شروین رها ـ سپتامبر2012
توضیح : مطلب حاضر در دست صفحه بندی و انتشار بود که مسائلی ازجمله فاصله گرفتن حماس از ایران ، مارش نظامی ارتش ترکیه و نیز تظاهرات در شهرهای تهران و مشهد و افزایش بی سابقه سقوط ریال در صحنه مسائل سیاسی اتفاق افتاد و نگارنده موفق به درج آنها در این مطلب نشد.
اوضاع سیاسی در ایران متشنج است. رژیم اسلامی با بحران سیاسی فزاینده ای رودر رو است. و اکنون سایه بحران سیاسی و حکومتی در سوریه نیز بر ایران سنگینی می کند. هر چند رژیم بحران سیاسی هشتاد و هشت را که درآن بوسیله جنبشی توده ای به چالش کشیده شد را با سرکوب و کشتار از سر گذراند ولی آن بحران در ابعاد وسیعتری اکنون گریبانگیرش شده است. با وجود تلاش های زیاد جناحهای مختلف رژیم درتقویت سیاست ادغام درسرمایه جهانی ، در آن توفیقی حاصل نشده است. اعمال سیاست های ریاضتی حذف یارانه ها که تاکنون دو مرحله ازآن عملی شده است برعکس نیزخود بر بحران سیاسی رژیم وتشدید جناح بندی های درون آن افزوده است. تحریمهای امریکا و اروپا وخامت اوضاع جامعه را تشدید کرده است وآنچه را که زیر پوشش مسئله اتمی پیش می رفت یعنی ایجاد رابطه سیاسی رسمی دوباره با امریکا و نیز تلاش برای برسمیت شناخته شدن رژیم از طرف آنها به مثابه قدرت برتر در منطقه راکد شده است. تهدید های نظامی اسرائیل و حمایت های تلویحی امریکا ( اکنون آشکارا در بیانیه انتخاباتی جمهوریخواهان امریکا برای دور آتی ریاست جمهوری آمده است) به فشار سیاسی بر رژیم افزوده است .
علاوه بر استبداد اسلامی مطلقه اکنون نیز تمام بار بحران بردوش کارگران و زحمتکشان افتاده و در فقر و فلاکت بسر می برند. جامعه می تواند آبستن انفجارات اجتماعی باشد. راه حل رژیم برای خروج از بحران سیاسی، سرکوب بی وقفه اعتراضاتی که ظرفیت متشکل شدن دارند ، دامن زدن به انواع اختلافات بمنظور جلوگیری از سازمانیابی اعتراضات احتمالی، دامن زدن به گرایشات ارتجاعی و ملی ومذهبی و سازماندهی نظامی در داخل و تلاش های دیپلماسی در رابطه با تطبیق و توافق با نهادهای امپریالیستی در سطح جهانی است، خصوصاً اکنون که بحران در ایران به بحران سوریه و به بحران منطقه ای نیز گره خورده است. تبدیل بحران جاری به یک بحران انقلابی که نوید دهنده جنبش نان و آزادی باشد فقط از طریق حضور سیاسی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه بصورت متشکل در آن میسر خواهد بود که قادر باشد بیشترین حمایت توده ای را بدست آورده و مسیر تازه ای در منطقه خاورمیانه را بپیماید. در غیر اینصورت سرمایه داری قادر خواهد بود با انواع و اقسام طرح های سیاسی و نظامی و بسیج دستجات ترور و کشتار بر بحران جاری سرپوش بگذارد و شرایط را دوباره برای جولان انواع نیروهای راست و ارتجاعی به اشکال دیگری بازتولید کند. با ظهور بحران مالی سرمایه داری و عروج جنبش های اعتراضی در امریکا و اروپادر کشورهای عربی نیزجنبش های توده ای دیکتاتورها را نشانه رفتند. دولت های سرمایه داری که دوباره تیر سیاست هایشان به سنگ خورده بود در تلاش برای اعمال نفوذ در جنبش ها وتغییر مسیر آنها در چهارچوب اهدافشان برای در دست گرفتن کنترل اوضاع برآمدند. جنبش توده ای در اعتراض به وضع موجود، کشورهای عربی را فرا گرفت و هر یک شرایط خاصی را پشت سر گذراندند. در مصر و تا حدودی تونس کارگران از طریق نهادهای کارگری منجمله اتحادیه ها دراعتراضات توده ای