نوشته شده توسط: شروين رها
اوضاع سیاسی در ایران روزهای سرنوشت سازی را می گذراند. هم سرمایه داری و هم طبقه کارگر در روند شکل دادن به سیر تحولات آتی و هژمونی سیاسی بر آن در برابریک آزمایش تاریخی قرار گرفته اند. سرمایه جهانی با بحران کم سابقه ای درتاریخ حیات خویش مواجه شده است و ازطرف جنبشی جهانی وکم و بیش ضد سرمایه داری به چالش کشانیده شده است.با وجود به بن بست رسیدن هژمونی نئولیبرالیستی که طی سه دهه روند انباشت سرمایه را از طریق بازار آزاد وخصوصی سازی پیش می برد ، ولی هنوز با وجود تبدیل بحران اقتصادی به بحران سیاسی در برخی از نقاط مهم طبقه کارگرنتوانسته با تأمین هژمونی خویش جنبش حاضررادر مسیرتعیین تکلیف با بورژوازی بیاندازد .
عوارض بحران اقتصادی به بحران سیاسی در کشورهای عربی بوقوع انجامید وجنبش های توده ای حکومت های دیکتاتوری را نشانه رفته اند . بازارصدورو فروش محصولات چینی تا یک سوم کاهش یافته است . بحران اقتصادکاپیتالیستی دراروپا ومنطقه واحد پول یورو به سقوط دولت های یونان و ایتالیا انجامید وکل دولت های حوزه یورو را با بحران بدهی مواجه کرده است،دولت اوباما با بیشترین فشاردر امریکا روبرو شده است واین فشار تا اندازه ای است که او را وادار نموده است که اعلام کند "ارتش آمریکا لاغر می شود" و به نظر می رسد که بدون اعمال سیاست نئوکانت ها کاری از پیش نمی برد، روسیه و کشورهای سابق بلوک شرق نیز از عوارض بحران برحذرنماندند. رژیم اسلامی درایران همتای کشورهای عربی وخاورمیانه و پیش تر از آنها با بحران سیاسی بی نظیری بعد ازانقلاب شکست خورده پنجاه و هفت مواجه شد و پایه های سیاسی اش با عروج جنبش هشتاد و هشت لرزید . تبدیل بحران اقتصادی به بحران سیاسی هم در کشورهای عربی و هم در ایران با وجود تفاوت هایی در آنها شاهد این تجربه تاریخی است که طبقه کارگربا وجود امواج جنبش های ضد دیکتاتوری هنوز فاقد ابزارهای خویش برای حضور سیاسی در شکل دادن به روند سیر تحولات است و همین عامل اساسی در جا زدن و حتا عقب نشینی جنبش در این منطقه است. پابه پای فعالیت های سوسیالیست های جنبش کارگری در ایران که درمسیر تسریع بخشیدن به این امرحیاتی یعنی ایجاد تشکل های توده ای و سیاسی کارگران و رفع موانع آن گام بر می دارند ، بورژوازی نیزدر مقابل،چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی، درجلوگیری از آن و منحرف کردن جنبش ها ودر اختیار گرفتن آن با امکانات و ابتکارات خویش سخت در تلاش است ونشان داده است که بیش از هر چیزدیگراز متشکل بودن کارگران ودخالت طبقه کارگردرروند تحولات سیاسی جامعه در هراس است.تحمیل انواع فشار، تعقیب و آزار ، دستگیری ، شکنجه و زندانی کردن فعالین کارگری توسط رژیم جمهوری اسلامی از یک سو ونیزکوشش نهادهایی از جمله مرکز همبستگی امریکا از طریق نفوذ و منحرف کردن مبارزات کارگری با برگزاری اجلاس ها در منطقه و اختصاص بودجه مالی و غیره از سوی دیگر در جلوگیری از این امر مهم است . آنها به موازات هم در دوجبهه و بایک هدف واحد منافع ومبارزات کارگران درایران و منطقه را نشانه رفته اند. در ماه نوامبرگذشته ترکیه محل اجلاسی بود که توسط سایت لیبراستارت فراخوانده شده بود . دعوت شده گان تعدادی از اتحادیه های کارگری در سطح جهان بودند که در میان آنها غیر از ترکیه از کشورهای افریقای شمالی و خاورمیانه حضور