داوود رحیمی
بخش چهارم
دختر لر اکرانی موفق داشت و بلحاظ ویژه گیهایش بعنوان اولین فیلم ناطق ایران توانست اهداف سیاسی دولتمردان آنروز را به میان مردم ببرد.
رضا شاه با آماده دیدن فضای فکری مردم در سال 1313 تدارک برنامه ای ویژه را دید بنام "فردوسی " و شرق شناسانی را از اقصی نقاط جهان به ایران دعوت کرد و شهر طوس در استان خراسان و آرامگاه فردوسی شاهد پذیرایی از شرق شناسان امریکایی و اروپایی و برنامه های مختلفی هم تدارک دیده شده بود . رضا شاه شخصاً با خواندن پیامی در ستایش از تاریخ ایران مراسم را افتتاح کرد . این همایش که با هزینه مالی سنگینی تدارک دیده شده بود و بلحاظ امنیتی هم ارتش در تمام مدت مراسم در حال آماده باش بود ، همه و همه اهدافش مشروعیت دادن و تثبیت کردن حکومت رضا شاه بعنوان شاه شاهان و از قول فردوسی بود و تبلیغات بیرونی این مراسم برای مردم گرفتار و فقر زده ایران بود که ما از جهانیان برتریم و هنر هم فقط نزد ماست . یکی از نشریات در آنزمان و بروی طعنه نیش زد که : طوس کجا و لندن کجا ! طوس کجا و پاریس کجا ! طوس کجا و برلین کجا ! طوس کجا و امریکا کجا ؟و سپس بطور افتضاح آمیزی اقراق کرد و همه این برتریها را ریخت بحساب پس انداز حکومت و رضا شاه .
مراسم هزاره فردوسی در طوس سینما را هم بخدمت گرفت و سفارش فیلمی را داد در شأن فردوسی و انتخاب اشعاری که به پادشاهی مشروعیت میداد و این فیلم برای میهمانان نیز بنمایش در آمد . رضا شاه شخصاً این فیلم را دید و با سانسور بخشهایی و سکانسهایی برایش پروانه نمایش صادر کرد ولی بازهم طاقت نیاورد که شخصیت فردوسی در فیلم بیشتر از پادشاه برجسته شود و بعد از سه روز نمایش فرمان به قطع اکران فیلم داد (اطلاعات 21 مهر 1313).
سپنتا سه فیلم پرفروش دیگر هم ساخت و اکران کرد . شیرین و فرهاد 1313 ، چشمهای سیاه 1315 ، و لیلی و مجنون 1316 ، که هر سه این فیلمها همراه و هماهنگ با روند سیاسی آنزمان بود که البته حکومت در سطح جامعه دیکته میکرد زیرا که در کنار این فیلمها کتاب شعر پروین اعتصامی منتشر شد و تدارک اولین تدارک بالماسکه در گراند هتل هم عده ای را بخود جذب کرد .
نکته ای که در فیلمهای نامبرده سپنتا میتواند مورد توجه قرار گیرد کپی کردن نقش و شخصیت های فیلمها از روی شخصیتهای فیلمهای خارجی بود مثلاً لیلی و مجنون را شبیه به یک فیلم خارجی ساخته بود و لباس پوشانده بود (پسر شیخ ) و یا فیلم امریکایی محبوب لاتین.
در صورتیکه موضوع و داستان این فیلمها مربوط بیک دوره های مشخص تاریخ ایران میبوده و کتب مختلفی هم در رابطه با آنها بچاپ رسیده ولی شخصیت این فیلمها یک الگوسازی و بدل سازی از شخصیتها و یا داستانهای غربی بود مثلاً تصویری را که از "لیلی" ساخته بودند یاد آور کولبر در کلئوپاترا بود. دگرگونی، تغیر و بهره برداری از ادبیات و تاریخ ایران در این فیلم و یا ساخته های سپنتا ، نظام شاهنشاهی را توجیه میکرد و از سوی دیگر بر آزادیهای جنسی صحه میگذاشت البته بشکل و کلیشه. ادبیات کلاسیک ایران گامهای اولیه سینمای ایران مورد عنایت قرار گرفت، ولی چرا؟ و چگونه ؟ تماشاگر ایرانی نه تنها از دریچه غربی به ادبیات و تاریخ خود می نگریست، بلکه در اجرای برنامه های دولت و پیشبردشان هم شریک میشد.
