقابله به اعتراضات توده ایی در مقابل بحران
موجود را فراهم نماید.
"بعد
از حمله تروریستی در میان بازداشتشدگان، انبوهی از جوانان بجرم مخالفت با رسانه
های خبری " من چارلی هستم" بازداشت شده اند. جوان ۲۲ سالهیی به اتهام "ستایش
تروریسم" دستگیر شد.
بسیاری از
اظهاراتی که جوانان را به بازداشتگاه کشانده است، بیانگر مخالفت و خصومت تودهی
مردم با پلیس و دادگاههاست. بسیاری از فعالان کارگری و دانشجویی، بسیج گستردهی
واحدهای نظامی و پلیس را نوعی اعلان جنگ میدانند. بعد از این واقعه وزارت دفاع فرانسه
۱۰ هزار سرباز را ظاهراً برای حفظ
نظم و قانون و حراست از اماکن عمومی، در خیابانها به صف کرد و فوری به تصویب
هزینه سرسام آوری برای تامین امنیت مبادرت کرد." (1)
نتایج
سیاسی و اجتماعی ناشی از این تراژدی و تبلیغات در ارتباط با آن، شاهد دیگری بر
تنیدگی سیاست های جنگ طلبانه و منافع امپریالیست ها با جریانات موسوم به
بنیادگرایان اسلامی است. افکار آزادیخواه و مبارز بخوبی می دانند که در طول دهه
های اخیر چگونه دولت آمریکا با کمک سایر دول امپریالیستی و رژیم های دست نشانده
خود، هیولای "بنیاد گرایی اسلامی" را آفریدند و با در اختیار گذاشتن تسلیحات
و تجهیزات آنها را رشد دادند تا با هر سیاست و مبارزه انقلابی به مقابله برخیزند و
آن را سرکوب کنند. این نیروهای مادونی در سرکوب جنبشهای اجتماعی و نیروهای چپ
بیشترین خدمت را به بورژوازی جهانی نموده اند.
حمله
تروریست های اسلامی به دفتر مجله "چارلی ابدو" جلوه ای از تداوم همان
سیاستی است که از طریق دار و دسته های
اسلامی نظیر القاعده و داعش که خود مخلوق و دست پرورده امپریالیسم آمریکا و شرکاء
همچون فرانسه بوده و هستند، اجرا می گردد. به واقع، آن چه که امروز در قالب تحرکات
ضد کمونیستی و ضد آزادیخواهی دار و دسته های مزدور و رنگارنگ اسلامی در سوریه ،ایران،
عراق، یمن، افغانستان، سومالی، نیچریه و فیلیپین بالاخره شهرهای اروپا در حال روی
دادن است و نیزعربده های جنگی مقامات دولت های امپریالیستی، تداوم منطقی روندی می
باشد که توسط دولت بوش اعلام و عملی شد و تا کنون در یک تهاجم سراسری نیز ادامه
یافته است. بدون شک، سیر رویدادها بار ديگر به همگان ثابت خواهد نمود که
"بنياد گرائی اسلامی" جز وسيله ای در جهت گسترش سلطه امپرياليسم نمی
باشد.
در ایران
حکومت جنایتکار اسلامی به سرکردگی خمینی در سال 57 در ادامه همین با حمایت
امپریالیستها بود که وقتی جنبش انقلابی توده ای رژیم سلطنتی شاه را سرنگون کرد ،
به منظور سرکوب انقلاب وحفظ سرمایه به قدرت رسید. حکومت جهل و بربریت اسلامی سرمایه در ایران، در ابتدای سر کار آمدنش با حمله کردن به تمام
دستاوردهای انقلاب، با سانسور و شکستن قلم ها و حمله به دانشگاهها و ایجاد فضای
رعب و وحشت، دستور شکنجه و قتل عام زندانیان سیاسی، به بردگی کشاندن زنان، کشتار کمونیستها
و نیروهای انقلابی در کردستان، ترکمن صحرا، ترور مخالفان، حمله به دفاترروزنامه
ها، کتاب فروشی ها، تظاهرات دانشجویان و کارگران، حمله به اعتصابات کارگری و حمله
به شوراهای واقعی کارگری را صادر کرد. این وحشیگری داعشی جمهوری اسلامی تا به
امروز در شدیدترین اشکال همچنان ادامه دارد.