داشتند، اصلن اینکه کنفرانسی که قراربود در استرالیا برگزار شود به ترکیه منتقل شد، خود حکایت از حساسیت سرمایه در رابطه با منطقه دارد. افرادی از ایران و نیزنهادی در خارج از ایران ( اتحاد بین المللی در حمایت ازکارگران در ایران ) نیز جز دعوتی ها بودند. لیبراستارت ظاهرن سایتی اینترنتی است که جنبش اتحادیه ای را پوشش می دهد ولی با برگزاری اولین کنفرانس خود درکانادا در سال گذشته ،حد اقل معلوم شد که از طریق مرکز همبستگی امریکا ساپورت می شود و نه تنها نماینده گان این مرکز در آن فعا ل هستند بلکه هزینه های هنگفت آن را نیز به عهده دارند . خود بنیانگذار آن هم از سابقه همکاری با صهیونیست های اسرائیل برخورداراست و حتا در همین کنفرانس مخالفت شدید او با طرح تحریم اسرائیل زبان زد شد. در کنفرانس دوم سالانه لیبراستارت نیز نماینده گان مرکز همبستگی امریکا شرکت داشته و رسمن بخش هایی از اجلاس را در دست داشته اند ، به عبارت دیگرسایت لیبراستارت پوششی برای رسمیت بخشیدن به سیاست امپریالیست امریکا دراتحادیه های کارگری شده است . نفوذ مرکز همبستگی در جنبش ها سابقه طولانی دارد وبه شکست کشانیدن جنبش کارگری لهستان بوسیله نفوذ عوامل اتحادیه های کارگری آمریکا که این مرکز از شکم آنها زاده شد و در جهت پیشبرد همان سیاست فعال است، در دوران جنگ سرداز طریق دادن رشوه مادی ، سیاسی و فاسد کردن نماینده آنها لخ والنسا در دفتر تاریخ ثبت شده است .
درایران برپایی ایجاد تشکل ها و مراسمهای مستقل ازدولت ازاوائل دهه هشتاد درجنبش کارگری شتاب یافت و کارگران توانستند در برخی از مراکز نماینده گان علنی خود را معرفی کنند . جناحهای وقت در رژیم و ارگانهایش یعنی اصلاح طلبان و تمامیت خواهان در سرکوب مبارزات و تشکل های کارگری ، دستگیری و زندانی کردن آنها گوی سبقت رااز یکدیگر ربودند . آشکارا راهپیمایی کارگران معدن ذوب مس خاتون آبادو خانواده های آنها در شهرک بابک به رگبار گلوله بسته شد وعده ای از کارگران جان باختند. راهپیمایی کارگران نساجی بهشهر،کارگران بندر دیلم و چندین حرکت اعتراضی دیگررا سرکوب کردند.کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که به بازسازی سندیکای مستقل خود اقدام کردند شبانه مورد هجوم مزدوران رژیم واقع شدند و زبان نماینده آنها بریده شد. مبارزات طولانی کارگران شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه در خوزستان که به برپایی سندیکای مستقل کارگران انجامید بارها مورد هجوم مزدوران سرمایه قرار گرفت. نمایندگان این دو تشکل زندانی و از کار اخراج شدند، ولی با تمام این یورش ها این دو تشکل موجودند . تجمع های مستقل کارگری و مراسم های روز کارگر سرکوب شد ند وبارها کارگران دستگیر و زندانی گردیدند و در سنندج کارگران به شیوه خلافت اسلامی شلاق خوردند. محمود صالحی، ابراهیم مددی،منصور اسانلو، بهنام ابراهیم زاده ، علی زمانی ،علی نجاتی ودهها فعال دیگر کارگری بارها دستگیرو زندانی شدند وبرای آنها وثیقه های مالی و جریمه وزندان های تحویل المدت تعیین و بسته شد . حتا کارگری مثل رضا شهابی را با وجود بیماری شدیدبه مدت 20 ماه است که بدون تعیین تکلیف در زندان و شکنجه گاهشان نگه داشته اند. در چنین شرایطی سرمایه جهانی با ژست دموکراسی و انتقاد ازرژیم با آنها لاس زده و شرایطی را برای ادغام سرمایه و عضویت ایران در نهادهای جهانی