این دهه را در دو بخش تقسیم میکنم، بدین صورت که تا سال
1348 و روند سینمای ایران را آرامش قبل از طوفان نامگذاری میکنم، زیرا که سینما
بعد از سال 1348 وارد یک جنگ و رقابت جدیدی میشود که احتیاج است که بطور مفصلتر و
عمیقتر بدان پرداخت، و همچنین سعی میکنم سینمای جهان را هم بموازات آن پیش ببرم و
ضرورتش در آنستکه: 1 - در این دهه ورود فیلمهای خارجی بسیار زیاد بود و تأثیر
گذاربر روی زندگی مردم وهمچنین خیلی از فیلمسازان داخلی را هم تحت الشعاع قرار داده
بود تا جایی که تعدای از کارگردانهای داخلی سعی در الگو برداری داشتند و حتی در
بعضی از تولیدات، کپی برداری هم مشاهده شده است.
در دهه چهل انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت را هم داشته
ایم و بدین معناست که سیل مهاجرت به شهر بیشتر از هر زمان دیگر در تاریخ اتفاق
افتاد و مهاجرین به شهرها تأمین کننده و مشتریهای مهم و پر و پا قرص سینما بوده
اند. بعبارت بهتر مسیر یکطرفه روستا به شهر را باید حاصل اصل اصلاحات اراضی در
انقلاب سفید دانست.
در دهه سی و چند سال قبل از این، یعنی در سال 1335 ساخته ای
را از سردار ساکر معرفی کردم بنام خورشید میدرخشد که زن روستایی (شهین) در رابطه
با تلاشهای بی ثمر شوهرش (وحدت) که به امید زندگی بهتر و کار به تهران مهاجرت کرده
بوده در دیالوگی میگوید ""در این کشور برای یافتن زندگی مرفه، آدم یا
باید دزد و شارلاتان باشد یا یکجور شانس به او روی آورد """ و
دیدگاه این دیالوگ و بعد از دهه چهل و در کشاکش وقایع سالهای اولیه دهه چهل،
هنگامی که برنامه های دولت به اجرا در آمد، و جامعه روستایی در معرض تند بادهای
سیاسی اقتصادی آن دوران قرار گرفت، و مفهوم عینی تری یافت.
محمد رضا شاه که
مشکلاتی که دکتر محمد مصدق در دوران ملی شدن نفت را هنوز با خود داشت در
سال 1338 گرفتار نخست وزیر وقت دکتر امینی و کودتای ساختگی تیمور بختیار مواجه شد
و در فکر خودش اینها را تهدید از طرف امریکا میدانست و در مورد دکتر امینی حدسش
درست بود و بنا به فشار امریکا ایران فئودالی سریعاً باید تبدیل میشد به سرمایه
داری ................
و بهمین دلیل بود که شاه در سفرش به امریکا و در ملاقاتش با
کندی تعهد کرد که هر کاری که امریکا
میخواد او انجام میدهد و دست دوستی دراز کرد و شش اصل اول انقلاب سفید هم حاصل
تعهد شاه به کندی بود.
در فیلم خورشید میدرخشد وحدت در پی وعده و قولهای واهی یک
کارگردان سینما (نماینده دروغگوی شهری ) راهی تهران شد، ولی شب را گرسنه در میدان
باغشاه به صبح رساند و تلاشهایش برای کار و جایگاهی در شهر، آینه ای بود در برابر
واقعیتها.
با مختصر پولی که همراه داشت به سلمانی و حمام رفت و لباس
روستایی اش را در آورد تا شکل شهریها شود. در تعاریف آنروزها از شهر و از نگاه
اخلاقی در کافه ها و کاباره ها خلاصه و نشان داده میشد، روستایی سرگردان فیلم خورشید
میدرخشد بنا به عدم آشنایی با زندگی شهری و در یک تردد توسط پلیس دستگیر میشود و
در جایگاه متهم دزدی قرار میدهد . حوادث پی در پی فیلم به کابوسی شبیه بود و او را
با یک حقیقت تلخ و ناگزیر روبرو میکرد، و در شهر خورشیدی نبود برای درخشیدن.
"" این شهر ما است و پرتو آفتاب هنوز بر آسمان خراشهایش
نتابیده، با این حال دیده میگشاید تا شاهد تلاش انسانها باشد، انسانهای گوناگون،
گروهی در آتش حرص ثروت میسوزند و عده ای دیگر ثروت ندارند و فقط بفکر سقفی هستند
به اندازه یکنفر برای خواب نیمروز تابستانی، و همین دسته هستند که اگر ثروت ندارند
در عوض سرمایه هایشان میشود ایمان بخدا و پیغمبر ""
برخی از شاخص های اقتصادی، نمایشگر رشدی صعودی بود، ولی
وابستگی فزاینده ایران به نفت کاملاً در تضاد با ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور
قرار داشت، و گریز از تبعات ان محال بود، بخصوص که فقط 54% افراد فعال مملکت در
صنعت نفت مشغول به کار بودند و بیش از 70% از جامعه روستایی محسوب میشدند،
دگرگونیهای ناشی از برنامه های دولت در جامعه روستایی ایران حیرت انگیز بود. در نیمه
اول دهه چهل، جمعیت روستایی 67% کل جامعه ایران به 53% کاهش یافت که بنا به تحلیل
آن و بنا به آمار و ارقام این حجم از مهاجرت وحشتناک بود زیرا که فقط 7/3 میلیون
نفر عملاً درگیر فعالیتهای کشاورزی باقیماندند، کاهش سهم مواد کشاورزی در درآمد
سرانه از 30 به 9% کاهش یافت و طبق آمار رسمی نشان داده میشد و این اثبات این بود
که روستائیان تا چه حد به حاشیه کشیده میشوند.
در ابتدای دهه چهل و بعد از بازگشت شاه از امریکا، بفرمان
او دولت بلافاصله به اجرای برنامه "اصلاحات اراضی " دست زد . جمشید
آموزگار در وزارت کشاورزی مأمور تهیه مقدمات
این برنامه شد که بر اساس آن، حداکثر مساحت زمین یک کشاورز چهرصد هکتار بود، و این
برنامه توسط امریکایی ها طراح ریزی شده بود. ویلیام داگلاس امریکایی، پس از پایان
جنگ جهانی دوم، سراسر ایران را زیر پاگذاشته بود و گفتنی است ابتدا او این طرح را
در اختیار وزارت خارجه امریکا گذاشته بود که اساس برنامه حکومت در ایران را تشکیل
داد.
بر اساس این طرح، خروج ایران از صف کشورهای توسعه نیافته
ممکن نبود جز با تغییر نظام فئودالی و در همین راستا اقدام برای مالکیت زمینهای
کشاورزی!!
مسائل ایران در این طرح بر مبنای تجربه های حاصله از برنامه
های کشاورزی در چین، مصر، کوبا، ارزیابی شده بود و لزوماً با سایر برنامه های
اقتصادی کشور سر سازگاری نداشت.
ویلیام وارن، کارشناس علی رتبه برنامه های کشاورزی و آبیاری
امریکا نیز در اوایل دهه سی به ایران سفر کرده بوده و در این زمینه در مناطق
روستایی ایران مطالعه داشت. او در گزارشهایی نیز به فعالیتهای کشاورزی و دگرگونی
در ساختار مالکیت زمینهای روستایی اشاره داشته.
فشار امریکا به شاه برای بازنگری در ساختار کشاورزی ایران با
انتخاب شدن "جان اف کندی " بعنوان رئیس جمهور امریکا در سال 1961 میلادی
برابر 1340 شمسی تشدید شد. اما اجرای برنامه امریکائیها عملاً شکل پیچیده ای یافت
و کلیدی ترین بخش آن دگرگونی نظام فئودالی ایران بود.
پیش تر دکتر محمد مصدق نیز به صراحت از دشواری براندازی
یکباره فئودالیسم در ایران سخن گفته بود، رابطه مالک با رعیت، روستایی و زمین،
کشاورز و آب، تولید و در آمد در مناطق کشاورزی و روستایی ایران که آنها بیش از
دویست و پنجاه نوع بهره مالکانه، مقرارات و رسوم مختلف برای تقسیم محصول وجود داشت!
ترکیب بغرنجی ساخته بود که برنامه اصلاحات ارضی انعطاف لازم را برای مواجه شدن با
آن نداشت،
تعویض سه وزیر طی سالهای 1339 تا 1341 (1: مهندس
جعفر شریف امامى: از 7 شهریور 1339 تا 14 اردیبهشت 1340. 2: دکتر على امینى: از 16 اردیبهشت 1340 تا 27 تیر 1341. 3: اسداله علم : از 30 تیر
1341 تا 17 اسفند 1342 ) نشان میداد که حکومت در اجرای این برنامه در چه گردابی
دست و پا میزند.
در آستانه اجرای برنامه اصلاحات ارضی حدود پنجاه هزار ده،
مزرعه، دهکده، و قریه در ایران جمعاً هفده میلیون هکتار زمین قابل کشت را بین
دوازده تا چهارده میلیون کشاورز تقسیم میکرد
حدود سیزده هزار روستا که بیش از 34% کل روستائیان ایران را
در خود جای میدادند، فقط به سی و شش خانواده بزرگ ایران تعلق داشتند، بنابراین
اجرای برنامه اصلاحات ارضی در بدو اجرا، مالکان کوچک را فقط 10% زمینهای بایر را
در اختیار داشتند! را قربانی کرد بخصوص که در گذر زمان بندیهای خاص و استثنایی به
قانون اولیه افزوده شد و مالکین بزرگ و کسانی که با مقامات علی کشور ارتباط داشتند
از آن بندها برای حفظ املاک مرغوب بهره بردند، شاید شاه تصور میکرد حداقل ده
میلیون روستایی را در زمره طرفداران خود قرار میدهد، اما با نابود شدن املاک
بسیاری از خرده مالکین، عملاً بر دشمنان او افزوده شد.
قناتها رو به خشکی گذاشت و زمینهای تقسیم شده رو به ویرانی
رفت، برنامه غلط ولی آگاهانه دولت، کشاورزان را از عرصه تولیدات به عرصه مصرف
کشاند، بر اساس برنامه های دولت قرار بود با مکانیزه شدن کشاورزی و با کمتر شدن
تعداد کشاورزان، افراد اضافی در روستاها، جذب صنایع در حال توسعه شوند، ولی صنایع
بزرگ ایران برای نیروی کار رها شده گنجایش نداشت و معضل دیگر مراکز آموزش فنی هم
بوجود نیامد.