یکی از شانسهایی که رضا شاه داشت در اعمال سیاستهایش ! دوران و شرایط تاریخی آنزمان نزد مردمی بود که دلخوش سالهای آخر حکومت قاجاریه نبودند و پس از آنهمه هرج و مرج بنوعی فریب یک ثبات و امنیت و پیشرفت را خورده بودند که البته تا به امروز هم نزد برخی از مردم در وصف رضا شاه تعریف میشود وبه او اعتبار ناجی بودن میدهد.
در سال 1317 شهرداری تهران رسماً از وزرات خارجه تقاضا کرد که حق انحصار ورود فیلمهای خارجی را به اداره شهرداری واگذار کند و این اولین باری بود که امکان درآمد به واسطه سینما زیر ذره بین مدیران دولتی میرفت و مقوله انحصار دولتی فعالیتهای سینمایی مورد اشاره قرار میگرفت که البته هئیت وزیران با این مسئله مخالفت کرد و ورود پر درآمد فیلمهای خارجی در انحصار بخشهای خصوصی باقیماند .
فیلم لیلی و مجنون آخرین فیلم ساخته شده در زمان رضا شاه میباشد و در مجموع نه فیلم در آنزمان و دوران زمامداری رضا شاه ساخته شده بود که متأسفانه اگرچه ساختمانهای بسیاری از دوران رضا شاه همچنان باقیمانده ولی هیچکدام از آن آثار سینمایی نسخه ای ازشان باقی نمانده است.
جنگ جهانی دوم در 1318 آغاز شد و دوسال بعد یعنی در سال 1320 رضا شاه ایران را ترک کرد و سینمای ایران هم بخواب رفت .
که البته تاریخ دقیقترش 1315 میباشد که از آن تاریخ دیگر هیچ فیلمی ساخته نشد.
تا اینجا نوشتیم و توضیح دادیم که اثباتی داشته باشیم بر اینکه سینما در ایران سیاسی کار خودش را آغاز کرد و در مدت حیاتش تا این مقطع کاملاً در انحصار سیاست آندوره و بعبارتی در جهت پیشبرد و خدمت اهداف حکومت رضا شاه قرار داشت ، و اگر خارجیها و حتی بخش خصوصی داخلی هم فیلمی را از غرب به ایران وارد کرده بود در راستای همین سیاست عمل کرده و هئیت کنترل بر فیلم از همان ابتدا و تا به امروز همیشه قوی عمل کرده و هرگز هم اجازه نداده سینما بعنوان یک هنر و یا نقطه ارتباطی با اقشار مختلف مردمی ، مستقل و بدون آلودگی عمل کند.
سینمای ایران در سال 1315 به رکود رفت و جنگ جهانی دوم سال 1318 آغاز شد و رضا شاه هم در سال 1320 ایران را ترک کرد و سینمای ایران تا سال 1327 در یک خواب طولانی و زمستانی فرو رفته بود .
اعلام بیطرفی ایران در جنگ جهانی دوم هرگز جدی گرفته نشده بود و هرچه آلمانها در جنگ پیشروی میکردند و بر متصرفاتشان میافزودند ! غربیها و یا همان متفقین به خاورمیانه و طلای زیر خاکش یعنی نفت بیشتر توجه نشان میدادند .
روسهای گرسنه در شمال و انگلیسیهای چپاولگر در جنوب هرگز روابط نزدیک رضاشاه و ژرمنها را نادیده نگرفتند و بنوعی هم بفال نیک گرفته بودند و در همین رابطه با اسنادی که داشتند مثل سفرحاج محتشم السلطنه به آلمان در سال 1316 و ملاقات با هیتلر و یا سفر رئیس جوانان آلمان به تهران و یا اقدامات آلمانیها در رابطه با پروژه های ساختمانی و یا داروسازی و بهداری و چاپ و .... همه اینها بهانه هایی بود که غرب رضا شاه را متحد آلمانها در جنگ قلمداد کنند .
استنادشان هم به نظر حمایت علنی رضا شاه از گوبلز بود ، وزیر تبلیغات آلمان از برتری نژاد اریایی خیلی حرف زده بود و رضا شاه هم بنفعش بود که گفتار او را جدی بگیرد و دلیلی باشد برای اینکه روی کشور بازنده سرمایه گذاری کند .
با گسترش ابعاد جنگ ، در سال 1320 سرانجام روسها از شمال و انگلیسی ها از جنوب به ایران حمله کردند و سیاست به نعل و میخ زدن رضا شاه که آنزمان تظاهر به بیطرفی میکرد ، نتیجه بخش نبود و مجبورش کردن خاک ایران را ترک کند.