سرمایه از جمله سازمان تجارت جهانی تعیین کرد . ایران عضو سازمان جهانی کار است و باصطلاح تابع سیاست ضد کارگری سه جانبه گرایی وبا وجود سرکوب آشکار کارگران در ایران ، این سازمان کمترین اعتراض یا انتقادی در رابطه با سرکوب تشکل های مستقل کارگری از سوی رژیم با آنها ندارد. سیاست سازمان جهانی کار بعنوان یکی از زیر مجموعه های سازمان ملل متحد، انعکاس سیاست سرمایه داری جهانی و مکمل صندوق بین المللی پول ، سازمان تجارت جهانی واز نظر سیاسی همطراز با مرکز همبستگی امریکا عمل می کند . و اما، فعل و انفعالات در جنبش کارگری که به انسجام فعالین آن و نیزتقویت گرایش چپ قوت بخشید ، بورژوازی را از هراس به خود معطوف کرد طوری که از یک طرف دولت بر شدت سرکوب خویش افزوده است و از طرف دیگر انواع دستجات سرمایه داری دراشکال مختلف برای آن سینه زدند تا بدینوسیله کارگران را از ایجاد تشکل های مبارزاتی خویش برحذردارند . نامه به وزارت کار برای مجوز تشکل گرفتن از جانب گرایش راست و رفورمیست جنبش کارگری تا معرفی انواع انجمن های صنفی بنام کارگران ، رسمیت دادن به خانه کارگر نزد سازمان جهانی کار تا تعیین بودجه و امکانات از طرف مرکز همبستگی امریکا نمونه هایی از اقدامات ضد کارگری بوده است .
درچهارچوب بازسازی روابط سیاسی امریکا با ایران وتحکیم سیاست های امپریالیست امریکا در قبال آن پرونده سیاسی ایران و تعیین سیاست جدید در قبال آن روی میز جرج دبلیو بوش رفت وبودجه ای به آن اختصاص داده شد. از جمله نهادهایی که بدین منظوردر قبال مسئله ایران فعال شد ند یکی مرکز همبستگی کارگری امریکا بود . مهدی کوهستانی نژاد فعال اتحادیه ای در کانادا که درآن زمان یکی از فعالین اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران بود ونیزیک مترجم بنام فرزانه داوری از جمله کسانی بودند که در این چهارچوب همکارمرکز همبستگی شدند. فعالین کارگری به محض اطلاع در خارج و داخل ایران از راههای مختلف به افشاگری پرداختند و درقبال نفوذ امپریالیستی درجنبش کارگری ایران هشدار دادند. در قبال برخورد به مهدی کوهستانی نژاد و نیزخلع عضویتش، اتحاد بین المللی دچار تنش شد و بلاخره وی از آن اخراج گردید. فعالین گرایش چپ جنبش کارگری در قبال سیاست های امپریالیستی و دررابطه با نفوذ سیاسی امریکا از طریق تقویت با صطلاح بنیه مالی جنبش کارگری به طور روشن موضع گیری کردند ، عوارض آن را هشدار دادند ،به افشای آن دست زدند و اتکا به نیروی همبستگی کارگری را خاطر نشان کردند. گرایش راست در پوشش تشکل ها و جمع ها و افراد علنی و نیمه آشکار دروصف خدمات مالی مرکز همبستگی برای جنبش کارگری قصه بافتند . مهدی کوهستانی نژاد در داخل روابطی یافت و قدمهایی برداشت ولی خوشبختانه چپ در جنبش کارگری بموقع عکس العمل نشان داد و توانست درآن مقطع اقدامات مرکز همبستگی را خنثی کند. فعالین هم در داخل و هم درخارج از کشور به افشای مرکز همبستگی و تاریخچه عملکردهایش در جنبش ها و خصوصن جنبش کارگری پرداختند. اتحاد بین المللی همچنان که لغو عضویت مهدی کوهستانی نژاد را با سکوت برگزار کرد در قبال مرکز همبستگی امریکا در جنبش کارگری ایران نیز چیزی نگفت ( حتی نوارهای یک مکالمه در این رابطه را در اختیار داشته، تا کنون مسکوت گذاشته است). نهادهای همبستگی با جنبش کارگری ایران در خارج از کشور از معدود جمع ها در خارج از کشور بودند که دربیانیه ها ، اسناد به این مسئله پرداختند وحتی جلسه عمومی برگزار کردند.