"لودویک ارهارد" وزیر اقتصاد و معاون صدر اعظم
آلمان غربی در نمایشگاه صنعتی آلمان به صراحت به تناقض جاری در برنامه های کلان ایران
اشاره کرد "" ...به اعتقاد ما، ایران نیازی به صنایع سنگین ندارد و باید
کشور کشاورزی باقی بماند ""
این دیدگاه، سوی دیگر شرایط اقتصادی ایران را عیان میساخت،
اروپای فاصله گرفته از سالهای رکود جنگ نیز با افزایش ظرفیتهای تولیدیش چشم به
بازارهای جهان سوم، منجمله ایران داشت. افزایش جمعیت ایران از نوزده میلیون نفر در
سال 1335 به 34 میلیون نفر در سال 1355 رسیده بود و این نمایانگر نیاز کشور به
مواد غذایی بود، در حالی که افزایش تولید محصولات کشاورزی در فاصله سالهای 1340 تا
1355 از 7 میلیون تن به 9 میلیون تن برای نیازهای ایران کافی نبود.
دولت در سالهای 1340 تا 41 برنامه اصلاحات ارضی را بمرحله
اجرا گذاشت، حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی وقت بعنوان عامل اجرای آن، تاریخ ایران را
به دو دوره قبل و بعد اصلاحات ارضی تقسیم کرد، و آن را مهمتر از ملی شدن نفت خواند.
اجرای قانون اصلاحات ارضی در برخی نقاط ایران با واکنشهای
تندی روبرو شد، در استان فارس، بعنوان یکی از بزرگترین استانهای ایران، مالکین
بزرگ و قدرتمندی وجود داشت، بین ایلات و عشایر جنبشهایی برانگیخت و عده ای از
روسای عشایر به تجهیز قوا پرداختند و به اعتراض علیه دولت دست زدند. دولت در استان
فارس حکومت نظامی اعلام کرد ، در پائیز 1341 ، مهندس ملک عابدی ، رئیس سازمان
اصلاحات ارضی در فیروز آباد فارس به قتلا رسید ، و رادیو ایران با قطع برنامه های
عادی، اعلام عزای عمومی کرد و اعلام شد مالکین بزرگ و اشرار در قتل او دست داشته
اند. سپهبد ورهرام بعنوان استاندار جدید فارس برگزیده شد و در بدو ورود، مردم فارس
را به استفاده از توپ و تانک تهدید کرد ، حسن ارسنجانی اعلام کرد فئودالها در فارس
چهل و پنج روزه نابود خواهند شد و متعاقب آن عدۀ پرشماری از مخالفان دولت در فارس
دستگیر شدند.
مقولۀ مالکیت محصول و زمین و ..... زمینه پرداز خشونت و حادثه
بسیاری از فیلمهای دهه چهل شد، شخصیتهای فیلمهای
"زمین تلخ ، و "آخرین گذرگاه" دو فیلمی که خسرو پرویزی در
سال 1341 ساخت ف برای حفظ زمین خود تا پای جان پیش رفتند و چشم در چشم مرگ دوختند،
مبارزه افراد دو خانواده در قالب دو گروه برادر در زمین تلخ با مرگ اکثر افراد دو
جبه پایان یافت! و فیلم از پایان خوش پرهیز کرد. لباسهای تیره شخصیتها ، عمدتاً
کتهای چرم و چکمه های بلند، در ترکیب با نوع نشستن آنها جلوی خانه چوبی یا راه رفتن
پشت سر هم در خط افق بالا تپه، ترکیب بصری فیلمهای وسترن را بیاد میاورد و بدین
معنی که الگو برداری شده بود. ولی مایه مبارزه برای حفظ زمین، بهر قیمت، خشونت های
جاری ایران در زمینه مالکیت زمین را هم خاطرنشان میکرد.
"آخرین گذرگاه " نیز برای معرفی شخصیت منفی اش با
بازی اکبر هاشمی به نشانه ای از سینمای غربی متوسل شد. نام هاشمی در که در فیلم جرج انتخاب شده بود یک نام غربی بود و او بعنوان
یک قاچاقچی سنگدل برای از بین بردن صاحبان اصلی زمین از هیچ جنایتی ابا نداشت.
کارنامه اقتصادی سال 1340 برای دست اندکاران، به زعم برداشت
و منطق جاریشان معقول است، بخصوص اینکه هدفهای بعدی آنان، تعیین نمونه برای شبیه
سازی نیز برآورد میشود.
موفقیت "فریاد نیمه شب " و سپس " یک قدم تا
مرگ " از ساخته های ساموئل خاچیکیان، پاسخگوی این نیاز است و روند ساختن
فیلمهای پلیسی – جنایی را افزایش میدهد.
پیش از آنکه تولیدات سال 1340 را که در مجموع 28 فیلم داخلی
اکران شد، را مرور کنیم ، تأکیدی نیز بر اقدام کمسیون نمایش وزرات کشور لازم است،
این کمسیون که با اقدامی ضربتی ابتذال
آشکار را به ظاهر مهار کرد، ترجیح میدهد که ابتذال در پرده و ضمنی ادامه یابد چه
در این صورت فرصت و امکان تثبیت آن، به نحوی که موجب اعتراض نشود است، لذا تولیدات
این دهه ناخواسته و بعضاً آگاهانه رفته رفته ضمن طی مدارج تعالی تکنیکی از صداقت و
سلامت فاصله میگیرد. ....
*سیامک یاسمی، نخستین فیلم سال 40، "عمو نوروز "
را عرضه میکند، او پس از موفقیت درخشان "اول هیکل " با بهره به مضامین و
رویه ی همان فیلم، عمو نوروز و همچنین "آس و پاس " را میسازد. فیلم نخست
در ایام نوروز و دومی از ششم شهریور در سینماهای ایران، دیانا، میامی، و تهران بنمایش در می آیند، و هر دو
پانزده روز روی پرده میمانند، عمو نوروز با یک میلیون و هشتصد هزار ریال درآمد مناسبتری
به آس و پاس (یک میلیون و دویست هزار ریال ) بجز زمینه داستانش که غیر تکراریست،
نسبت به عمو نوروز از تکنیک بهتری برخوردار است.
موضوع: عمو نوروز:: مردی که در موقعیت مالی نامناسب بسر
میبرد، طی توافق با همسرش ناپدید میشود تا او بتواند بیمه عمرش را دریافت کند. اما
وقتی با خطر تهاجم رئیس هوسباز شرکت بیمه نسبت به همسرش روبرو میشود، با چهره ای
مبدل خود را علنی میکند. عکس العمل هایی که او در مراقبت از همسرش ، ضمن ادامه
پنهانکاریهایش بروز میدهد برخوردهای کمیکی را سبب میشود . فیلم به دو دلیل موفقیت
کافی بدست نمی آورد ، نخست انگیزه بیمه عمر برای تحرکات قهرمان فیلم است که
تماشاگران آنروزها شناختی از آن نداشتند و بیمه خریدن در فرهنگ شان نبود، و دوم
اینکه هم زمانی آن با فیلم " فریاد نیمه شب " که سبب عدم توجه لازم به
آن بود.
در این فیلم ناصر ملک مطیعی، پوران، ظهوری ایفای نقش داشتند.
*دکتر اسماعیل کوشان: که در سال 1340 دو فیلم عرضه کرد،
"دندان افعی" بر اساس داستانی از سرهنگ ابراهیم زمانی آشتیانی ساخت، که
چون زمینه اصلی اش از منبعی خارجی اقتباس شده با جامعه و قالب زندگی ایرانی
مطابقتی ندارد، بخصوص اینکه در انتخاب بازیگران فیلم (ایلوش و ژاله) نیز نهایت کج
سلیقگی صورت گرفته است. این فیلم با وجود اینکه رنگی و اسکوپ ساخته شده بود با
شکست روبرو میشود.
*فیلم دوم " سایه های سرنوشت" برخلاف دندان افعی
با وجود اینکه بازهم از منبعی غیر ایرانی برداشت شده، معهذا بلحاظ انتخاب بهتر داستانش که یک مثلث عشقی است (زنی
که مردد پذیرفتن یکی از دو در خواست ازدواج عاشقان خود، با پدری رنجدیده با پیشنه
ای پرماجرا و پسری که از پدر شناختی ندارد ) و این فیلم بخاطر این تم با موفقیتی
نسبی روبرو میشود.
*پرویز خطیبی : نیز در سال 40 دو فیلم اکران میکند، "
دختر همسایه " با اقتباس و استفاده از نمایشنامه "خسیس" نوشته
مولیر.
و فیلم دیگر پرویز خطیبی "انسان پرنده " که یک
کمدیست.
نمایش دختر همسایه در نوروز آنسال اکران شد، با کارکردی
برابر یک میلیون و دویست هزار ریال و با حداقل انتظار تهیه کننده فیلم، نجات الله
جواهری از موسسان استادیو خاورمیانه را بر آورده میکند، اما انسان پرنده که از 21
شهریور و در سینماهای پارک، ونوس، کارون و مراد اکران میشود با شکست روبرو میشود و
فقط هفتصد هزار ریال میفروشد.
*فرج الله نسیمیان: از شرکای اولیه و مدیر تولید فیلمهای
مختلف عصر طلایی ضمن تأسیس دفتر مستقلی با ناجی عقراوی، به فیلمسازی روی میکند،
نسیمیان از نمونه دست اندارکاران سینمای ایران بوده که فاقد ادراک و معرفت کافی
برای فیلمسازی بوده، اما برخوردار از شامه تجاری و حس شناخت بموقع از انتظارات
تماشاگران در خواص فیلمهای سبک و تجاری بود. اما از آنجا که جرئت لازم برای تخصیص
سرمایه لازم را نداشت، لذا به ساختن
فیلمهای کوچک دست میزد و به موفقیتهای متوسط قانع بود. "آتشپاره تهران "
فیلم نخست او بعنوان کارگردان حاصل چنین تجربیاتی است. فیلم در نمایشش از بیست و
چهارم فروردین، دو میلیون و صد و پنجاه هزار ریال کارکرد داشت و با اینکه این بیش
از کارکرد نیمی از تولیدات 1340 بود. معهذا نسیمیان در رویه خود، در تولید بعدیش
تغییر نداد.