محمد رضا فرزند ارشد او بهترین گزینه بود برای همسایگان شمالی و همچنین انگلیسی ها و بر تخت پادشاه بجای پدرش نشاندنش . دوران جنگ باعث نشد تا خللی به واردات فیلمهای خارجی بوجود بیاورد و همچنان آثار سینمای غرب و بخصوص هالیوود بر پرده های نقره ای سینماهای ایران بنمایش در آمد و فقط گهگاهی آژیر خطر باعث تعطیلی چند ساعت سالنها میشد و لی نمایش بدون تعطیل فیلم در ایران به رویاسازی سینما روها و تماشاگران داخلی را در پی خود داشت .
در همین دوران اتفاق جالب و مهمی در رابطه با سینما روی داد و آنکه چند ایرانی مقیم مصر و ترکیه برای اولین بار اقدام به دوبله فیلمهای خارجی کردند و این عمل برای کثیری از سینما روها قدم موثری بود و قدمی بزرگ که حتی بیسوادان را هم به سینما بکشاند تا برای دیدن فیلمهای وارداتی بلیط سینما بخرند و باعث شد که در آخر دهه 20 بیش از 400 فیلم دوبله و نمایش داده شود . پس تاریخ دوبله در ایران برمیگردد به دوران جنگ و دهه 1320 . از تعداد فیلمهای وارد شده در این دهه هالیوود در صدر قرار داشت با 300 فیلم و آثار انگیسی و مصری و روسی در رده های بعدی قرارگرفتند .
چاپ مجله ای سینمایی بنام هولیوود اولین شماره اش به تابستان یعنی 10 تیر 1322 بر میگردد همان زمانی که متفقین در ایران حضور چشمگیری داشتند . این مجله بیشتر تبلیغی بود و عمده مطالبش در زندگی ستارگان هالیوودی تنظیم میشد وتا همین اواخر هم از اینوع مجلات بسیار داشتیم که از اول تا آخر صفحاتش اختصاص داشت به اینکه فلان هنرپیشه دیشب چی خورده و یا چی خریده و یا بدهکار است و یا طلبکار و ........
تیتری که هولیوود روی صفحه اش زده بود بلحاظ تبلیغی بسیار فریبنده بود "" .... وقتیکه دنیا در آتش عجیب و بزرگ خویش میسوزد ، وقتی داس مرگ هر لحظه خرمن هستی هزاران نفر را قطع میکند ....... یک دسته گل قشنگ و دلفریب به دست شما میرسد ..... ایندسته گل معطر و زیبا هالیود نام دارد "" نشریه سینمایی هالیوود در اصل وسیله و ابزاری بود برای خوراندن فیلمهای امریکایی به تماشاگران ایرانی .
یکی از پیامدهای جنگ نمایش فیلمهای خبری بر پرده سینما بود و بخش اعظم این فیلمها به اخبار جنگ اختصاص داشت و بخش دیگر به نمایش حضور شاه و خانواده سلطنتی در نقاط مختلف ایران از جمله : مراسم ازدواج شاه و فوزیه 1318 ، مراسم افتتاح ریسبافی 1318 ، افتتاح رادیو ایران 1319 ، و مراسم افتتاح پیشاهنگی 1319 ، ....... برای ساختن اینوع فیلمها رقابت فشرده ای بین مستندسازان روسی و غربی وجود داشت و هزینه های سنگینی را هم در بر میگرفت که از جیب مردم ایران برای جا انداختن حکومت بکار میگرفت ، آنهم حکومتی که باید در راستای سیاستهای استعماری آنها خدمتگزاری میکرد .
انجمن ایران و امریکا که در سال 1304 تأسیس شده بود و در غالب یک نام باقیمانده بود و ظاهراً یکی از انجمنهای قدیمی خارجیان در ایران بود ! پس از اشغال ایران توسط متفقین فعال شد و به کارهای خود گسترش بخشید و بموازات آن تعداد سربازان امریکایی هم در کشور افزایش یافت و ایندو عاملی شدند که پای ستارگان امریکایی هالیوود نشین هم به ایران باز شود.
اشرف پهلوی خواهر محمدرضا شاه بعدها در خاطراتش چنین نوشت : پیش از آمدن سربازان امریکایی ، تنها موسیقی که با آن آشنایی داشتیم موسیقی ایرانی و فرانسوی بود . حالا امریکاییها ایستگاه رادیویی خودشان را در که جزئی از تأسیسات نظامی آنها در امیرآباد بود ، دایر کرده بودند و ما با آهنگها و موسیقی امریکایی و انواع جاز آشنا شدیم . هنرپیشگان متعددی برای سرگرمی و تفریح سربازان به پایگاه نظامی امریکاییها میامدند ، و من به سینما بسیار علاقمند بودم .... وقتی فدریک مارچ به تهران آمد و دعوت ما را پذیرفت که در میهمانی ما شرکت کند خیلی خوشحال شدم .