وبا راه اندازی اعتصابات نقش مهمی در جهت برانداختن دیکتاتورها ایفا کردند. نیروهای امپریالیستی از طریق تقویت نظامیان و در شکل گیری قدرت جدید دخالتگری کردند. در لیبی و با توجه به رقابت های موجود درون ناتو از آن طریق، با بمباران مقر دیکتاتورلیبی و کشتنش نفوذ خود را در شکل گیری شورای انتقالی بکار بردند. در شبه جزیره عربستان با یک تیر دو نشان زدند، نیروی نظامی عربستان در بحرین مستقر شد تا از شیوع جنبش های توده ای احتمالی جلوگیری کند ودر عین حال منطقه با افزایش صدوراسلحه و مهمات اشباع نظامی شد. با آغاز جنبش توده ای در کشورهای عربی بشار اسد بر خود می بالید که بحران به مرز سوریه نخواهد رسید. اکنون اعتراضات در سوریه و کشتارهای دستجمعی مردم در آنجا طولانی ترین درگیری های بحران زای کشورهای عربی را به نمایش گذاشته است. ریشه طاعون بحران در کشورهای عربی خشکیده نشده و پرونده اش را نمی توان مختومه دانست ولی تو گویی سوریه آخرین نقطه دنیای عرب و جایی است که حداقل به محل تلاقی درشکل گیری جغرافیای سیاسی منطقه تبدیل شده است. بیشترین کشتار انسانی در سوریه صورت گرفته ودر عین حال بیشترین نیرو و قدرت های جهانی را با خود درگیر کرده است. سوریه حدوداً درمرکز مثلث سه قاره آسیا ، افریقا و اروپا واقع شده ، نزدیک به اسرائیل و ترکیه است ، رابطه نزدیکی با رژیم اسلامی در ایران داشته است ویکی از متحدین ایران درمنطقه در تقویت حزب الله لبنان بوده است و در عین حال هم سوریه و هم ایران بیشترین رابطه سیاسی را با روسیه داشته اند. در خلاء ناشی ازشکست سیاستهای امریکا در منطقه طی سالیان گذشته روسیه و چین در آنجا جاپایی نسبتاً محکم برای خود پیدا کرده اند و در بحران سیاسی سوریه مخالف دخالت نظامی امریکا شده اند . دیپلماسی سیاسی بجای درگیری نظامی بارها در بیانیه های مشترک روسیه و چین در منطقه از جمله در رابطه با ایران و سوریه قید شده است .یک پای اصلی در کشدار شدن مسئله سوریه وکشتار توده ای توسط دیکتاتوری بشار اسد در تلاقی سیاسی دو جبهه ذینفع بورژوازی امپریالیستی است . تمامی نیروهای امپریالیستی، وابستگان سیاسی اقتصادی و ارتجاعی جهان و منطقه دخالت مستقیم دارند. دولت های امپریالیستی غرب و مرتجعین عرب از طریق خریدن مزدور، در اختیار گذاشتن سلاح و مهمات نظامی و تبلیغ برای نیروهای مرتجع مخالف دولت به نام ارتش آزادی سوریه و غیره و دولت های چین و روسیه و ایران از طریق تقویت بنیه اقتصادی نظامی و پشتیبانی در سازمانهای جهانی از دولت بشار اسد. توافقات در راه حل سازمان ملل و اعزام کوفی عنان و ابراهیمی و به بن بست رسیدن آن حاصل رقابت های دو جبهه سرمایه داری جهانی بوده است. روسیه و چین در حمایت از رژیم بشار اسد از راه حل سیاسی وتوافق بین رژیم سوریه و مخالفین حرکت می کنند، امریکا و متحدین اروپایی در کنار زدن اسد وجایگزینی رژیمی دیگر ظاهراً در رفع بحران تلاش می کنند. کشورهای منطقه از جمله اسرائیل، ترکیه، ایران و عربستان هر یک با دخالتگری در مسئله سوریه در تلاشند موقعیت خود را باز تعریف کنند. با توجه به وضعیت حکومت سوریه، امریکا اکنون در موقعیت بهتری برای به عقب راندن رژیم اسلامی متحد سوریه و اعمال آنچه در مذاکرات چانه زنی با آن تاکنون داشته است قرار گرفته است. رژیم اسلامی نیز با وجود تحریم های امریکا و اروپا و با توجه به خطر سقوط رژیم اسد و نیز عدم همکاری احتمالی