*مجید محسنی: با رجعت به زمینه موفق فیلم روستایی اش بلبل
مزرعه "آهنگ دهکده" را ساخت که واجد زیبایی و جذابیت بلبل مزرعه را نبود،
اما قصه پرکش و قوس و موثر، انتخاب مناسب بازیگران و بیانی ساده و روان سبب
استقبال تماشاگران شد. نمایش فیلم از هفتم اردیبهشت، بمدت بیست روز اکران کارکردی
برابر سه میلیون و پانصد هزار ریال داشت . این موفقیت به مجید محسنی اجازه داد تا
بتواند پس از دو شکست، نظمی به موقعیت مالی استودیویش (تهران فیلم) بدهد.
*نصرت الله وحدت: در ادامه رویه اش در "آسمون جل"
در فیلم جدیدش "مرغابی سرخ کرده " بار دیگر در قالب بیانی طنز آمیز و
انتقادی به آن دسته از مردانی که طبعی تنوع طلبی دارند میپردازد. مردانی پیرو این
مثل قدیمی که "مرغ همسایه غاز است" و اساس و قوام خانواده شان را دچار
مشکل میکنند. با موفقیتی که فیلم وحدت
بدست میاورد، او در میابد که مخاطبان کافی و لازم را برای ادامه کارش جلب کرده است.
این فیلم از بیست و پنجم اردیبهشت و طی بیست و دو روز نمایش، بیش از سه میلیون و
ششصد هزار ریال کارکرد دارد.
*حسین مدنی: که با
"شانس و عشق و تصادف " توفیقی کم و بیش قابل توجه بدست آورد، این اندازه
از اعتبار و نه بیشتر را طی دو فیلم که در سال 40 عرضه میدارد حفظ میکند.
عسل تلخ: فیلم نخست او، که نوشته خودش نیز میباشد، ملودرامی است با بازیگری ناصر ملک مطیعی،
آزاده، شمسی فضل اللهی، شهرزاد، و خواجوی، که در نمایشش از دهم خرداد طی شانزده
روز اکران یک میلیون و هفتصد هزار ریال میفروشد.
خانم عوضی گرفتید: کمدی بوفی است با جمعی از بازیگران تازه
کار (فرانک میرقهاری، رضا فاضلی، تهامی، مقبلی و همایون و سپهرنیا و میلانی، حسن
رضیانی )، و این فیلم در بیست روز نمایشش در سینماهای ایفل، ونوس، پرسپولیس، و مراد
موفق تر از "عسل تلخ نشان میدهد. اما هر دو تجربه ی مدنی کارهای متوسطی هستند.
و البته در آن سالها اکثر کارهای سینمایی که اکران میشدند بنا به سطح آگاهی مردم
سینما رو از یکطرف و علاقه و مجوز وزارت کشور که کنترل سینما را در دست داشت
نمیتوانست فراتر از این برود و فیلمها اکثراً داستان و تم مشابه داشتند و کپی
برداری از سینمای هند.
در فیلم عسل تلخ مثل دهها فیلم دیگر پسر و دختری همدیگر را
دوست دارند که در این فیلم پسرعمو و دختر عمو هم هستند ولی پدر دختر با ازدواجشان
مخالفت میکند و او را به همسری مردی دیگر در میاورد که مردی ثروتمند ولی هوس ران
است و خلافکار و بعد از اینکه پولهای پدر زنش را سرقت میکند، گرفتار قانون میشود و
در نهایت ایندو یعنی دختر عمو و پسر عموی عاشق بهم میرسند و با هم ازدواج میکنند و
این نمونه داستانها را میشد در دهها فیلم دید و درس شان هم این بود که باید توکل
بخدا بست و ثروت خوشبختی نمی آورد و آدمهایی که فقیر و ندارند بخدا نزدیکترند و
...........
*عزیزالله رفیعی: فیلمساز دیگری بود که در سال 40 دو فیلم
عرضه میکند، او که قبل از این اعتباری در سینما داشت با ایندو فیلم و بعبارتی دو
اشتباه از منزلت و اعتبارش کاسته میشود، فیلم نخست او "دام عشق " که
برای استودیو پارس فیلم کار میکند و از خوزها "روانبخش " در کنار آزاده،
حمید قنبری، قدکچیان، و همایون
محمد
تبریزیان معروف به همایون
روانبخش خواننده محبوب دهه چهل
این فیلم ملودرامی ساده و سبکی است که استفاده از خواننده
محبوب دهه چهل (روانبخش) هم کمکی نشد تا فیلم مورد استقبال قرار بگیرد، هرچند که
در بیست روز نمایشش از ششم تیر در
سینماهای تهران با شکست روبرو میشود.
خروس بی محل: دیگر فیلم عزیز رفیعی در آن سال بود که ظاهراً
یک فیلم کمدی بود قرار بود از بیست و دوم شهریور اکران شود ولی بعداً اعلام شد که
این فیلم بلحاظ صحنه های مبتذل و بدور از شأن جامعه ایرانی نمیباشد! توقیف شد که
این فیلم پس از حذف صحنه های مبتذل از روز بیست و چهارم مهر مجدداً بروی پرده
میرود و توفیقی بدست نمیاورد.
در آنزمان و در مورد همین فیلم حرف و حدیث هایی شایعه شد و
گفته میشد که در صحنه هایی به دولت و همچنین به روحانیت و ..... گیر داده بوده و
خود اقای رفیعی بعدها در امریکا این مسئله را در یک مصاحبه تلویزیونی بیان داشت.
*خسرو پرویزی: که برای فیلمهای "بی ستاره ها " و
"آرامش قبل از طوفان " به محبوبیت چشمگیری دست یافته بود در سال 40 دو
چهره متفاوت از خودش را بنمایش گذاشت.
آتش و خاکستر: او که تهیه اش به سال 1338 برمیگشت با
بازیگری ویگن جلوی دوربین رفته بود که فیلمبرداری به نیمه نرسیده بود و عده ای هم
میگویند که کار فیلم تمام و آماده نمایش
بوده! دلیل آورده شد که بعلت تنگناهای مالی و پا پس کشیدن سرمایه گذارش
"بابکن آوادیسیان" نیمه راه فیلمبرداری آن متوقف شده است، که بعدها
خواندیم و شنیدیم که توقیف فیلم فقط از طرف دولت صورت گرفته بوده چون این فیلم را
سیاسی تشخیص داده بودند.
این فیلم در ظاهر خودش ملودرامی است مثل بقیه فیلمهای زمان
خودش ولی در بطن خودش لایه هایی را بتصویر میکشد که خب طبعاً با تبلیغات فراوان
تجدد طلبانه حکومت پهلوی سازگاری نداشت.
آتش و خاکستر حکایت از برخورد روجی طی یک شبانه روز است .
موضوع فیلم برداشتی است از داستان نویسنده ای اطریشی "استفان تسوایک"
بنام " بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن " بود، برداشت، و نگاه و پرداخت
پرویزی، صرفنظر از برخی از سهل انگاریهای، کاملاً مغایر با فضای جاری سینما سینمای
ایران، با وقار و متین و خارج از انتظار مخاطبان دائمی و معمولی سینمای ایران بود،
و متأسفانه نمایشش که از بیست و هفتم تیر آغاز شد با شکست مواجه شد، ولی ناگفته
نماند و بقول مجله ای در همان روزها فیلم را
چنین تشبیه کرد: "فیلم آتش و خاکستر مثل ماهی بود که در رودخانه سینمای مبتذل
دورانش بر خلاف آب شنا کرد ..............".
فیلم دوم پرویزی در سال 40
"دختری فریاد میکشد " با بازیگری محمد علی فردین و نارملا و
سپهرنیا، همایون، پرخیده و مصدق. چهره دیگر فیلمساز را به نمایش گذاشت، چهره مردد
و سرگردان او در رعایت علایق فردی و هم چنین توجه عوامل رایج تجاری که نتیجه اش
فیلمی سست و بدون جذابیت میشود، که این یکی نیز در نمایشش از بیست و پنجم بهمن
شکست دیگری را به بار میاورد.
*ساموئل خاچیکیان مطرح ترین نام و موفق ترین فیلمساز 1340
بود که ضمن ارائه دو فیلم تازه، که هر دو زمینه ای پلیسی – جنایی داشتند، بیشترین
موفقیت تجاری را نیز کسب کرد سرمایه، دقت و وسواس های ناشی از جاه طلبی های تهیه
کننده،
فریاد نیمه شب: تولید نخست استودیو میثاقیه با صرف سرمایه، دقت
و وسواس های ناشی از جاه طلبی های تهیه کننده، به خاچیکیان فرصت کافی داد تا با
دقت بیشتری بکار بپردازد.
فریاد نیمه شب
که در مجموع بلحاظ صرف سرمایه کافی و همچنین رعایت دقایق
فنی و تکنیکی، به یقین بهترین فیلم تولید شده تا این زمان است، بهترین شرایط و
موقعیت نمایشی را نیز داشت. مهدی میثاقیه، تهیه کننده فیلم، با تبلیغات گسترده،
فیلم را از دوم شهریور در سینماهای رادیو سیتی و سعدی بنمایش درآورد که پیش از این
معروف به عرضه آثار موفق و برجسته خارجی بودند، اما پس از نمایش پر جنجال نخست، در
نمایش بعدی فیلم هرگز نتوانست موفقیت اولیه اش را تجدید کند و علت آن به ایراد
اساسی و محتوایی فیلم باز میگردد که ارتباطی با جامعه، آدمها و زندگی ایرانی نداشت.
و این ضعف سازندگان فیلم بود که در برگردان فیلم "گیلدا" به این مهم
توجه نکردند، فیلم ضمن اینکه موفقیت تجاری خوبی بدست آورد، سبب رونق و توجه جراید
به سینمای ایران شد و اکثراً از آن تمجید کردند.
فریاد نیمه شب در مقام مقایسه با آثار برجسته خارجی، یک اثر
بزرگ نبود، ولی در ایران و در قیاس با فیلمهای ساخته شده و بنام فیلم فارسی دیده
بودیم، یک شاهکار به تمام معنی بود و متفاوت، در این فیلم برای اولین بار تماشاگر
بهمراه سوژه فیلم و شخصیتهایش فکر کرد و تخمین زد و بعبارتی همراه شد، هر چند که
سکانسهایی هم داشت که به فیلم لطمه زده بود و وجودشان لزومی نداشت، مثلاً هنگامی
که تفکری میخواهد از تلفن عمومی استفاده کند، و یا موقعیکه فردین با آن حالت و
وضعیت از خانه رئیس باند و تهیه کننده دلارهای قلابی، خارج میشود و سر راه با دو
کودک مواجه میشود که در حال نزاع با یکدیگر هستن، و اگر چه به اصل فیلم مربوط نمیشوند
و تماشاگر را از حس و روند فیلم خارج میکنند که آندو کودک چه کسانی هستند و آنجا
چه میخواهند! و اگر قرار بود زندگی عادی مردم مورد نظر باشد؟ میشد بهتر کار کرد، و
چه دلیلی داشت که فردین هنگام مداخله دست از جیب در آورد و چند تا دلار تقلبی بروی
زمین بیافتد،
از اینوع صحنه های بیربط که باعث لطمه خوردن فیلم شده بود
بیشتر از هفت هشتا داشتیم.