با در نظر گرفتن شیفتگی خاصی که بفرهنگ غربی پیدا کرده بودم ، هنگامی که شنیدم دو هنرپیشه کمدی امریکایی " باب هوپ و دنی کی " برای سرگرم کردن سربازان امریکایی به پایگاه امیرآباد خواهند آمد نتوانستم جلوی خودم را بگیرم (پهلوی 1376 ).
روسها هم نیز فیلمهای خودشان را در سینماهای مختلف ایران بنمایش در میاوردند و نمایشهای مختلفی نظیر تأتر و اپرا ، باله ، موسیقی وارداتی ایران را فرا گرفته بود و بیشتر هزینه های سنگین و نجومی برپایی آن برنامه ها توسط دربار و از کیسه مردم پرداخت میشد و برای مردم رفتن به ان برنامه ها رایگان بود که البته نباید فراموش کنیم که این هزینه ها پرداخت میشد برای رشد و پرورش تجدد در کشور که در برنامه های دولت وقت قرار داشت یعنی غربزدگی .
آلمانها تا پیش از حضور متفقین در ایران فیلم سازی میکردند و یا فیلمهای خودشان را در سینماهای کشور بنمایش میگذاشتند و آخرین فیلمی که ژرمنها در ایران ساختند و نمایش دادند فیلم "مراد" ثبت شده که متأسفانه نسخه ای از آن در دسترس نمیباشد .
بیشتر فیلمهایی که آلمانها در ایران نمایش میدادند ، مربوط به جنگ میشد و ساختاری نژادپرستانه داشت.
حضور متفقین در ایران و کنترلشان بر سینما در سانسور فیلمها فصل نوینی را گشود و کشورهای اشغالگر نکات مورد نظر خود را در زمینه سانسور فیلمهای سینمایی زیر ذره بین بردند و تشکیلات کنترل نمایش فیلم به وزارت کشور منتقل شد و بخش ویژه ای تحت عنوان "اداره نمایش " به سرپرستی " نیلکرام کوک " بانویی انگلیسی تشکیل شد که اداره مذکور همچنان و تاکنون هم وجود دارد .
در سال 1323 مرکز دیگری تحت نام احیای هنرهای باستان بوجود آمد که در اصل کارش بیشتر کنترل فیلمها بود که همین مسئله باعث اعتراضاتی نیز شد که حتی به نشریات هم کشیده شد .
معترضین معتقد بودند حضور یک بانوی انگلیسی در ایندو موسسه سینمایی هیچ هدفی ندارد بجز اینکه آداب و رسوم غربیها را جایگزین فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی کند ، چطور ممکن است که در یک اداره که با بودجه دولت شاهنشاهی ایران تأمین میشود یک بانوی انگلیسی با اختیارات تام کنترلش را در دست داشته باشد !!
ولی خانم کوک مورد حمایت دربار و بخصوص خواهر شاه قرار داشت .
پس تا اینجای قضیه میتوانیم به این جمعبندی برسیم که سینمای ایران از ابتدا سیاسی و در دست و اختیار دولت بود ، و دولتهایی که بکمک و حمایت غربیها قدرت گرفته بودند ، بنا به اراده استعمارگران غربی ، از همان ابتدا سانسور را در سینما بیک امر طبیعی و لازم مشروعیت بخشیدند ، معضلی که همچنان و همیشه استقلال سینما را آسیب زده و سینماگران مستقل و آزاد را آزار داده است . دومین صدمه اینوع و روش کار اینکه واردات بی رویه و کنترل شده فیلمها و نمایش آنها در سینماها راه را بر فیلمسازان داخلی کاملاً بسته بود و فیلمسازان ایران ، فضای سالم و راحتی نداشتند تا استعدادهای خود را تجربه کنند .
برای نمونه میتوانیم به این آمار که در 20 مارس 1940 تبعین شده نگاهی بیاندازیم . آمار نشان میدهد که در این سال 253 فیلم در سینماهای کشور بنمایش گذاشته شدند که از این تعداد 159 فیلم از امریکا ، 32 فیلم از آلمان و 31 فیلم از بریتانیا ، مصر 9 فیلم ، هند 2 فیلم و عراق 1 فیلم و ایران 0 فیلم .