اکثر
عاملان چنین جنایت هائی در کشورهای غربی فرزندان مهاجرانی هستند که در این جوامع
به حاشیه رانده شده اند و از محرومیت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تبعیضهای
نژادی رنج می برند. به رانده شدن این طیف به حاشیه شرایط مساعدی را برای جذب آنها
به دامن بنیادگرایان اسلامی آماده نموده است. آنها ضمن اینکه عامل دست بنیادگرایان
می باشند، به این واقف نیستند که ترور آزادیخواهان و سرکوب آزادی بیان توسط احکام
دینی در خدمت به استبداد و امپریالیستها است. آنها نمی دانند که بنیادگرایی و به
طور کلی حکومتهای دینی (یهودی، مسلمان، مسیحی، هندوئی) همواره در طول تاریخ ساخته
و پرداخته دست امپریالیسم ها برای به تحمیق کشاندن توده ها و ملتها بوده اند و
مخالفت ها و نزاع های موردی آن با این یا آن قدرت امپریالیستی چیزی جز نزاع غارتگران
بر سر تقسیم غنایم جهان نیست.
در هنگام
بروز این حادثه ضمن اینکه تظاهرات گسترده ضد تروریستی در همبستگی با "
چارلی-ایدو" بر پا شد و اما از سوی دیگر، این تظاهرات ریاکاری لیبرالیسم غربی
را به نمایش گذاشت، به ویژه وقتی اتحاد مقدس سران کشورهای دنیا (تفرقه افکنان و
جنگ افروزان جوامع بشری ) و کسی چون
نتانیاهو، سلاخ غزه، در صف نخست تصویر، در میان "دیگر رهبران جنایتکار جهان"
دیده میشود. آنها فرصت را غنیمت شمرده و بار دیگر با اتحاد و همبستگی
امپریالیستی خود در حمایت از سرمایه داری جهانی و در ضدیت با طبقه کارگر و توده
های زحمتکش به نمایش بگذارند.
اتحاد
مقدس این سران مزدور سرمایه و صف فشرده آنها مضحکه زشتی است برای لاپوشانی بمب
هائی که غرب از یک هفته پیش بر روی عراق می ریزد، به فراموشی سپردن هزاران کشته ی
غزه، غزه ای که آویگدور لیبرمن، وزیرامورخارجه اسرائیل حتی در فکر پرتاب بمب اتمی
بود هنگامی که نفتالی بِنِت (وزیر اقتصاد و دیاسپورا) با بادی در غبغب می گفت که
عرب ها را کشته است؛ یک میلیون قربانیِ که محاصره اقتصادی در عراق به بار آورده
است، جنایتی که در سوریه و افغانستان سالها است در جریان است، را از یادها بزداید
و..... تمام این حضراتی که در صف نخست تظاهرات پاریس دیده شدند، دستشان به خون
هزاران انسان بیگناه و زحمتکش برای حفظ منافع سرمایه و طبقه اشان آغشته است.
این سران در صف مقدم با نام اتحاد مقدس برای غلبه بر بحرانهای اقتصادی- سیاسی که با آن روبرو هستند، در این فکراند که چگونه هر جریان ارتجاعی را از گور زنده کنند تا بتوانند حرکتهای آزادیخواهانه و اعتراضات مردمی را سرکوب کنند. ما امروز شاهد اوجگیری فاشیسم در اروپا هستیم، کمتر کسی است نداند که فاشیسم از فاشیست ملی گرائی- ناسیونالیستی تا فاشیست مذهبی محصول سرمایه داری و سوپاپ اطمینان آن است، که در ایامی که سرمایه از حل بحرانهای اقتصادی-سیاسی واجتماعی ناتوان است و توده های مردم با معضل جدی بیکاری و بی خانمانی، فقر و فلاکت وتبعیض تژادی روبرو هستند این گرایشات ارتجاعی و ضدبشری توسط طراحان نظام سرمایه داری برای سرکوب خواسته های توده های کارگر از گورهای چندین ساله بپا میخیزند و فعال می شوند، کما اینکه امروز ما شاهد اوجگیری فاشیسم بر علیه مهاجران هستیم. بورژوازی جهانی برای حفظ منافع خود آنجائیکه لازم باشد با لشکر کشی نظامی و جنگ افروزی مناطقی را تحت اشغال خود در می آورد به عنوان مثال: عراق و افغانستان و جریانات ارتجاعی بنیادگرای اسلامی و داعشیهای بربر و جمهوری اسلامی را در منطقه تقویت می کند، در اروپا با علم کردن جریانات ناسیونالیست و فاشیست به سرکوب اعتراضات حق طلبانه می پردازد.