در فیلم فریاد نیمه شب آرمان، پروین غفاری، فردین، ویدا
قهرمانی، خواجوی، کوره چیان، تورس، جوادی، تفکری، رضا کریمی، سپهرنیا، گرشا،
متوسلانی ایفای نقش کردند.
بنوبه خودش و در جایی که قراره به فیلمسازان در سینمای ایران بپردازیم، ضرورتاً
بیشتر در مورد این فیلم و نظر جراید و همچنین خاچیکیان خواهیم نوشت و اکنون بهمین
اندازه بسنده میکنم و بحث آن را موقتاً به
پایان میرسانم و مطمئناً و چند بار به این سال و این فیلم اجباراً فلاش بک خواهیم
زد.
*یک قدم تا مرگ: که از پانزده آذر در سینماهای دیانا، حافظ،
و ایران بنمایش در آمد، طی بیست و یک روز بیش از چهار میلیون ریال فروش داشت، و با
تأئید تماشاگران و جراید و صاحبنظران، خاچیکیان متقاعد شد که بهتر است همچنان
فیلمهای پلیسی – جنایی بسازد، در این نوع فیلمها نیاز به چند شخصیت است و طرح یک
معما و حول آن حرکت کردن و در آخر فیلم و حل معما تماشاگران خشنود سالن را ترک
میکنند.
*سعید نیوندی که متخصص فنی سینما بود زمانی که بکارگردانی
پرداخت، موقعیت و شهرت خود را در سایه قرار داد.
او پس از موفقیت در فیلم " صفر علی " او این
امکان را از کاروان فیلم گرفت که دو فیلم دیگر را کارگردانی کند، "دختران حوا
" که زمینه اجتماعی انتقادی داشت و "گرگ صحرا" که داستانی
ماجراجویانه را دنبال میکرد. با وجود اینکه از ساختار استوار و بدون ایرادی
برخوردار بودند، ولی اکران هر دویشان با شکست مواجه شد.
*سردار ساکر: فیلمساز هندی تباری بود که اومده بود ایران تا
همان ملودرامهای هندی را با بازیگران ایرانی بسازد و هجرت او هیچ تحولی را در کار
او ایجاد نکرده بود او اینبار با اقتباس و برخورداری از فیلمنامه خوب اسماعیل پورسعید
(روز از نو، روزگار از نو ) " علی واکسی " را در فرم کمدی انتقادی
میسازد و از بازیگر خوب و موثر تاتر اصفهان ارحام صدر در فیلمش استفاده میکند.
و ارحام صدر پس از موفقیت در فیلم "شب نشینی در جهنم
" در فیلم دیگری ظاهر نشده بود و بیشتر در اصفهان کارهای نمایشی انجام میداد،
و بگفته خودش دعوت برای این فیلم برایش حکم و فرصتی طلایی بوده است و انصافاً هم
خوب بازی کرد. این فیلم از پنجم مهر و بمدت بیست روز اکران شد سه میلیون و چهارصد
ریال هم فروخت.
*نظام فاطمی: که تنها تجربه و پیشینه اش پیش از این فیلم،
تنظیم فیلمنامه ای یا بعبارتی پپی برداری فیلم " زنها طاقت ندارند ": قبل
از نمایشش در تهران ) این فرصت را از پارسفیلم گرفت تا بجمع کارگردانان بپیوندد،
فاطمی که حتماً معنای واقعی "بیوه های خندان " را در هرف جهانی
نمیدانست! با تغییراتی در نسخه اصلی فیلم، آنرا ساخت که البته بعد از ساخت مشکلاتی
نه چندان زیاد با کمیسیون نمایش وزارت
کشور پیدا میکند، که با حذف برخی از صحنه ها مجوز اکران دریافت میکند و از چهارم
آبان و و طی چهارده روز نمایش در آمد نچندان خوبی را کسب میکند و سود آنچنانی به
جیب تهیه کنندگان واریز نمیکند، ضمن اینکه ضرر هم نمیدهد.
*محمود کوشا: با فیلمبرداری نخستین فیلمهای اسکوپ و رنگی
اسم و رسمی پیدا کرد، بخصوص اینکه تحصیلکرده فرنگ هم بود. او خیلی دیر به صف
کارگردانها می پیونند. او بر اساس فیلمنامه کمدی انتقادی پورسعید " تازه
بدوران رسیده " با بازیگرانی چون ظهوری، آزاده، فرانک میرقهاری، جمشید مهرداد
و تقدسی و نادره، فیلم را میسازد که این فیلم با توجه به اینکه آفیش خورده بود و
تبلیغ شده بود در روز اول نمایشش در هیجدهم آبانماه توقیف میشود، گفته میشود که
این فیلم به ساحت مقدس اسلام گیر داده بوده و اعتبار دین اسلام هم با آنها خدشه
میخورد، قبلاً هم گفتم که سینمای ایران دو خط قرمز را باید رعایت میکرد و پا را از
گلیم درازتر نمیکرد! یکی دین مبین اسلام بود و یکی هم حکومت پادشاهی پهلوی، و
موضوع به همینجا هم ختم نمیشد و بنوعی در فیلمها برکت و تأثیر مثبت اسلام و وجود
شاه شاهان در زندگی مردم بطور مثبت، باید نشان داده میشد! که این فیلم هم سه هفته
ای فرصت میخواست تا بعضی از صحنه ها و دیالوگهایش حذف شوند و یا بازسازی شوند، تا
بتواند اکران بگیرد، و البته با وجود اینکه تبلیغات زیادی روی آن نشد و اکرانش
محدود بود، ولی با استقبال مردم همراه شد و نمایشی موفق داشت.
*مهدی رئیس فیروز: فیلمسازی که سقوط کرده بود، اینبار سعی
میکرد متفاوت تر با گذشته و با فیلمهای متین و تماشاگر پسند و با استفاده از موضوع
معمول جامعه فیلم بسازد.
"برهنه سرگردان " "خانم کاملیا " گلی
در شوره زار " را با زوچ ایرج قادی و تهمینه میسازد. که البته بازهم او با
شکست مواجه میشود.
*حسین امیر فضلی: بر اساس عشق به سینما !؟ مقام !؟ در آمد
!؟ ... اشتباه تازه ای را مرتکب میشود و با تهیه و کارگردانی "عشق و حماقت
" بار دیگر اندوخته اش را از دست میدهد. فیلم از ششم دیماه در سینماهای ژاله،
میهن، و خورشید بنمایش گذاشته میشود فقط چهارصد هزار تومان میفروشد و در سال چهل
رکوردار کمترین درآمد میشود.
محمد علی جعفری: با در آمد حاصل از توفیق فیلمهای
"مرفین " و "آفت زندگی " و "عشق بزرگ " با اقتباس
از نمایشنامه معروف "مادام کاملیا " فیلم "سرگذشت" را میسازد و
جعفری در این فیلم و بهمان گونه نمایش خیلی تأتری کار میکند و کوکیشنهای بیشته
بسته بودند و صحنه تأتر را تداعی میکرد. و بنوعی با فیلمهای دوره خودش متفاوت و
روشنفکرانه تر و بعبارتی فرنگی تر بود. نمایش این فیلم مخاطب خواص خودش را داشت و
هم کس پسند نبود و طی هشت روز نمایش از سوم بهمن، جعفری را با شکست مالی مواجه کرد.
*رفیع حالتی: حالتی از هنرمندان نسل اول تأتر ایران بود، و
پس از پنجاه و یک سال در روی صحنه تأتر بودن در سال 1339 با بازی در فیلم "
عروسک پشت پرده " فعالیت سینمائی اش را آغاز کرد، و تنها فیلمی که در سینما
کارگردانی کرد "پستچی " نخستین محصول «پاته» بود، خسرو شاهدوستی، محسن
دولو، کریم فکور، و حسین زندی نژاد که شرکت مذکور را تأسیس کرده بودند، آنها بودند
که حالتی را متقاعد کردند تا کارگردانی پستچی را بعهده بگیرد و این فیلم نخستین
فیلم خواننده محبوب آندوره "منوچهر سخایی " بود.
پستچی: که تنها تجربه حالتی در کارگردانی است، علیرغم بافتی
خام و ساده، از بیانی متین و گرم برخوردار است و همین خصوصیت سبب میشود که نمایشش
از یازدهم بهمن و طی چهارده روز اکران فروش بالایی داشته باشد.
*عباس شباویز: برای استودیو عصر طلایی فیلم "صد کیلو
داماد " را با بازیگری: ویدا قهرمانی، بهروز وثوقی، همایون ، ظهوری، بهمنیار،
عزت الله مقبلی، ... میسازد. برای این فیلم ابتدا نام "سه طلاقه " را
انتخاب میکنند. این فیلم در 14 روز نمایش
موفیتی نسبی داشت.
در ابتدای دهه چهل سعی کردم اشاره ای داشته باشم به اوضاع
سیاسی اجتماعی آندوره تا بهتر بتوانم توضیح بدهم که سینمای آن سالها از چه شرایطی
تأثیر گرفته بود و بنا به برنامه هایی که دولت در دستور کار قرارداده بود، چگونه
سینما را مورد سوءاستفاده قرار میداد و پایان
سال چهل به ساخته های این سال میپردازم و و طبق وعده ای که داده ام در شماره بعد
با سینمای جهان شروع خواهم کرد و برای ورود به مبحث موسیقی و ترانه مقدمه ای بر
این تیتر را تقدیمتان میکنم. و همانطور که قبلاً هم گفتم دهه چهل را بو بخش تقسیم
میکنم، بخش اول شامل سال 1340 تا آخر 1347 میشود و بخش دوم دو سال آخر این دهه و
بعبارتی بخش طوفانی در سینمای ایران.
.............