حزب الله لبنان در آن صورت به آب و آتش زده است و درتشکیل کنفرانس های تهران بر سر مسائل منطقه در پیشبرد سیاست های منطقه ای و نیز دیپلماسی جهانی اش در صدور بیانیه های نهایی بیشترین تلاش را کرده است و بیشترین هزینه را متحمل شده است. رژیم اسلامی خوب می داند که امریکا و اروپا در شرایط حاضر و حتی در صورت حمله نظامی به تاسسیات اتمی (اگر اسرائیل خود به تنهایی به تاسسیات اتمی ایران حمله کند به نفع سیاست تقویت رژیم در انظار جهانی عمل کرده است، بالاخره جواب سوال روشن است ، اسرائیل خود اولین کشور وارد کننده اسلحه و تجهیزات نظامی در منطقه است و در بین گویا چهل کشور وارد کننده اسلحه رتبه اول را دارد. ایران به گرد تأسیسات کلاهک های اتمی اسرائیل هم نمی رسد و ...) اگر هم بتوانند نمی خواهند قاعدتن رژیم را ساقط کنند (مگر در شرایطی ویژه و استثنایی که منافع استراتژی سرمایه به خطر افتاده باشد از جمله عروج بحرانی انقلابی در ایران) بلکه می توانند روی رژیم را در چانه زنی کم کنند. نکته قابل توجه این است که مقابله قاطع تر امریکا (آن هم دولت اوباما و دموکرات ها) و اروپا با رژیم اسلامی از جمله شدت تحریمها و یا لزوم و احتمال زیاد کوبیدن تاسیسات اتمی بعد ازعروج جنبش توده ای هشتاد و هشت در ایران افزایش یافته است. قاعده بازی سرمایه همین است که با عروج جنبش توده ای در کشورهای عربی دیدیم هر چه سنبه جنبش ( که حرف آخرش را قاعدتن اعتصابات و مبارزات سازمانیافته کارگران می زند) پرتر باشد، عقب نشینی بیشتری به سرمایه داری جهانی تحمیل می شود. زور جنبش در کشورهای عربی فعلن تا حد فرار دیکتاتورها ( مبارکی که بیش از سه دهه در پست ریاست جمهوری به سرمایه خدمت کرد) رسید و سرمایه به آن گردن گذاشت. البته اکنون با نمایش فیلم مسلمانان بیگناه جبهه های دیگری در کشورهای عربی وبر علیه جنبش های توده ای و خواست آنان در آن باز شده است. وضعیت رژیم سیاسی در سوریه به بن بست خورده است، در جنبش توده ای اعتصابات کارگری و مبارزه سازمانیافته کارگری غایب است. با توجه به این اوضاع است که برای رژیم اسد خرید وقت برای مذاکره و آزمایش در بین جبهه های مختلف سرمایه که جملگی در بحران اقتصادی بسر می برند، موجود است. شکل رژیم سیاسی آینده با یا بدون اسد را نه تنها زور سیاسی در رقابت های امپریالیستی تعیین می کند بلکه آن استراتژی که در جهت چهارچوب عمومی سرمایه باشد مد نظر گرفته می شود. دیگر رژیم اسد نمی تواند ماندگار باشد ودرسیاست بعدی سوریه رژیم اسلامی نمی تواند جایگاه فعلی را داشته باشد و این در بازی شطرنج یعنی کیش نزدیک به مات رژیم از سوی امریکا، و پشت بندش در صورت حمله نظامی به تاسسیات اتمی، چه بسا جام زهر را این بار خامنه ای سر کشد. صحبت احتمال حمله نظامی به ایران از سوی امریکا نیز از سال ها قبل در میان بوده است خصوصن بعد ازحمله به عراق و افغانستان بارها از حمله به ایران نیزحرف به میان می آمد. درمیان محافل و سازمانها وتشکل های ایرانی در اپوزیسیون دراین مورد مطالب نوشته می شد، اعلام موضع می شد، گرایش ها عمدتن بسته به منافعشان در این موضع گیری ها شرکت می کردند اما کمتر به موقعیت دو طرف جنگ وعلت آن واهدافی که تعقیب می شد پرداخته می شد، بیشتر تبلیغات سیاسی بود تا تحلیل سیاسی. جنگی علیه رژیم صورت نگرفت، آنها که درهوا چیزی گفته بودند خود را دوباره به کوچه علی چپ زدند، آنها که شال