حدودن دو سال و نیم پس از اجلاس اربیل در عراق که با امکانات مرکز همبستگی امریکا اتحادیه های کارگری در عراق گرد هم جمع آوری شدند کنفرانس دوم لیبراستارت دومین نشست رسمی است که در منطقه در رابطه با مسائل کارگری برگزار شده است . اتفاقن این کنفرانس نه فقط بدلیل امواج آزادی وضد دیکتاتوری در منطقه از اتحادیه های کارگری کشورهای عربی دعوت شده بود در عین حال مستقیمن با توجه خاصی که اوضاع سیاسی ایران داردوجود نماینده هایی از آن در اجلاس برای مرکز همبستگی اهمیت زیادی داشت . افرادی از ایران و نیزاتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران در خارج ایران با شرکت در آن این خلا را برای مرکز همبستگی پر کردند و به اجلاسی که جهت نفوذ سیاسی امپریالیست امریکا در منطقه اهمیت زیادی داردعملن رسمیت بخشیدند . هرچند که اتحاد بین المللی شرکت در اجلاسی که تأمین کننده هزینه مالی اش مرکز همبستگی بوده را تحت عنوان فرصتی برای افشاگری در آن توجیه کرد. حال آنکه اجلاس محل تعیین سیاست است و برگزاری آن برای برگزارکننده یک موفقیت در پیشبرد آن سیاست می باشد .
بن بست اقتصاد سرمایه داری در ایران شرایطی را فراهم کرده است که در هر لحظه امکان تبدیل آن به بحرانی سیاسی وجود دارد . این بحران سیاسی در واقع به بحران نوع حکومت در ایران نیز گره خورده است . از اینجا است که برای دو طبقه اصلی در اقتصاد ایران دو روش کاملن متضاد برای حل آن وجود دارد و این در طی روند حرکت سیاسی خود را نشان داده و می دهد. در عین حال بحران جهانی سرمایه داری و وجود امواج آزادیخواهانه در منطقه نیزتاثیرات خود را مستقیمن بر تغییر و تحولات سیاسی در ایران گذاشته است . جنبش آزادیخواهانه هشتاد و هشت در ایران هر چند ضرباتی به ارتجاع اسلامی وارد کرد ولی بدلیل عدم حضور سیاسی طبقه کارگر در آن فروکش کرد . این را نه فقط کارگران سوسیالیست واقفند بلکه بورژوازی آگاه به منافع طبقه خویش نیزخوب می دانند. از اینجا است که دریک سیر طبیعی از اوضاع دو روند متضاد در شکل دادن به اوضاع سیاسی ایران موثرند . آنطور که مبارزات جاری درمصر و تونس و دیگر کشورهای عربی نشان می دهند ، سرمایه داری تمامی امکانات خود را بکار می گیرد تا ازحرکت امواج توده ای در امان بماند . طبقه کارگرایران در صورت عدم آمادگی سیاسی ودر صورتی که امکاناتش را بکار نگیرد وبه آنجا نرسد که عزم خود و جامعه را برای تغییر بنیادی جزم کند ، اوضاع از بد به بدتر تبدیل خواهد شد. روندی که طی ده سال گذشته مبارزات کارگری طی کرد یعنی ایجاد تشکل های کارگری و ایجاد همبستگی کارگری با نیروی خود کارگران، اعتماد به نفس کارگران در مبارزه به شکل توده ای رابشدت بالا برد ه است این روند را می بایست تقویت کرد . در آن شرایط نه سرکوب مبارزات کارگری ، دستگیری و زندان فعالین آن توسط رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی می تواند طبقه کارگر را مرعوب کند و نه سیاست های امپریالیستی و نهادهایی از جمله مرکز همبستگی می تواند جاپایی در جنبش کارگری بیابد. کارگران در ایران فاقد حزب و سازمان واحد سوسیالیستی خود هستند اما با حرکت از استراتژی واحدی می توانند جمعهای پراکنده خود را به آن حلقه کنند و نیروی طبقاتی خود را به میدان آورند.