داود رحیمی
این دهه را در دو بخش تقسیم میکنم، بدین صورت که تا سال
1348 و روند سینمای ایران را آرامش قبل از طوفان نامگذاری میکنم، زیرا که سینما
بعد از سال 1348 وارد یک جنگ و رقابت جدیدی میشود که احتیاج است که بطور مفصلتر و
عمیقتر بدان پرداخت، و همچنین سعی میکنم سینمای جهان را هم بموازات آن پیش ببرم و
ضرورتش در آنستکه: 1 - در این دهه ورود فیلمهای خارجی بسیار زیاد بود و تأثیر
گذاربر روی زندگی مردم وهمچنین خیلی از فیلمسازان داخلی را هم تحت الشعاع قرار داده
بود تا جایی که تعدای از کارگردانهای داخلی سعی در الگو برداری داشتند و حتی در
بعضی از تولیدات، کپی برداری هم مشاهده شده است.
در دهه چهل انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت را هم داشته
ایم و بدین معناست که سیل مهاجرت به شهر بیشتر از هر زمان دیگر در تاریخ اتفاق
افتاد و مهاجرین به شهرها تأمین کننده و مشتریهای مهم و پر و پا قرص سینما بوده
اند. بعبارت بهتر مسیر یکطرفه روستا به شهر را باید حاصل اصل اصلاحات اراضی در
انقلاب سفید دانست.
در دهه سی و چند سال قبل از این، یعنی در سال 1335 ساخته ای
را از سردار ساکر معرفی کردم بنام خورشید میدرخشد که زن روستایی (شهین) در رابطه
با تلاشهای بی ثمر شوهرش (وحدت) که به امید زندگی بهتر و کار به تهران مهاجرت کرده
بوده در دیالوگی میگوید ""در این کشور برای یافتن زندگی مرفه، آدم یا
باید دزد و شارلاتان باشد یا یکجور شانس به او روی آورد """ و
دیدگاه این دیالوگ و بعد از دهه چهل و در کشاکش وقایع سالهای اولیه دهه چهل،
هنگامی که برنامه های دولت به اجرا در آمد، و جامعه روستایی در معرض تند بادهای
سیاسی اقتصادی آن دوران قرار گرفت، و مفهوم عینی تری یافت.
محمد رضا شاه که
مشکلاتی که دکتر محمد مصدق در دوران ملی شدن نفت را هنوز با خود داشت در
سال 1338 گرفتار نخست وزیر وقت دکتر امینی و کودتای ساختگی تیمور بختیار مواجه شد
و در فکر خودش اینها را تهدید از طرف امریکا میدانست و در مورد دکتر امینی حدسش
درست بود و بنا به فشار امریکا ایران فئودالی سریعاً باید تبدیل میشد به سرمایه
داری ................
و بهمین دلیل بود که شاه در سفرش به امریکا و در ملاقاتش با
کندی تعهد کرد که هر کاری که امریکا
میخواد او انجام میدهد و دست دوستی دراز کرد و شش اصل اول انقلاب سفید هم حاصل
تعهد شاه به کندی بود.
در فیلم خورشید میدرخشد وحدت در پی وعده و قولهای واهی یک
کارگردان سینما (نماینده دروغگوی شهری ) راهی تهران شد، ولی شب را گرسنه در میدان
باغشاه به صبح رساند و تلاشهایش برای کار و جایگاهی در شهر، آینه ای بود در برابر
واقعیتها.
با مختصر پولی که همراه داشت به سلمانی و حمام رفت و لباس
روستایی اش را در آورد تا شکل شهریها شود. در تعاریف آنروزها از شهر و از نگاه
اخلاقی در کافه ها و کاباره ها خلاصه و نشان داده میشد، روستایی سرگردان فیلم خورشید
میدرخشد بنا به عدم آشنایی با زندگی شهری و در یک تردد توسط پلیس دستگیر میشود و
در جایگاه متهم دزدی قرار میدهد . حوادث پی در پی فیلم به کابوسی شبیه بود و او را
با یک حقیقت تلخ و ناگزیر روبرو میکرد، و در شهر خورشیدی نبود برای درخشیدن.
"" این شهر ما است و پرتو آفتاب هنوز بر آسمان خراشهایش
نتابیده، با این حال دیده میگشاید تا شاهد تلاش انسانها باشد، انسانهای گوناگون،
گروهی در آتش حرص ثروت میسوزند و عده ای دیگر ثروت ندارند و فقط بفکر سقفی هستند
به اندازه یکنفر برای خواب نیمروز تابستانی، و همین دسته هستند که اگر ثروت ندارند
در عوض سرمایه هایشان میشود ایمان بخدا و پیغمبر ""
برخی از شاخص های اقتصادی، نمایشگر رشدی صعودی بود، ولی
وابستگی فزاینده ایران به نفت کاملاً در تضاد با ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور
قرار داشت، و گریز از تبعات ان محال بود، بخصوص که فقط 54% افراد فعال مملکت در
صنعت نفت مشغول به کار بودند و بیش از 70% از جامعه روستایی محسوب میشدند،
دگرگونیهای ناشی از برنامه های دولت در جامعه روستایی ایران حیرت انگیز بود. در نیمه
اول دهه چهل، جمعیت روستایی 67% کل جامعه ایران به 53% کاهش یافت که بنا به تحلیل
آن و بنا به آمار و ارقام این حجم از مهاجرت وحشتناک بود زیرا که فقط 7/3 میلیون
نفر عملاً درگیر فعالیتهای کشاورزی باقیماندند، کاهش سهم مواد کشاورزی در درآمد
سرانه از 30 به 9% کاهش یافت و طبق آمار رسمی نشان داده میشد و این اثبات این بود
که روستائیان تا چه حد به حاشیه کشیده میشوند.
در ابتدای دهه چهل و بعد از بازگشت شاه از امریکا، بفرمان
او دولت بلافاصله به اجرای برنامه "اصلاحات اراضی " دست زد . جمشید
آموزگار در وزارت کشاورزی مأمور تهیه مقدمات
این برنامه شد که بر اساس آن، حداکثر مساحت زمین یک کشاورز چهرصد هکتار بود، و این
برنامه توسط امریکایی ها طراح ریزی شده بود. ویلیام داگلاس امریکایی، پس از پایان
جنگ جهانی دوم، سراسر ایران را زیر پاگذاشته بود و گفتنی است ابتدا او این طرح را
در اختیار وزارت خارجه امریکا گذاشته بود که اساس برنامه حکومت در ایران را تشکیل
داد.
بر اساس این طرح، خروج ایران از صف کشورهای توسعه نیافته
ممکن نبود جز با تغییر نظام فئودالی و در همین راستا اقدام برای مالکیت زمینهای
کشاورزی!!
مسائل ایران در این طرح بر مبنای تجربه های حاصله از برنامه
های کشاورزی در چین، مصر، کوبا، ارزیابی شده بود و لزوماً با سایر برنامه های
اقتصادی کشور سر سازگاری نداشت.
ویلیام وارن، کارشناس علی رتبه برنامه های کشاورزی و آبیاری
امریکا نیز در اوایل دهه سی به ایران سفر کرده بوده و در این زمینه در مناطق
روستایی ایران مطالعه داشت. او در گزارشهایی نیز به فعالیتهای کشاورزی و دگرگونی
در ساختار مالکیت زمینهای روستایی اشاره داشته.
فشار امریکا به شاه برای بازنگری در ساختار کشاورزی ایران با
انتخاب شدن "جان اف کندی " بعنوان رئیس جمهور امریکا در سال 1961 میلادی
برابر 1340 شمسی تشدید شد. اما اجرای برنامه امریکائیها عملاً شکل پیچیده ای یافت
و کلیدی ترین بخش آن دگرگونی نظام فئودالی ایران بود.
پیش تر دکتر محمد مصدق نیز به صراحت از دشواری براندازی
یکباره فئودالیسم در ایران سخن گفته بود، رابطه مالک با رعیت، روستایی و زمین،
کشاورز و آب، تولید و در آمد در مناطق کشاورزی و روستایی ایران که آنها بیش از
دویست و پنجاه نوع بهره مالکانه، مقرارات و رسوم مختلف برای تقسیم محصول وجود داشت!
ترکیب بغرنجی ساخته بود که برنامه اصلاحات ارضی انعطاف لازم را برای مواجه شدن با
آن نداشت،
تعویض سه وزیر طی سالهای 1339 تا 1341 (1: مهندس
جعفر شریف امامى: از 7 شهریور 1339 تا 14 اردیبهشت 1340. 2: دکتر على امینى: از 16 اردیبهشت 1340 تا 27 تیر 1341. 3: اسداله علم : از 30 تیر
1341 تا 17 اسفند 1342 ) نشان میداد که حکومت در اجرای این برنامه در چه گردابی
دست و پا میزند.
در آستانه اجرای برنامه اصلاحات ارضی حدود پنجاه هزار ده،
مزرعه، دهکده، و قریه در ایران جمعاً هفده میلیون هکتار زمین قابل کشت را بین
دوازده تا چهارده میلیون کشاورز تقسیم میکرد
حدود سیزده هزار روستا که بیش از 34% کل روستائیان ایران را
در خود جای میدادند، فقط به سی و شش خانواده بزرگ ایران تعلق داشتند، بنابراین
اجرای برنامه اصلاحات ارضی در بدو اجرا، مالکان کوچک را فقط 10% زمینهای بایر را
در اختیار داشتند! را قربانی کرد بخصوص که در گذر زمان بندیهای خاص و استثنایی به
قانون اولیه افزوده شد و مالکین بزرگ و کسانی که با مقامات علی کشور ارتباط داشتند
از آن بندها برای حفظ املاک مرغوب بهره بردند، شاید شاه تصور میکرد حداقل ده
میلیون روستایی را در زمره طرفداران خود قرار میدهد، اما با نابود شدن املاک
بسیاری از خرده مالکین، عملاً بر دشمنان او افزوده شد.
قناتها رو به خشکی گذاشت و زمینهای تقسیم شده رو به ویرانی
رفت، برنامه غلط ولی آگاهانه دولت، کشاورزان را از عرصه تولیدات به عرصه مصرف
کشاند، بر اساس برنامه های دولت قرار بود با مکانیزه شدن کشاورزی و با کمتر شدن
تعداد کشاورزان، افراد اضافی در روستاها، جذب صنایع در حال توسعه شوند، ولی صنایع
بزرگ ایران برای نیروی کار رها شده گنجایش نداشت و معضل دیگر مراکز آموزش فنی هم
بوجود نیامد.