و کلاه کرده بودند وبرای حمله امریکا روزشماری می کردند ناامید شدند و صورت خود را با سیلی سرخ نگهداشتند. آنزمان برخلاف جریانات ذکرشده تشکل ها و محافلی که خود را جزیی از گرایش سوسیالیست کارگری تعریف می کردند در رابطه با جنگ و تنش های رژیم اسلامی تلاش کردند دستگاه تحلیلی خود را نه بر اساس تبلیغات وآرزوها و موضع گیری های کاغذی بلکه بر اساس تجزیه و تحلیل روندهای واقعی اوضاع بنا نهند و ازدنباله روی شرایط حاکم بر فضای سیاسی پرهیز کنند. گرایش سوسیالیستی کارگری با تحلیل از سیاست جهانی سرمایه جایگاه حکومت طالبان و نیز رژیم صدام را در آن با رژیم اسلامی متفاوت می دانست، دست هایی برای ایجاد رابطه با امریکا و اروپا در ایران بالا برده شده بود وتلاش هایی از سوی ایران برای بازی در زمین سیاست های جهانی در حال جریان بود و ایران در چند عرصه درمنطقه با امریکاهمکاری نشان داد . اما رژیم جمهوری اسلامی درنوع رابطه با امریکا وسرمایه جهانی و نیزدر روند ایجاد رابطه دولت با طبقه سرمایه دار در ایران یکدست نبود و جناحهای درونی آن جنگ و جدل داشتند، هر چند این جنگ درونی جناحها از سوی اغلب شرکت کننده گان در اپوزیسیون خیم شب بازی تلقی می شد ولی سیر وقایع خلاف آن را نشان داد. در شرایط انقلابی پنجاه و هفت که کارگران در ایران ازتوان وکارایی لازم برای بسرانجام رسانیدن انقلاب برخوردار نبودند ضد انقلاب فشرده برای حفظ منافع سرمایه داری زیر عبای خمینی جمع شد واز داخل و خارج تمام امکانات را بخدمت گرفتند تا شرایط موجود را از تک وتا بیاندازند و مسیر را با زدودن انقلاب و نابودی انقلابیون برای روند عادی سازی انباشت سرمایه در ایران بازسازی کنند . یک دهه از کار سخت کوبیدن مسیر طول کشید تا استارت مدل های موجود جهانی برای اتصال سرمایه تا سطح دولت سیاسی در ایران زده شد.
سیر وقایع نشان داد که طیف اصلاح طلبان سیاست ادغام را در ایجاد رابطه رسمی با امریکا با مدل غربی جستجو کردند وطیف تمامیت خواهان اتصال با سیستم جهانی از جمله رابطه با امریکا را از دریچه روسی ومدل چینی تعقیب کردند. اصلاح طلبان دو دوره دولت و یک دوره اکثریت مجلس را در دست داشتند اما بدلایل مختلف منجمله وجود پایه های قوی اقتصادی روسیه وچین در رابطه با انباشت سرمایه در ایران، عدم انسجام سیاسی و مهمترعروج جنبش های اعتراضی از جمله جنبش کارگری با گرایش چپ و در سایه آن جنبش هائی مانند دانشجویان و تا اندازه ای زنان، ناتوانی اشان را درایجاد دولت سیاسی سرمایه داری و ایجاد رابطه با امریکا بنمایش گذاشتند. ایجاد نهادهای مدنی و حرکت در جهت روند دولت سیاسی سرمایه داری در ایران شرایطی را ایجاد کرد که در آن تشکل سازی درمیان کارگران شتاب گرفت وگرایشات موجود درون جنبش کارگری حول آن به فعالیت دست زدند . با توجه به وجود اعتراضات فراوان کارگری ونیاز به متشکل شدن، مبارزات کارگری در اشکال نسبتن سازمانیافته حال و هوای جدیدی یافتند که برای جنبش کارگری تازه گی داشت . در چنین شرایطی گرایشات سیاسی در قالب احزاب و سازمانها ومحافل استراتژی خود را در فعالیتهای سیاسی نشان دادند. بخشی از آنها به سیاست اصلاح طلبی پیوستند ومبارزه را در چهارچوب دموکراسی لیبرالیستی نوع ایرانی علیه تمامیت خواهی طیف اصول گرایان تعریف کردند. بخشی شرایط را مثل هر اعتراض دیگری انقلابی و ضد رژیمی ارزیابی کردند و تاکتیک و استراتژی خود را به تقویت