که البته بررسی آن فیلمها و یا فیلمهایی که وارد ایران میشد را بزمانی دیگر واگذار میکنم و برای کوتاه کردن موضوع موقتاً از روی آنها عبور میکنم و فقط بیک جمله اکتفا میکنم که هیچکدام از فیلمهای نمایش داده آنزمان بی دلیل نبود وفیلمها برای مجوز گرفتن شان باید بر سه ستون استوار بودند .
1 : تبلیغ و ترویج مذهب
2 : رشد احساسات ناسیونالیستی نزد مخاطبان ایرانی
3 : نمایشی از تمدن غربی برای رشد تجدد نزد مخاطبین ایرانی
که طبعاً در تمام این سه موارد سرمایه داری را مشروع میکردند و حکومت شاهنشاهی را لازمه پیشرفت و تمدن و بنوعی کمربند سبزشان را مستحکمتر.
تا قبل از سال 1941 نمایش فیلمها در ایران بخاطر نداشتن سالنهای نمایش ، بسیار دشوار بود و در سراسر کشور فقط 30 سالن نیم بند و ناقص وجود داشت و این سالنهایی را که داشتیم توسط آلمانها ساخته شده بود و از تجهیزات بسیار ضعیفی نیز برخوردار بود .
و دومین مشکل تا آن زمان دشواری در دوبله فیلمها بود وبعلت بیسوادی و یا کم سوادی مردم ایران ! مخاطبین عمومی و از مردم عادی به آن صورت نداشت و قشر مرفه و بالا شهر نشین بیشتر به سینما میرفتند که البته یک عامل مهمتر هم در رابطه با عدم استقبال مردمی از سینما دخالت داشت و آن فتوای روحانیت بود که سینما را حرام اعلام کرده بودند و شدیداً هم با صنعت سینما مقابله میکردند.
در آن سالها فیلمهای وارداتی ربطی به مردم ایران نداشت و یا بهتر است بگویم تنها ربطش به مردم ایران تلاش در سمت و سو دادنشان بسمت پذیرش سرمایه داری غرب بود و دوریشان از سوسیالیسم که کشورها و همسایگان شمالی ایران را در برگرفته بود و بعبارتی میتوانم بجرأت بگویم که آندسته فیلمهایی به ایران وارد میشد که جنبه تبلیغی برای سرمایه داری در محتوایش داشته باشد مثلاً حفظ و اشاعه مذهب و ........
البته روسها هم بیکار نمی نشستند و در مقابل فیلمهایی را برای مقابله میساختند منجمله فیلم "آنسوی ارس " که البته این فیلم اگرچه داستانش به منطقه شمال غربی و غرب کشور مربوط میشد ، ولی در ایران هرگز بنمایش در نیامد که البته نسخه هایی از این فیلم همچنان وجود دارد.
فیلم دارای صحنه های تاریخی مهمی میباشد و بسیاری از شخصیت های سیاسی مطرح و دخیل در آذربایجان در آن حضور دارند و در صحنه هایی سخن هایی میگویند که به مزاج حکومت شاهنشاهی و آن ناسیونالیسم در برنامه برای تبلیغ ، خوش آیند نبود.
در آن سوی ارس در یک کلاس بالا و حرفه ای ساخته شده و با نماهای دوری که در این فیلم می بینیم جذابیتهای خواستی را در این فیم شاهد خواهیم شد.
در شروع و یا تصویر اول فیلم با یک موزیک آرام و گوش نشین کوه برفی تصویر میشود و گله ای در پیش پیش زمینه کوه حرکت میکند و چوپانی با لباس مخصوص خود که مربوط به منطقه میباشد در حرکت است .
- نما نزدیک میشود و گله دردامنه کوه چرا میکند
- زنی از کومه ای بیرون میاید ، باری بدوش دارد
- زن دیگری نخ می ریسد
- زنی دیگر در حال تهیه لبنیات میباشد
- زنی مَشکی را تکان میدهد
- زنی نان میپزد
دوربین پس از گشت و گذر روی مردم و نشان دادن زنانی که هرکدام بکاری مشغولند و در تمام مسیر گردش دوربین موزیک مناسب و آرامی ، جلوه ای را از وضعیت مردم و انسان در دنیای سرمایه داری را ثبت میکند .
دوربین دوباره و آهسته بالا میرود و کوه برافراشته با قله برفی را تصویر میکند (کوه ساولان ، این سرزمین افسانه ای و افسانه ها و مردمی که به این کوه وابسته اند ).