این سران در صف مقدم با نام اتحاد مقدس برای غلبه بر بحرانهای اقتصادی- سیاسی که با آن روبرو هستند، در این فکراند که چگونه هر جریان ارتجاعی را از گور زنده کنند تا بتوانند حرکتهای آزادیخواهانه و اعتراضات مردمی را سرکوب کنند. ما امروز شاهد اوجگیری فاشیسم در اروپا هستیم، کمتر کسی است نداند که فاشیسم از فاشیست ملی گرائی- ناسیونالیستی تا فاشیست مذهبی محصول سرمایه داری و سوپاپ اطمینان آن است، که در ایامی که سرمایه از حل بحرانهای اقتصادی-سیاسی واجتماعی ناتوان است و توده های مردم با معضل جدی بیکاری و بی خانمانی، فقر و فلاکت وتبعیض تژادی روبرو هستند این گرایشات ارتجاعی و ضدبشری توسط طراحان نظام سرمایه داری برای سرکوب خواسته های توده های کارگر از گورهای چندین ساله بپا میخیزند و فعال می شوند، کما اینکه امروز ما شاهد اوجگیری فاشیسم بر علیه مهاجران هستیم. بورژوازی جهانی برای حفظ منافع خود آنجائیکه لازم باشد با لشکر کشی نظامی و جنگ افروزی مناطقی را تحت اشغال خود در می آورد به عنوان مثال: عراق و افغانستان و جریانات ارتجاعی بنیادگرای اسلامی و داعشیهای بربر و جمهوری اسلامی را در منطقه تقویت می کند، در اروپا با علم کردن جریانات ناسیونالیست و فاشیست به سرکوب اعتراضات حق طلبانه می پردازد.
آنچه مسلم
است، مبارزه برای آزادی های اجتماعی و فردی منجمله آزادی بیان و عقیده، گردهمائی،
تشکل، مبارزه برای آزادی در داشتن یا نداشتن دین یا تغییر آن، آزادی تبلیغ دینی یا
ضد دینی، آزادی اعتراض و نقد، آزادی کاریکاتور و طنز نویسی و..... جزء ارکان مهمی
است که طبقه کارگر و توده های زحمتکش در مبارزه روزمره اشان برای رفع استثمار به
آن نیاز دارند. هرگونه تعرض به آزادی بیان، تفکر و اندیشه خواهی رادیکال و انقلابی،
به نام دین و یا هر اسم دیگری به نفع طبقات دارا است که راحتر می توانند طبقات
فرودست را استثمار و سرکوب نمایند.
نکته ایی
که باید توجه را به آن داد، در فرانسه یا دانمارک، در آلمان یا اسپانیا که میلیونها
کارگر گذشته از هر تفاوتهای ملیتی و نژادی و اینکه چه مذهبی را دارند بطور یکسان
استثمار میشوند و مجبور به کارهای دشوار و زیانبار هستند، آنها متعلق به طبقه ایی
هستند که منافع مشترکی را دارا میباشند. اینها چاره ایی ندارند جز متحد و متشکل
شدن در مقابل بورژوایی و ارگانهای سرکوبگرشان، و اجازه ندهند بورژوازی با تفرقه
افکنی و برجسته نمودن تروریسم که خود آفریینده آن است جو پلیسی را برای مقابله با
اعتراضات مردم تشدید نمایند و هر حرکتی را به نام دفاع از دمکراسی و مبارزه بر
علیه تروریسم در نطفه خفه نمایند. دولت های سرمایه داری برای پوشاندن مبارزه طبقاتی
و ایجاد مانع درمقابل آن اختلافات غیر طبقاتی را برجسته می کند تا بتواند نظام جنایت
کار و ضد بشری خود را محفوظ نگهدارند. این حرکت تروریستی محکوم است، قویا باید به
افشاگری عاملین آن و مبارزه طبقاتی علیه این پدیده و خالقان آن پرداخت.
ژانویه
2015
کانون
سوسیالیست های کارگری
منبع:
1 - بازداشتهای فلّهای توسّط دولت فرانسه اولریخ ریپرت