فشار علیه رژیم و سرنگونی آن گره زدند. بر خلاف دو گرایش عمده ذکر شده که در استراتژی آنها تقویت سازماندهی مبارزات کارگری به نیروی خود آنها در مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری وسیاست هایش جایی نداشت وبر عکس مبارزات کارگری برای آنها ابزار فشاری بیش نبود، گرایش سوسیالیستی کارگری استراتژی خود را به ایجاد تشکل های کارگری وارتقای آن تا حد دخالتگری کارگران در سیاست طبقاتی ضد سرمایه داری و سیاست های نئولیبرالیستی اش در ایران گره بست. اگرچه این گرایش بدرست مبارزه در عرصه های مختلف علیه لیبرالیسم و باز کردن شرایط رشد و ارتقای بستر مبارزه طبقاتی طبقه کارگر علیه سرمایه داری را در دستور کار خود قرار داد اما نتوانست مبارزه طبقاتی را همه جانبه ببیند و سیاست سرمایه را در ایران یکطرفه و آنهم در تقویت اصلاح طلبان و اصلاح طلبی دید لذا در رابطه با جناح های مختلف و سیاست های مختلف سرمایه و حتا رژیم غافلگیرشد واین خود را دررویدادهای بعد از انتخابات سال 88 نشان داد. طی دوره ای روند اوضاع سیاسی در ایران از جمله حاد شدن اختلافات دو طیف اصلاح طلبی و تمامیت خواهی در درون رژیم،عدم دستیابی به دولت سیاسی طبقه و بحران هشتاد وهشت دست رد به استراتژی گرایشات فوق زد و با خود انشعابات و اختلافاتی را به همراه آورد. گرایش سوسیالیستی که دوره ای ازانسجام نظری و سیاست های عملی برخوردار بود نیز خود مبرا ازانشقاق نبود و همانطور که اشاره شد این درجریان جنبش توده ای هشتاد وهشت تا حدودی خود را نشان داد. قطعنامه های فعالین کارگری در مراسم های مختلف بصورت علنی تا حدود زیادی اوضاع جاری وشرایط دخالت گری کارگران را در آن نشان داده بود، جنبش توده ای تا حد رفتن رژیم پیش رفت، جناح نظامی و دستگاه ولایت فقیه در پشت احمدی نژاد با بسیج انواع دسته های ترور و آدمکشی به سرکوب پرداختند. اصلاح طلبان با راهپیمایی سکوت جنبش را در چهارچوب قانون محصور کردند. اما تا آنجا که به عدم دخالت سیاسی گرایش سوسیالیستی در جنبش توده ای برمی گشت علت عمده در این نبود که فعالین کارگری زیادی در زندان به گروگرفته شده بودند آنطور که برخی در گرایش سوسیالیست کارگری ادعا می کردند. بی شک گرایش های دوگانه و سیاست های سانترنیز به اندازه قد و قامتی که داشته و دارند به جنبش کارگری در بحبوحه مورد بحث لطمه وارد کردند و این نیز خود مانعی شد. طیف سوسیالیست کارگری خود را با استراتژی تشکل محوری بدرست و مبارزه سیاسی علیه لیبرالیسم تعریف کرد، از رابطه دولت و طبقه سخن گفت، اما نتوانست ارزیابی منسجمی از فراز و نشیب اصلاح طلبی ارائه دهد، به همان میزان از پاگیری اصول گرایان و احمدی نژاد، موقعیت روسیه وچین در ایران، از اینکه (و شواهد عینی نیز نشان داد) سیاست احمدی نژاد نیز اجرای نوعی از سیاست های نئولیبرالیستی در ایران بوده است، تحلیل نداشته برعکس بر یک انتزاع تکیه کرد: اصلاح طلبان مجری سیاست های نئولیبرالیستی در ایران هستند و بس. نوبت ایران نیست نوبت احمدی نژاد است، احمدی نژاد نهایتش تا دو سال دیگر می ماند، احمدی نژاد به کجا می رود وغیره بیشتر پافشاری بر یک انتزاع بود تا تحلیل همه جانبه. بعد از آن تحلیل های یکجانبه و صراط مستقیمی ایجاد دولت سیاسی برای بخش های مختلف سرمایه در ایران توسط اصلاح طلبان، دولت احمدی نژاد ماند جنبش توده ای را سرکوب کرد و اصلاح طلبان را خانه نشین کرد.