دو باره دوربین بمیان اهالی میاید و اینبار بسراغ مردان ده میرود.
- قافله شترها از کنار قاب به پس زمینه میرود (که معلوم است که این صحنه میخواهد چی بگوید و حرفش یادآور حمله اعراب به ایران و جلوتر در فیلم ظهور اسلام و معضلاتش را برخ میکشد )
- چند مرد
- در چشمه ای کم عمق خود را میشویند
- مردان درآب چشمه نشسته اند ( اهالی شاهسوند در هر سال از دشت مغان برای ییلاق بدینجا میآیند و چادرهایشان را ، هر آنچه که از گذشتگان برایشان بجا مانده را برپا میسازند ، این مردم از آب این چشمه حیات میگیرند و با وجود حملات زیادی از کشور گشایان هنوز آداب و رسومشان را حفظ کرده اند و با دست خود شمایل قهرمانان تاریخی اشان را روی سنگ این کوهها حک کرده است )
- مسیری در دل یک دره و اتومبیلی در حال حرکت( اردبیل و سراب و تبریز و .... راه های شوسه ای که به شهرهای این منطقه میرسند )
- مزرعه ای که کشاورزان در حال فعالیت میباشند ( و این منطقه آستاراست و ساکنانش عاشق آب و خاک و محصولاتش هستند )
- کشاورز داس به دست در حال کار ( ولی این سرزمین به کسانی که روی آن کار میکنند تعلق ندارد ! این زمین از آن ارباب میباشد )
- زنان به کوبیدن خرمن مشغولند ( ارباب قوانین خود را برای ماندن آنها وضع کرده )
- سنگ آسیاب در حال خرد کردن محصول ( قوانین ظالمانه )
- کشاورزان در مزرعه ای مشغول بکار هستند و کوه بلندی در پس زمینه بچشم میخورد ( وضعیت زندگی این مردم بد است ، این سرزمین غنی است ولی مردمش فقیر میباشند )
- گاو خیشی را به جلو میکشد و مرد روستایی با زن و فرزندش کنار او هستند ( نمادی برای تمام کشور فئودال زده ، و فقط اردبیل نیست که چنین شمایلی دارد ، در سرزمین فقر زده ما بسیارند که زیر ظلم قرار دارند )
- کشاورزان در مزرعه مشغول کار هستند ( نمادی از بالا و کار دستجمعی کشاورزان ، فیلم میخواد بگه که روستائیان محصول را جمع میکنند و محصولشان به خود آنها تعلق ندارد . طبیعت چیزی برای خاک آذربایجان کم نگذاشته ، پنبه ، تنباکو ، .......... )
- نماهایی از میوه های مختلف (که برداشت از هر نوع از میوه جات مفهموم خودش را دارد )
- زنی با دستهای پینه بسته از درخت میوه میچیند
- زنی از تاکستان انگور می چیند
- چند زن انگورها را در آب میشویند
- چند نفر بارهای انگور را از نردبانی به بالای بام میبرند و آفتاب میکنند
- کارگران در کارگاهی کشمش ها را تمیز میکنند
- زنان و مردان مشغول کار کردن (با این چند تصویر یعنی اینکه روستائیان مجبور هستند برای لقمه ای نان به شهر بروند و با پای برهنه از صبح تا شب ، زن و مرد ، با دستمزدی بسیار ارزان ، زیر آفتاب نیلگونی که دست آورشان "انگور" را به کشمش تبدیل میکند ! کار کنند و نردبانی که از آن بار را بالا میبرند نمادیست از ابزار ارزان و نا امنی که سرمایه دار برای بهره برداری در اختیارشان میگذارد )
در زمان رضا شاه هم و در همین رابطه البته نه در این سطح حرفه ای ما فیلم "علف" را داشتیم که آن فیلم هم در ایران پروانه نمایش دریافت نکرد ه بود و این بدان معنی است که اگر پیشرفت زمان و تکنولوژیش روز بروز رو به پیشرفت است ولی سیستم زیر پوست شب سرمایه داری تغییر ناپذیر میباشد ودر همه زمانها موتور سرکوبش را زنده روشن نگه خواهد داشت.