"لودویک ارهارد" وزیر اقتصاد و معاون صدر اعظم
آلمان غربی در نمایشگاه صنعتی آلمان به صراحت به تناقض جاری در برنامه های کلان ایران
اشاره کرد "" ...به اعتقاد ما، ایران نیازی به صنایع سنگین ندارد و باید
کشور کشاورزی باقی بماند ""
این دیدگاه، سوی دیگر شرایط اقتصادی ایران را عیان میساخت،
اروپای فاصله گرفته از سالهای رکود جنگ نیز با افزایش ظرفیتهای تولیدیش چشم به
بازارهای جهان سوم، منجمله ایران داشت. افزایش جمعیت ایران از نوزده میلیون نفر در
سال 1335 به 34 میلیون نفر در سال 1355 رسیده بود و این نمایانگر نیاز کشور به
مواد غذایی بود، در حالی که افزایش تولید محصولات کشاورزی در فاصله سالهای 1340 تا
1355 از 7 میلیون تن به 9 میلیون تن برای نیازهای ایران کافی نبود.
دولت در سالهای 1340 تا 41 برنامه اصلاحات ارضی را بمرحله
اجرا گذاشت، حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی وقت بعنوان عامل اجرای آن، تاریخ ایران را
به دو دوره قبل و بعد اصلاحات ارضی تقسیم کرد، و آن را مهمتر از ملی شدن نفت خواند.
اجرای قانون اصلاحات ارضی در برخی نقاط ایران با واکنشهای
تندی روبرو شد، در استان فارس، بعنوان یکی از بزرگترین استانهای ایران، مالکین
بزرگ و قدرتمندی وجود داشت، بین ایلات و عشایر جنبشهایی برانگیخت و عده ای از
روسای عشایر به تجهیز قوا پرداختند و به اعتراض علیه دولت دست زدند. دولت در استان
فارس حکومت نظامی اعلام کرد ، در پائیز 1341 ، مهندس ملک عابدی ، رئیس سازمان
اصلاحات ارضی در فیروز آباد فارس به قتلا رسید ، و رادیو ایران با قطع برنامه های
عادی، اعلام عزای عمومی کرد و اعلام شد مالکین بزرگ و اشرار در قتل او دست داشته
اند. سپهبد ورهرام بعنوان استاندار جدید فارس برگزیده شد و در بدو ورود، مردم فارس
را به استفاده از توپ و تانک تهدید کرد ، حسن ارسنجانی اعلام کرد فئودالها در فارس
چهل و پنج روزه نابود خواهند شد و متعاقب آن عدۀ پرشماری از مخالفان دولت در فارس
دستگیر شدند.
مقولۀ مالکیت محصول و زمین و ..... زمینه پرداز خشونت و حادثه
بسیاری از فیلمهای دهه چهل شد، شخصیتهای فیلمهای
"زمین تلخ ، و "آخرین گذرگاه" دو فیلمی که خسرو پرویزی در
سال 1341 ساخت ف برای حفظ زمین خود تا پای جان پیش رفتند و چشم در چشم مرگ دوختند،
مبارزه افراد دو خانواده در قالب دو گروه برادر در زمین تلخ با مرگ اکثر افراد دو
جبه پایان یافت! و فیلم از پایان خوش پرهیز کرد. لباسهای تیره شخصیتها ، عمدتاً
کتهای چرم و چکمه های بلند، در ترکیب با نوع نشستن آنها جلوی خانه چوبی یا راه رفتن
پشت سر هم در خط افق بالا تپه، ترکیب بصری فیلمهای وسترن را بیاد میاورد و بدین
معنی که الگو برداری شده بود. ولی مایه مبارزه برای حفظ زمین، بهر قیمت، خشونت های
جاری ایران در زمینه مالکیت زمین را هم خاطرنشان میکرد.
"آخرین گذرگاه " نیز برای معرفی شخصیت منفی اش با
بازی اکبر هاشمی به نشانه ای از سینمای غربی متوسل شد. نام هاشمی در که در فیلم جرج انتخاب شده بود یک نام غربی بود و او بعنوان
یک قاچاقچی سنگدل برای از بین بردن صاحبان اصلی زمین از هیچ جنایتی ابا نداشت.
کارنامه اقتصادی سال 1340 برای دست اندکاران، به زعم برداشت
و منطق جاریشان معقول است، بخصوص اینکه هدفهای بعدی آنان، تعیین نمونه برای شبیه
سازی نیز برآورد میشود.
موفقیت "فریاد نیمه شب " و سپس " یک قدم تا
مرگ " از ساخته های ساموئل خاچیکیان، پاسخگوی این نیاز است و روند ساختن
فیلمهای پلیسی – جنایی را افزایش میدهد.
پیش از آنکه تولیدات سال 1340 را که در مجموع 28 فیلم داخلی
اکران شد، را مرور کنیم ، تأکیدی نیز بر اقدام کمسیون نمایش وزرات کشور لازم است،
این کمسیون که با اقدامی ضربتی ابتذال
آشکار را به ظاهر مهار کرد، ترجیح میدهد که ابتذال در پرده و ضمنی ادامه یابد چه
در این صورت فرصت و امکان تثبیت آن، به نحوی که موجب اعتراض نشود است، لذا تولیدات
این دهه ناخواسته و بعضاً آگاهانه رفته رفته ضمن طی مدارج تعالی تکنیکی از صداقت و
سلامت فاصله میگیرد. ....
*سیامک یاسمی، نخستین فیلم سال 40، "عمو نوروز "
را عرضه میکند، او پس از موفقیت درخشان "اول هیکل " با بهره به مضامین و
رویه ی همان فیلم، عمو نوروز و همچنین "آس و پاس " را میسازد. فیلم نخست
در ایام نوروز و دومی از ششم شهریور در سینماهای ایران، دیانا، میامی، و تهران بنمایش در می آیند، و هر دو
پانزده روز روی پرده میمانند، عمو نوروز با یک میلیون و هشتصد هزار ریال درآمد مناسبتری
به آس و پاس (یک میلیون و دویست هزار ریال ) بجز زمینه داستانش که غیر تکراریست،
نسبت به عمو نوروز از تکنیک بهتری برخوردار است.
موضوع: عمو نوروز:: مردی که در موقعیت مالی نامناسب بسر
میبرد، طی توافق با همسرش ناپدید میشود تا او بتواند بیمه عمرش را دریافت کند. اما
وقتی با خطر تهاجم رئیس هوسباز شرکت بیمه نسبت به همسرش روبرو میشود، با چهره ای
مبدل خود را علنی میکند. عکس العمل هایی که او در مراقبت از همسرش ، ضمن ادامه
پنهانکاریهایش بروز میدهد برخوردهای کمیکی را سبب میشود . فیلم به دو دلیل موفقیت
کافی بدست نمی آورد ، نخست انگیزه بیمه عمر برای تحرکات قهرمان فیلم است که
تماشاگران آنروزها شناختی از آن نداشتند و بیمه خریدن در فرهنگ شان نبود، و دوم
اینکه هم زمانی آن با فیلم " فریاد نیمه شب " که سبب عدم توجه لازم به
آن بود.
در این فیلم ناصر ملک مطیعی، پوران، ظهوری ایفای نقش داشتند.
*دکتر اسماعیل کوشان: که در سال 1340 دو فیلم عرضه کرد،
"دندان افعی" بر اساس داستانی از سرهنگ ابراهیم زمانی آشتیانی ساخت، که
چون زمینه اصلی اش از منبعی خارجی اقتباس شده با جامعه و قالب زندگی ایرانی
مطابقتی ندارد، بخصوص اینکه در انتخاب بازیگران فیلم (ایلوش و ژاله) نیز نهایت کج
سلیقگی صورت گرفته است. این فیلم با وجود اینکه رنگی و اسکوپ ساخته شده بود با
شکست روبرو میشود.
*فیلم دوم " سایه های سرنوشت" برخلاف دندان افعی
با وجود اینکه بازهم از منبعی غیر ایرانی برداشت شده، معهذا بلحاظ انتخاب بهتر داستانش که یک مثلث عشقی است (زنی
که مردد پذیرفتن یکی از دو در خواست ازدواج عاشقان خود، با پدری رنجدیده با پیشنه
ای پرماجرا و پسری که از پدر شناختی ندارد ) و این فیلم بخاطر این تم با موفقیتی
نسبی روبرو میشود.
*پرویز خطیبی : نیز در سال 40 دو فیلم اکران میکند، "
دختر همسایه " با اقتباس و استفاده از نمایشنامه "خسیس" نوشته
مولیر.
و فیلم دیگر پرویز خطیبی "انسان پرنده " که یک
کمدیست.
نمایش دختر همسایه در نوروز آنسال اکران شد، با کارکردی
برابر یک میلیون و دویست هزار ریال و با حداقل انتظار تهیه کننده فیلم، نجات الله
جواهری از موسسان استادیو خاورمیانه را بر آورده میکند، اما انسان پرنده که از 21
شهریور و در سینماهای پارک، ونوس، کارون و مراد اکران میشود با شکست روبرو میشود و
فقط هفتصد هزار ریال میفروشد.
*فرج الله نسیمیان: از شرکای اولیه و مدیر تولید فیلمهای
مختلف عصر طلایی ضمن تأسیس دفتر مستقلی با ناجی عقراوی، به فیلمسازی روی میکند،
نسیمیان از نمونه دست اندارکاران سینمای ایران بوده که فاقد ادراک و معرفت کافی
برای فیلمسازی بوده، اما برخوردار از شامه تجاری و حس شناخت بموقع از انتظارات
تماشاگران در خواص فیلمهای سبک و تجاری بود. اما از آنجا که جرئت لازم برای تخصیص
سرمایه لازم را نداشت، لذا به ساختن
فیلمهای کوچک دست میزد و به موفقیتهای متوسط قانع بود. "آتشپاره تهران "
فیلم نخست او بعنوان کارگردان حاصل چنین تجربیاتی است. فیلم در نمایشش از بیست و
چهارم فروردین، دو میلیون و صد و پنجاه هزار ریال کارکرد داشت و با اینکه این بیش
از کارکرد نیمی از تولیدات 1340 بود. معهذا نسیمیان در رویه خود، در تولید بعدیش
تغییر نداد.