بهرحال موقعیتی که در رابطه با انتخابات هشتاد و هشت بوجود آمد از دست داده شد و شرایط لازم از دخالتگری کارگران متشکل درآن فراهم نشد. در بررسی علل آن می بایست عوامل متعددی را برشمرد که از مهمترین آنها می توان از عدم تحلیل درست از اوضاع سیاسی، عدم انسجام در گرایش سوسیالیستی بمعنای متشکل آن و نیزعدم استراتژی دقیق بر جنبش کارگری نام برد . در دورانی نسبتن طولانی با وجود زمینه های گسترش ایجاد تشکل های کارگری، سوسیالیست های جنبش کارگری حول استراتژی تشکل محور درعرصه های مختلف فعالیت خود را سازمان دادند. فراز و نشیب جنبش توده ای انسجام نظری طیف سوسیالیست کارگری را بهم زد و لذا درمحافل مختلف آن درکهای متفاوتی از استراتژی تاکنونی بروز کرد . منجمله اینکه مطرح می شود آنچه قبلا استراتژی بود حالا تاکتیکی بیش نیست، استراتژی تشکل محوری پیشاجنبش شد و با دیدن جنبشی که کل رژیم را نشانه رفت قند سرنگونی در دل برخی از فعالین موسوم به گرایش سوسیالیست کارگری نیز آب شد. تو گویی مسیر همه جنبش ها یکی است، که فعال کارگری ما جنبش توده ای هشتاد و هشت را با جنبش انقلابی پنجاه و هفت یکی می داند. انگار تشکل و جنبش به همدیگر بی ربطند که دوره ای این مهم است و دوره ای آن. استراتژی تشکل باید بتواند در جنبش نیز خود را سازمان دهد وکارگران با شرکت در آن بتوانند به استراتژی خود استحکام بخشند. نه اینکه کارگران استراتژی تشکل محور را کنار بگذارند و در جنبش شرکت کنند. استراتژی تشکل به مبارزه سیاسی کارگران بصورت طبقه ای اجتماعی هویت و بقا می بخشد در غیر این صورت کارگران با هر تعداد شرکت کننده در جنبش مجبور خواهند شد زیر علم دیگران سینه بزنند. بهر حال طیف کارگران سوسیالیست منافعی جدا از منافع طبقه کارگر ندارد ودارای منافع ویژه ای نیست با این حرکت می توان استراتژی خود را در جنبش های توده ای که جاری می شوند به پیش برد. جنبش های توده ای همانطور که چند سالی است دوباره در مقابل دید ما و خارج از ذهن ما جاری بوده است نشان داد که بدون شرکت در آنها، بدون اتخاذ تاکتیک های مشخص در آنها برای ایجاد انسجام و متشکل شدن هر چه بیشتر طبقه کارگرحول سیاست مستقل طبقاتی نتیجه ای عاید کارگران و شرکت کننده گان در جنبش برای نان و آزادی نمی شود. و نه تنها درکشورهای پیرامونی حتی در اروپا با وجود اعتراضات علیه سیاست های ریاضت خواهانه ترویکا بدلیل عدم تشکل های سازمانیافته کارگران و در نتیجه عدم دخالت سیاسی طبقه کارگر این اعتراضات دربین سیاست های مختلف غیر کارگری دست بدست می گردد .
مدتهاست دوباره پرونده اتمی ایران باز شده واین بارگویا اسرائیل بی تابانه در حمله به تاسیسات اتمی ایران رو دست امریکا بلند شده و روز شماری می کند. قبلن اشاره شد که درحمله امریکا به منطقه و بغل گوش ایران یعنی افغانستان و عراق از احتمال حمله به ایران نیز صحبت می شد. ایران سلطنتی در حلقه غرب و خصوصن امریکا بود ، در دورانی که جهان دو قطبی بود، امریکا قدرقدرت سرمایه جهانی بود وبیخ گوش شوروی در ایران نفوذ سیاسی قابل ملاحظه داشت . جمهوری اسلامی ( که با شعار نه شرقی، نه غربی ) شرایط انقلابی در ایران را با سختی هر چه تمامتر و با بکارگیری ابزار کشتار هر چه بیشتر از میان برد خود نمی توانست مستقل باشد . رژیم جمهوری اسلامی نه درآن دوران که برای حفظ نظام سرمایه داری در ایران بوسیله نهادهای جهانی سرمایه ساخته و پرداخته شد ونه در این دوران که سرمایه داری ایران نیازمند ادغام در سرمایه جهانی است نمی توانست مستقل باشد ، می بایست به سرمایه جهانی ومدار سیاست های آن وصل شود به عبارتی می بایست یا شرقی شود یا غربی. با سقوط رژیم شاه رابطه رسمی سیاسی ایران و امریکا قطع شد و ایران با کشورهای دیگری رابطه نزدیک تری ایجاد کرد منجمله با روسیه و چین طی سالهای گذشته بیشترین رابطه سیاسی و اقتصادی را داشته است. اما سیاست ادغام در سرمایه جهانی نمی تواند بدون رابطه سیاسی رسمی با امریکا در ایران متحقق شود اگر چه دولت سیاسی بورژوازی در ایران با سیستم چینی و یا روسی اداره شود. با این تفاصیل همانطور که قبلن اشاره رفت حمله نظامی به ایران که ادامه سیاست مشخصی برای امریکا را در پی داشته باشد صورت نگرفت و در کنار مذاکرات متعدد دو طرف وچانه زنی هر یک برسرامتیاز گرفتن از دیگری دوباره ایجاد رابطه حول مسئله اتمی وحد و مرز تولید اورانیوم ونحوه استفاده از آن زیر نظر آژانس انرژی اتمی و کشورهای پنج باضافه یک می رفت و این پروژه هنوز ادامه دارد .