در ادامه فیلم :
- در سکانسی نشان میدهد که دختران و پسران نوجوان و چند بچه در حال کار هستند ( این بچه ها بی وقفه روزی 14 ساعت کار میکنند )
- کارفرمای خوش پوش خم شده و کراواتش آویزان میشود و بدنبال آن بچه هایی که دارند کار میکنند ( که ایندو با هم رابطه دارند و هر کدام بمعنای خاصی سمبلیزه میشوند )
همچنین در سکانسهای بعدی فیلم دوربین از کاروانهای حمل نمک توسط چند مرد کنار چند الاغ در حال حرکت میباشند . نقطه حرفه ای و با ارزش فیلم " در انسوی ارس " اینکه فیلم کمتر پرش دارد و نمادها و سکانسها بیدلیل جلوی دوربین نرفته است ، مثلاً دوربین به یکباره به بازار تبریز نمیرود و قبل ازآن باریکه راهی که مردان با الاغ نمک حمل میکنند و در آن جاده مال رو حتماً دارند بجایی میروند و بعد فضای تبریز گرفته میشود و نمادهایی از گنبدها و گلدسته های مساجد بازهم به داستان و منظور فیلم مربوط میشود و فیلم میخواهد بگوید مسجد و استثمارگری با هم رابطه مستقیم دارد و وقتی دوربین به سر در بازار تبریز میرود و ابتدا مردمی را نشان میدهد که تسبیح بدست خرما میخرند درست مثل یک نت موسیقی هماهنگ و با دقت نوشته شده و قابل فهم برای هرنوع مخاطبی .
فیلم فقط نمیخواهد با نمایش فقر و درد و رنج مردم احساس برانگیزد و یا لذت از فقر را تداعی کند زیرا که در ادامه فیلم به نمایش نقاشیهایی میپردازد از شاهان دوران مختلف و یکی از آنها شاه اسماعیل صفوی میباشد و همچنین در ادامه شاهان قاجاریه و ..... ، پس تا اینجا نتیجه میگیریم که مسجد و سلطنت حامی و حافظ سرمایه داریست .
ولی کار ادامه دارد و یک رونمایی میشود ازپرچمی که تصویر ستار خان روی آن میباشد و دستهای قدرتمند مردم که چوبه پرچم را حمل میکند یکدست پرچم و دست دیگر اسلحه و سوار کاران اسلحه بدست که گرد و خاک بپا میکنند یعنی انقلاب .
پیشه وری با کت و شلوار سپید در میتینگی در برابر مردم ایستاده است و با شور فراوان حرف میزند و شاید فاصله ایندو سکانس یعنی مشروطه و سخنرانی پیشه وری پرش عمده فیلم بود که البته ناموضون هم نبود و قابل هضم برای تماشاگر زیرا همان دستهایی که پرچم ستار خان را بدست داشتند برای پیشه وری دست میزنند .
و در آخر فیلم مارش نظامی و رژه سربازان در خیابانهای تبریز و نمای موازیش که بعد از این بر روی تصویر بنمایش در میاید مردم ، زنان با لباسهای محلی ساز میزنند و موسیقی آذری مینوازند که صدای مارش نظامی را محو میکند و مسلط میشود بر صدای نظامیان ، پسر جوانی یا نوجوانی آواز آذری میخواند و این بدان معنی است که ما شکست نخورده ایم و از این ببعد انقلاب از پدر به نسل من رسیده و شخصیت نوجوان یعنی ادامه .
این فیلم همانطور که گفتم در ایران نمایش داده نشد ولی نسخه های مانده از آن در کتابخانه مرکزی لندن قابل دسترسی میباشد و حمید رضا صدر هم تأئید کرده که نسخه ای از فیلم را میشود از کتابخانه مرکزی آمستردام قرض کرد.
در اینجا و در سر آغاز روزهای جنگ سرد که بعدها در تبلیغات رژیم شاهنشاهی محمد رضا شاه به "نجات آذربایجان" معرفی شد و حتی 28 مرداد را همه ساله جشن میگرفتند بعنوان سالگرد نجات آذربایجان ، این بحث را به شماره بعد منتقل میکنم که خود بخود از این پس وارد بحث جدیدتری در مورد سینما خواهیم شد و ناگزیر هستیم سری هم به جنبش ملی کردن نفت هم بزنیم و وضعیت سینما در دوران نخست وزیری دکتر محمد مصدق را مورد بررسی قرار دهیم .
ولی از این مکث پیش آمده روزشماری میکنیم به نام فیلمهای ساخته شده از در سالهای اولیه و همچنان این لیست را در پایان هر بخش ادامه خواهیم داد تا به امروز . و در اینرابطه کتاب جمال امید را مورد استفاده قرار میدهم .