*مجید محسنی: با رجعت به زمینه موفق فیلم روستایی اش بلبل
مزرعه "آهنگ دهکده" را ساخت که واجد زیبایی و جذابیت بلبل مزرعه را نبود،
اما قصه پرکش و قوس و موثر، انتخاب مناسب بازیگران و بیانی ساده و روان سبب
استقبال تماشاگران شد. نمایش فیلم از هفتم اردیبهشت، بمدت بیست روز اکران کارکردی
برابر سه میلیون و پانصد هزار ریال داشت . این موفقیت به مجید محسنی اجازه داد تا
بتواند پس از دو شکست، نظمی به موقعیت مالی استودیویش (تهران فیلم) بدهد.
*نصرت الله وحدت: در ادامه رویه اش در "آسمون جل"
در فیلم جدیدش "مرغابی سرخ کرده " بار دیگر در قالب بیانی طنز آمیز و
انتقادی به آن دسته از مردانی که طبعی تنوع طلبی دارند میپردازد. مردانی پیرو این
مثل قدیمی که "مرغ همسایه غاز است" و اساس و قوام خانواده شان را دچار
مشکل میکنند. با موفقیتی که فیلم وحدت
بدست میاورد، او در میابد که مخاطبان کافی و لازم را برای ادامه کارش جلب کرده است.
این فیلم از بیست و پنجم اردیبهشت و طی بیست و دو روز نمایش، بیش از سه میلیون و
ششصد هزار ریال کارکرد دارد.
*حسین مدنی: که با
"شانس و عشق و تصادف " توفیقی کم و بیش قابل توجه بدست آورد، این اندازه
از اعتبار و نه بیشتر را طی دو فیلم که در سال 40 عرضه میدارد حفظ میکند.
عسل تلخ: فیلم نخست او، که نوشته خودش نیز میباشد، ملودرامی است با بازیگری ناصر ملک مطیعی،
آزاده، شمسی فضل اللهی، شهرزاد، و خواجوی، که در نمایشش از دهم خرداد طی شانزده
روز اکران یک میلیون و هفتصد هزار ریال میفروشد.
خانم عوضی گرفتید: کمدی بوفی است با جمعی از بازیگران تازه
کار (فرانک میرقهاری، رضا فاضلی، تهامی، مقبلی و همایون و سپهرنیا و میلانی، حسن
رضیانی )، و این فیلم در بیست روز نمایشش در سینماهای ایفل، ونوس، پرسپولیس، و مراد
موفق تر از "عسل تلخ نشان میدهد. اما هر دو تجربه ی مدنی کارهای متوسطی هستند.
و البته در آن سالها اکثر کارهای سینمایی که اکران میشدند بنا به سطح آگاهی مردم
سینما رو از یکطرف و علاقه و مجوز وزارت کشور که کنترل سینما را در دست داشت
نمیتوانست فراتر از این برود و فیلمها اکثراً داستان و تم مشابه داشتند و کپی
برداری از سینمای هند.
در فیلم عسل تلخ مثل دهها فیلم دیگر پسر و دختری همدیگر را
دوست دارند که در این فیلم پسرعمو و دختر عمو هم هستند ولی پدر دختر با ازدواجشان
مخالفت میکند و او را به همسری مردی دیگر در میاورد که مردی ثروتمند ولی هوس ران
است و خلافکار و بعد از اینکه پولهای پدر زنش را سرقت میکند، گرفتار قانون میشود و
در نهایت ایندو یعنی دختر عمو و پسر عموی عاشق بهم میرسند و با هم ازدواج میکنند و
این نمونه داستانها را میشد در دهها فیلم دید و درس شان هم این بود که باید توکل
بخدا بست و ثروت خوشبختی نمی آورد و آدمهایی که فقیر و ندارند بخدا نزدیکترند و
...........
*عزیزالله رفیعی: فیلمساز دیگری بود که در سال 40 دو فیلم
عرضه میکند، او که قبل از این اعتباری در سینما داشت با ایندو فیلم و بعبارتی دو
اشتباه از منزلت و اعتبارش کاسته میشود، فیلم نخست او "دام عشق " که
برای استودیو پارس فیلم کار میکند و از خوزها "روانبخش " در کنار آزاده،
حمید قنبری، قدکچیان، و همایون
محمد
تبریزیان معروف به همایون
روانبخش خواننده محبوب دهه چهل
این فیلم ملودرامی ساده و سبکی است که استفاده از خواننده
محبوب دهه چهل (روانبخش) هم کمکی نشد تا فیلم مورد استقبال قرار بگیرد، هرچند که
در بیست روز نمایشش از ششم تیر در
سینماهای تهران با شکست روبرو میشود.
خروس بی محل: دیگر فیلم عزیز رفیعی در آن سال بود که ظاهراً
یک فیلم کمدی بود قرار بود از بیست و دوم شهریور اکران شود ولی بعداً اعلام شد که
این فیلم بلحاظ صحنه های مبتذل و بدور از شأن جامعه ایرانی نمیباشد! توقیف شد که
این فیلم پس از حذف صحنه های مبتذل از روز بیست و چهارم مهر مجدداً بروی پرده
میرود و توفیقی بدست نمیاورد.
در آنزمان و در مورد همین فیلم حرف و حدیث هایی شایعه شد و
گفته میشد که در صحنه هایی به دولت و همچنین به روحانیت و ..... گیر داده بوده و
خود اقای رفیعی بعدها در امریکا این مسئله را در یک مصاحبه تلویزیونی بیان داشت.
*خسرو پرویزی: که برای فیلمهای "بی ستاره ها " و
"آرامش قبل از طوفان " به محبوبیت چشمگیری دست یافته بود در سال 40 دو
چهره متفاوت از خودش را بنمایش گذاشت.
آتش و خاکستر: او که تهیه اش به سال 1338 برمیگشت با
بازیگری ویگن جلوی دوربین رفته بود که فیلمبرداری به نیمه نرسیده بود و عده ای هم
میگویند که کار فیلم تمام و آماده نمایش
بوده! دلیل آورده شد که بعلت تنگناهای مالی و پا پس کشیدن سرمایه گذارش
"بابکن آوادیسیان" نیمه راه فیلمبرداری آن متوقف شده است، که بعدها
خواندیم و شنیدیم که توقیف فیلم فقط از طرف دولت صورت گرفته بوده چون این فیلم را
سیاسی تشخیص داده بودند.
این فیلم در ظاهر خودش ملودرامی است مثل بقیه فیلمهای زمان
خودش ولی در بطن خودش لایه هایی را بتصویر میکشد که خب طبعاً با تبلیغات فراوان
تجدد طلبانه حکومت پهلوی سازگاری نداشت.
آتش و خاکستر حکایت از برخورد روجی طی یک شبانه روز است .
موضوع فیلم برداشتی است از داستان نویسنده ای اطریشی "استفان تسوایک"
بنام " بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن " بود، برداشت، و نگاه و پرداخت
پرویزی، صرفنظر از برخی از سهل انگاریهای، کاملاً مغایر با فضای جاری سینما سینمای
ایران، با وقار و متین و خارج از انتظار مخاطبان دائمی و معمولی سینمای ایران بود،
و متأسفانه نمایشش که از بیست و هفتم تیر آغاز شد با شکست مواجه شد، ولی ناگفته
نماند و بقول مجله ای در همان روزها فیلم را
چنین تشبیه کرد: "فیلم آتش و خاکستر مثل ماهی بود که در رودخانه سینمای مبتذل
دورانش بر خلاف آب شنا کرد ..............".
فیلم دوم پرویزی در سال 40
"دختری فریاد میکشد " با بازیگری محمد علی فردین و نارملا و
سپهرنیا، همایون، پرخیده و مصدق. چهره دیگر فیلمساز را به نمایش گذاشت، چهره مردد
و سرگردان او در رعایت علایق فردی و هم چنین توجه عوامل رایج تجاری که نتیجه اش
فیلمی سست و بدون جذابیت میشود، که این یکی نیز در نمایشش از بیست و پنجم بهمن
شکست دیگری را به بار میاورد.
*ساموئل خاچیکیان مطرح ترین نام و موفق ترین فیلمساز 1340
بود که ضمن ارائه دو فیلم تازه، که هر دو زمینه ای پلیسی – جنایی داشتند، بیشترین
موفقیت تجاری را نیز کسب کرد سرمایه، دقت و وسواس های ناشی از جاه طلبی های تهیه
کننده،
فریاد نیمه شب: تولید نخست استودیو میثاقیه با صرف سرمایه، دقت
و وسواس های ناشی از جاه طلبی های تهیه کننده، به خاچیکیان فرصت کافی داد تا با
دقت بیشتری بکار بپردازد.
فریاد نیمه شب
که در مجموع بلحاظ صرف سرمایه کافی و همچنین رعایت دقایق
فنی و تکنیکی، به یقین بهترین فیلم تولید شده تا این زمان است، بهترین شرایط و
موقعیت نمایشی را نیز داشت. مهدی میثاقیه، تهیه کننده فیلم، با تبلیغات گسترده،
فیلم را از دوم شهریور در سینماهای رادیو سیتی و سعدی بنمایش درآورد که پیش از این
معروف به عرضه آثار موفق و برجسته خارجی بودند، اما پس از نمایش پر جنجال نخست، در
نمایش بعدی فیلم هرگز نتوانست موفقیت اولیه اش را تجدید کند و علت آن به ایراد
اساسی و محتوایی فیلم باز میگردد که ارتباطی با جامعه، آدمها و زندگی ایرانی نداشت.
و این ضعف سازندگان فیلم بود که در برگردان فیلم "گیلدا" به این مهم
توجه نکردند، فیلم ضمن اینکه موفقیت تجاری خوبی بدست آورد، سبب رونق و توجه جراید
به سینمای ایران شد و اکثراً از آن تمجید کردند.
فریاد نیمه شب در مقام مقایسه با آثار برجسته خارجی، یک اثر
بزرگ نبود، ولی در ایران و در قیاس با فیلمهای ساخته شده و بنام فیلم فارسی دیده
بودیم، یک شاهکار به تمام معنی بود و متفاوت، در این فیلم برای اولین بار تماشاگر
بهمراه سوژه فیلم و شخصیتهایش فکر کرد و تخمین زد و بعبارتی همراه شد، هر چند که
سکانسهایی هم داشت که به فیلم لطمه زده بود و وجودشان لزومی نداشت، مثلاً هنگامی
که تفکری میخواهد از تلفن عمومی استفاده کند، و یا موقعیکه فردین با آن حالت و
وضعیت از خانه رئیس باند و تهیه کننده دلارهای قلابی، خارج میشود و سر راه با دو
کودک مواجه میشود که در حال نزاع با یکدیگر هستن، و اگر چه به اصل فیلم مربوط نمیشوند
و تماشاگر را از حس و روند فیلم خارج میکنند که آندو کودک چه کسانی هستند و آنجا
چه میخواهند! و اگر قرار بود زندگی عادی مردم مورد نظر باشد؟ میشد بهتر کار کرد، و
چه دلیلی داشت که فردین هنگام مداخله دست از جیب در آورد و چند تا دلار تقلبی بروی
زمین بیافتد،
از اینوع صحنه های بیربط که باعث لطمه خوردن فیلم شده بود
بیشتر از هفت هشتا داشتیم.