این که وجود رژیم جمهوری اسلامی از ابتدا ماهیتش بر اساس جنگ آفرینی بوده است وبرزور سر نیزه و انواع دسته ها و باندهای تروریستی وسیاه و فاشیستی وضد بشری حکومت کرده است مطلقن در آن شکی نیست . اسرائیل وامریکا نیزکه خود در ایجاد باندهای ترور و کشتار و تجاوز قدمتی بیش از جمهوری اسلامی دارند. هرگونه مذاکره و یا تنش وحتی جنگ فی مابین دو طرف ربطی به دفاع از حقوق انسانی ندارد برعکس از نیرو و هزینه های انسانی برای مقاصد ضد انسانی خود بهره می برند. اکنون تبلیغات جنگی اسرائیل و امریکا ( دموکرات ها محتاطانه تر و جمهوریخواهان آشکارتر) در چه شرایطی است و چه اهدافی را تعقیب می کند. امواج جنبش توده ای در کشورهای عربی با خود عکس العمل هایی را بدنبال داشت . کارگران و زحمتکشان در جهان را خوشحال کرد و سرمایه داری جهانی و انواع دولت های آن را نگران ساخت. با سرنگونی مبارک متحد چند دهه اسرائیل برای دولت آن ایجاد نگرانی می کرد. بیخ گوش اسرائیل کارگران مصری کانال سوئز را فلج کردند ودر خیابانهای اسرائیل تظاهرات بر علیه سیاست های ریاضت خواهانه سرمایه جهانی برپا شد.موجی منطقه را در نوردید و در صورت ادامه دار شدن می توانست برج عاج سرمایه ها را بزیر افکند . در ایران وضع از این هم بدتر است، دولتی به جایی بند نیست ، ومجبور است شبانه روزی در جبهه بماند و از توپ باران غفلت نکند. مدت زیادی نیست که موج اعتراض توده ای را درو کرده وهر لحظه در هراس بسر می برد چرا که در آنجا آتش زیر خاکستر باقی است وتحت شرایطی امکان مشتعل شدن دارد. جزیره آرامش شیوخ عرب نیز تکان خورده است وحالاست که سلاح های انبار شده بکار آید. ترکیه ابتکار سیاسی نصیبش شد ، اسلام و لیبرالیسم را یک جا جمع کرد و به آن مفتخر بود که لنگه اش در منطقه ساخته شود، منطقه آبستن حوادث است نمی توان ناظر داغ شدن زمین زیر پا بود می بایست خود را به حوادث زد، نظم را پاسدار شد و در آن جایی برای خویش یافت. بعد ازعملیات ناتو در بمباران لیبی که تحت عنوان جلوگیری از کشتار مردم توسط دیکتاتور دیوانه آن صورت گرفت سارکوزی رئیس جمهور وقت فرانسه که افتخارهدایت عملیات را داشت، آن را فرمول موفقی برای جنگ پیشگیرانه در رابطه با غنی سازی اورانیوم توسط ایران دانست. تنبیه ایران برای سرکشی از اجرای برنامه های اتمی همیشه در دستور کار دولت های غربی بوده است این بار اما معنای دیگری بخود می گیرد. بحرانی سراسر منطقه را گرفته است که اگر نجنبید نمی توان سیاست در آن را حفظ کرد. اکنون مشخصن سیاست منطقه و بقولی حتی سیاست های جهانی به سوریه گره خورده است. هرگونه پیشروی و یا عقب نشینی می تواند در هژمونی سیاسی و نیز موقعیت سیاسی قدرت های بزرگ در اقتصاد جهان سرمایه داری تاثیر گذار باشد. رژیم اسلامی هم نیز این را تشخیص داده است که بدون دخالتگری در مسائل سوریه به نظارت گری خاموش تبدیل می شود که حتی قادر به حفظ خویش نخواهد بود. در سوریه دو جبهه باز شده است هریک از دولت های منطقه می بایست در آن جایی برای خود محفوظ کنند تا بتوانند از بحرانهای سیاسی و نیز حتی حکومتی خود همچون رژیم اسلامی پاسداری کنند. قدرت های بزرگ اقتصادی میدانی برای خود باز کرده اند که در آن جایی برای اعتراضات توده ای، ضد دیکتاتوری و ضدسرمایه داری باقی نماند. درعین حال رقابت های قدرت های بزرگ سرمایه داری نیز می بایست در چهارچوب بده و بستانهای درونی آنها تنظیم شود . مشخصن دولت های بزرگ روسیه، چین، برزیل و هند بلوکی در مقابل اروپا و امریکا شده اند و هرگونه عملیات نظامی علیه ایران متوجه آنها نیز خواهد شد. بهر نسبت که در سیاست های امریکا در سوریه و تغییر بشار اسد پیشرفتی حاصل شود می توان انتظار داشت ایران کارتی را در این بازی از دست خواهد داد.