* 1308 :
ابی و رابی : محصول سینما مایاک کارگردان : اوانس اوگانیانس ، فیلمبردار : خانبابا معتضدی ، هنرپیشگان : ضرابی ، سهرابی موضوع : ماجراهای خنده آور دو مرد بلند و کوتاه در موقعیت های مختلف ، 35 میلیمتری ، سیاه و سفید ، صامت
*1310
انتقام برادر ، محصول : استودیو جهان نما ، کارگردان نویسنده و فیلمبردار : ابراهیم مرادی ، هنرپیشگان : عبدالحسین لجستی ، رضا شهابی ، احمد مرادی
* 1311
حاجی آقا آکتور سینما ، محصول پرس فیلم ، کارگردان و نویسنده اوانس اوگانیانس ، فیلمبردار پائولوپوتومکین ، هنرپیشگان : حبیب الله مرادی ، آسیا قسطانیان
دختر لر : محصول استودیو امپریال فیلم بمبئی – هند ، کارگردان اردشیر ایرانی ، هنرپیشگان روح انگیز و عبدالحسین سپنتا
*1312
بوالهوس : محصول شرکت محدود فیلم ایران ، کارگردان و فیلمنامه ابراهیم مرادی ، هنرپیشگان احمد قطبی ، احمد دهقان ، احمد گرجی
فرزند یکی از خانها در جمعه بازار با دختری آشنا میشود و با او ازدواج میکند ، داماد دچار حادثه ای میشود و بناچار اورا برای معالجه به تهران می برند ، در تهران او در خانه دائیش بستری میشود و به دختر دائیش انس میگیرد . خبر به دختر روستائی میرسد و او از روی ناامیدی دست به انتحار میزند . جوانی او را نجات میدهد و سپس از او نگهداری میکند . پسر خوان که در تهران با بوالهوسی با دختر دائیش مدتی را بسر میبرند همه چیزش را میبازد و ناچاراً به ده برمیگردد و کمی دیر شده بوده و دختر مورد علاقه اش را از دست داده بود.
*1313
فردوسی : محصول امپریال فیلم – بمبئی ،کارگردان و فیلمنامه عبدالحسین سپنتا ، فیلمبردار ادی ایرانی ، هنرپیشگان ، سپنتا ، نصرت الله محتشم
داستان از خانه فردوسی اغاز میشود که وی از پنجره اتاق به پل خراب شهر طوس با چهره ای گرفته و مغموم نگاه میکند . در جایی دیگر فردوسی صحنه هائی از شاهنامه را در مقابل سلطان محمود برای حاضرین میسراید . در پایان ، انتهای زندگی شاعر حماسه سرای ایران نشان داده میشود فردوسی در کهولت خود در انزوا میگذراند و از پنجره بیرون را مینگرد که بچه های رهگذر اشعار شاهنامه را میخوانند و صحنه آخر مرگ شاعر است . جنازه او را روی پل طوس دو نفر به دوش دارند ، و پشت سر جنازه فردوسی فقط یکنفر در حرکت میباشد.
شیرین و فرهاد : محصول امپریال فیلم – بمبئی ، کارگردان و فیلمنامه سپنتا ، فیلمبردار ادی ایرانی ، هنرپیشگان : فخر جبار وزیری ، عبدالحسین سپنتا ، ایران دفتری ، روح انگیز
فیلم داستان زندگی یک کوه کن و شرح سرگشتگی های عاشقانه اوست . فیلم از همان آغاز بر روی این موضوع تکیه دارد که عشق بیش از پول و جاه و مقام میتواند موثر باشد . و در صورت که تمام مهندسین برای کندن کوه ترعه ای از بیستون به قصر اشکال تراشی میکنند ولی کوه کن با نیروی عشق ابتکار را انجام میدهد .
*1315
چشمهای سیاه : محصول کریشا فیلم – بمبئی ، کارگردان و فیلمنامه سپنتا ، فیلمبردار سلاشیو ، هنرپیشگان : سپنتا ، فخر جبار وزیری ، سهراب پوری
داستان فیلم : در باره حمله نادرشاه به هند و فتح لاهوراست . در حاشیه یک دختر و پسر جوان بنامهای هما و همایون نشان داده میشود که این جنگ در سرنوشتشان تأثیر مستقیم باقی میگذارد .
*1316
لیلی و مجنون : محصول کمپانی ایست ایندیا – کلکته ، کارگردان و فیلمنامه ، سپنتا ، هنرپیشگان ، سپنتا ، فخر جبار وزیری
داستان معروف "لیلی و مجنون " نه آنگونه که در اذهان عمومی که بصورت یک دیوانه لاابالی شناخته شده ، بلکه بصورت مظهر عشق و حقیقت و صداقت نمایانده شده .