در فیلم فریاد نیمه شب آرمان، پروین غفاری، فردین، ویدا
قهرمانی، خواجوی، کوره چیان، تورس، جوادی، تفکری، رضا کریمی، سپهرنیا، گرشا،
متوسلانی ایفای نقش کردند.
بنوبه خودش و در جایی که قراره به فیلمسازان در سینمای ایران بپردازیم، ضرورتاً
بیشتر در مورد این فیلم و نظر جراید و همچنین خاچیکیان خواهیم نوشت و اکنون بهمین
اندازه بسنده میکنم و بحث آن را موقتاً به
پایان میرسانم و مطمئناً و چند بار به این سال و این فیلم اجباراً فلاش بک خواهیم
زد.
*یک قدم تا مرگ: که از پانزده آذر در سینماهای دیانا، حافظ،
و ایران بنمایش در آمد، طی بیست و یک روز بیش از چهار میلیون ریال فروش داشت، و با
تأئید تماشاگران و جراید و صاحبنظران، خاچیکیان متقاعد شد که بهتر است همچنان
فیلمهای پلیسی – جنایی بسازد، در این نوع فیلمها نیاز به چند شخصیت است و طرح یک
معما و حول آن حرکت کردن و در آخر فیلم و حل معما تماشاگران خشنود سالن را ترک
میکنند.
*سعید نیوندی که متخصص فنی سینما بود زمانی که بکارگردانی
پرداخت، موقعیت و شهرت خود را در سایه قرار داد.
او پس از موفقیت در فیلم " صفر علی " او این
امکان را از کاروان فیلم گرفت که دو فیلم دیگر را کارگردانی کند، "دختران حوا
" که زمینه اجتماعی انتقادی داشت و "گرگ صحرا" که داستانی
ماجراجویانه را دنبال میکرد. با وجود اینکه از ساختار استوار و بدون ایرادی
برخوردار بودند، ولی اکران هر دویشان با شکست مواجه شد.
*سردار ساکر: فیلمساز هندی تباری بود که اومده بود ایران تا
همان ملودرامهای هندی را با بازیگران ایرانی بسازد و هجرت او هیچ تحولی را در کار
او ایجاد نکرده بود او اینبار با اقتباس و برخورداری از فیلمنامه خوب اسماعیل پورسعید
(روز از نو، روزگار از نو ) " علی واکسی " را در فرم کمدی انتقادی
میسازد و از بازیگر خوب و موثر تاتر اصفهان ارحام صدر در فیلمش استفاده میکند.
و ارحام صدر پس از موفقیت در فیلم "شب نشینی در جهنم
" در فیلم دیگری ظاهر نشده بود و بیشتر در اصفهان کارهای نمایشی انجام میداد،
و بگفته خودش دعوت برای این فیلم برایش حکم و فرصتی طلایی بوده است و انصافاً هم
خوب بازی کرد. این فیلم از پنجم مهر و بمدت بیست روز اکران شد سه میلیون و چهارصد
ریال هم فروخت.
*نظام فاطمی: که تنها تجربه و پیشینه اش پیش از این فیلم،
تنظیم فیلمنامه ای یا بعبارتی پپی برداری فیلم " زنها طاقت ندارند ": قبل
از نمایشش در تهران ) این فرصت را از پارسفیلم گرفت تا بجمع کارگردانان بپیوندد،
فاطمی که حتماً معنای واقعی "بیوه های خندان " را در هرف جهانی
نمیدانست! با تغییراتی در نسخه اصلی فیلم، آنرا ساخت که البته بعد از ساخت مشکلاتی
نه چندان زیاد با کمیسیون نمایش وزارت
کشور پیدا میکند، که با حذف برخی از صحنه ها مجوز اکران دریافت میکند و از چهارم
آبان و و طی چهارده روز نمایش در آمد نچندان خوبی را کسب میکند و سود آنچنانی به
جیب تهیه کنندگان واریز نمیکند، ضمن اینکه ضرر هم نمیدهد.
*محمود کوشا: با فیلمبرداری نخستین فیلمهای اسکوپ و رنگی
اسم و رسمی پیدا کرد، بخصوص اینکه تحصیلکرده فرنگ هم بود. او خیلی دیر به صف
کارگردانها می پیونند. او بر اساس فیلمنامه کمدی انتقادی پورسعید " تازه
بدوران رسیده " با بازیگرانی چون ظهوری، آزاده، فرانک میرقهاری، جمشید مهرداد
و تقدسی و نادره، فیلم را میسازد که این فیلم با توجه به اینکه آفیش خورده بود و
تبلیغ شده بود در روز اول نمایشش در هیجدهم آبانماه توقیف میشود، گفته میشود که
این فیلم به ساحت مقدس اسلام گیر داده بوده و اعتبار دین اسلام هم با آنها خدشه
میخورد، قبلاً هم گفتم که سینمای ایران دو خط قرمز را باید رعایت میکرد و پا را از
گلیم درازتر نمیکرد! یکی دین مبین اسلام بود و یکی هم حکومت پادشاهی پهلوی، و
موضوع به همینجا هم ختم نمیشد و بنوعی در فیلمها برکت و تأثیر مثبت اسلام و وجود
شاه شاهان در زندگی مردم بطور مثبت، باید نشان داده میشد! که این فیلم هم سه هفته
ای فرصت میخواست تا بعضی از صحنه ها و دیالوگهایش حذف شوند و یا بازسازی شوند، تا
بتواند اکران بگیرد، و البته با وجود اینکه تبلیغات زیادی روی آن نشد و اکرانش
محدود بود، ولی با استقبال مردم همراه شد و نمایشی موفق داشت.
*مهدی رئیس فیروز: فیلمسازی که سقوط کرده بود، اینبار سعی
میکرد متفاوت تر با گذشته و با فیلمهای متین و تماشاگر پسند و با استفاده از موضوع
معمول جامعه فیلم بسازد.
"برهنه سرگردان " "خانم کاملیا " گلی
در شوره زار " را با زوچ ایرج قادی و تهمینه میسازد. که البته بازهم او با
شکست مواجه میشود.
*حسین امیر فضلی: بر اساس عشق به سینما !؟ مقام !؟ در آمد
!؟ ... اشتباه تازه ای را مرتکب میشود و با تهیه و کارگردانی "عشق و حماقت
" بار دیگر اندوخته اش را از دست میدهد. فیلم از ششم دیماه در سینماهای ژاله،
میهن، و خورشید بنمایش گذاشته میشود فقط چهارصد هزار تومان میفروشد و در سال چهل
رکوردار کمترین درآمد میشود.
محمد علی جعفری: با در آمد حاصل از توفیق فیلمهای
"مرفین " و "آفت زندگی " و "عشق بزرگ " با اقتباس
از نمایشنامه معروف "مادام کاملیا " فیلم "سرگذشت" را میسازد و
جعفری در این فیلم و بهمان گونه نمایش خیلی تأتری کار میکند و کوکیشنهای بیشته
بسته بودند و صحنه تأتر را تداعی میکرد. و بنوعی با فیلمهای دوره خودش متفاوت و
روشنفکرانه تر و بعبارتی فرنگی تر بود. نمایش این فیلم مخاطب خواص خودش را داشت و
هم کس پسند نبود و طی هشت روز نمایش از سوم بهمن، جعفری را با شکست مالی مواجه کرد.
*رفیع حالتی: حالتی از هنرمندان نسل اول تأتر ایران بود، و
پس از پنجاه و یک سال در روی صحنه تأتر بودن در سال 1339 با بازی در فیلم "
عروسک پشت پرده " فعالیت سینمائی اش را آغاز کرد، و تنها فیلمی که در سینما
کارگردانی کرد "پستچی " نخستین محصول «پاته» بود، خسرو شاهدوستی، محسن
دولو، کریم فکور، و حسین زندی نژاد که شرکت مذکور را تأسیس کرده بودند، آنها بودند
که حالتی را متقاعد کردند تا کارگردانی پستچی را بعهده بگیرد و این فیلم نخستین
فیلم خواننده محبوب آندوره "منوچهر سخایی " بود.
پستچی: که تنها تجربه حالتی در کارگردانی است، علیرغم بافتی
خام و ساده، از بیانی متین و گرم برخوردار است و همین خصوصیت سبب میشود که نمایشش
از یازدهم بهمن و طی چهارده روز اکران فروش بالایی داشته باشد.
*عباس شباویز: برای استودیو عصر طلایی فیلم "صد کیلو
داماد " را با بازیگری: ویدا قهرمانی، بهروز وثوقی، همایون ، ظهوری، بهمنیار،
عزت الله مقبلی، ... میسازد. برای این فیلم ابتدا نام "سه طلاقه " را
انتخاب میکنند. این فیلم در 14 روز نمایش
موفیتی نسبی داشت.
در ابتدای دهه چهل سعی کردم اشاره ای داشته باشم به اوضاع
سیاسی اجتماعی آندوره تا بهتر بتوانم توضیح بدهم که سینمای آن سالها از چه شرایطی
تأثیر گرفته بود و بنا به برنامه هایی که دولت در دستور کار قرارداده بود، چگونه
سینما را مورد سوءاستفاده قرار میداد و پایان
سال چهل به ساخته های این سال میپردازم و و طبق وعده ای که داده ام در شماره بعد
با سینمای جهان شروع خواهم کرد و برای ورود به مبحث موسیقی و ترانه مقدمه ای بر
این تیتر را تقدیمتان میکنم. و همانطور که قبلاً هم گفتم دهه چهل را بو بخش تقسیم
میکنم، بخش اول شامل سال 1340 تا آخر 1347 میشود و بخش دوم دو سال آخر این دهه و
بعبارتی بخش طوفانی در سینمای ایران.
اود رحیمی