با این تفاصیل خود را وارد بازی های کف بینی قرار دهیم که آیا امریکا یا بازوی دست راستش در منطقه اسرائیل به ایران حمله خواهد کرد یا نه، آیا جنگ می شود یا نه خود را علاف کرده ایم . برای آنانکه چشم به قدرت دارند و در آرزوی این هستند که شاید بخت با آنان همراه شد و آنان هم چند صباحی بر اریکه قدرت بنشینند، برای آنانکه سیاست شغلی شده که در آن بالاخره می بایست سری در میان سرها باشند شاید این گونه آری یا نه ها محلی از اعراب داشته باشد. اما سوسیالیست ها می بایست فاکت ها را بهم ربط دهند و از آن در دستگاه تحلیلی شان نتایجی را بگیرند وتازه به محک آزمایش سیر رویدادها بزنند. ما حتی نباید از جمع عددی فاکت ها حرکت کنیم و ارتباط درونی آن را تحلیل نکینم . آنگاه که ارزیابی ما که نسبی خواهد بود در سیر وقایع صحت خود را نشان داد به سازماندهی درون طبقه مان بپردازیم و با استحکام آن از راههای گوناگون بزرگترین سنگر ممکن در مقابل جنگ را بر پا سازیم ، البته جنگ مورد نظر جنگ طبقاتی خواهد بود و نه جنگی که کارگران در آن گوشت دم توپ شوند. امریکا و اسرائیل (که رسم شده هر رئیس دولت جدیدی که سر کار می آورند اگر بخواهد قاطعیتی از خود نشان دهد می بایست لحنی جنگی نسبت به ایران ودولت احمدی نژاد و اورانیوم سازی خودسرانه اش بگیرد تا در دل رای دهنده گانش جا بگیرد و رای اش را به جیب بزند) اگر بخواهند و برایشان صرف کند که اختلافاتشات را با ایران از طریق جنگ حل و فصل کنند در بهترین حالت می تواند در حد بمباران مراکز و تاسیسات اتمی ایران صورت بگیرد. اما این خواست آمریکا متحدین جهانی و منطقه ای اش آیا در عمل پیاده می شود؟ یعنی رژیم جمهوری اسلامی این حمله را زیر سبیلی رد خواهد کرد؟ یا اصلن میتواند رد کند؟ این سئوالات واقعی اند ودراین صورت می شود گفت این تبلیغات جنگی است تا وقوع خود جنگ. چندین و چند سال است که رژیم اسلامی با امریکا و اسرائیل رابطه (البته رسمی) ندارد و علیه هم از آغاز تاکنون رجزخوانی کرده اند و در مذاکرات تحت عناوین مختلف برسر سهم هر یک در رابطه مورد نظرچانه زنی داشته اند. رژیم ایران حق سهم خواهی داشته است و امریکا رژیم ایران را به عدم رعایت قوانین بین المللی متهم کرده است. حمله امریکا به منطقه و سپس شکست سیاسی در منطقه رژیم را در موقعیت بهتری قرار داد و با وجود فعالیت های هسته ای در ایران کماکان سرنخی ازآن که به قطعنامه ای در تنبیه رژیم توسط سازمان ملل منجر شود بدست نیامده است. مسئله امریکا علیه ایران در واقع نه فقط رژیم که روسیه را هم که بیشترین ارتباطات نظامی با آن داشته را در بر می گیرد. پروژه ناتمام تاسیسات اتمی در زمان شاه را رژیم اسلامی از طریق روسیه راه اندازی کرده است. با وجود شاخه های جنگ طلبانه در رژیم نیروهای مؤثر در سیاستش همواره و در تمام این مدت از ابتدا خواهان ارتباط دوستانه با دولت امریکا در جهت برسمیت شناختن ایران بوده است وبالا و پایین شدن ارگانهای قدرت اجرایی در ایران روی نوع برخورد با آن نیز تاثیر داشته است. امروز اما شرایط جدیدی فراهم شده تا در بحران فراگیر سرمایه داری قدرت های بزرگ بتوانند بر سر هژمونی و میزان دخالتگری در ارکانهای کلیدی سرمایه عرض اندام کنند (در حین حال شواهد نشان می دهد درگیری های نظامی درون سرمایه داری جهانی نسبت به جنگ های جهانی اول و دوم تغییراتی کرده و در جلو صحنه نیروهای محلی حضور دارند تا نیروی دولت های پرقدرت سرمایه داری). بحران قدرت سیاسی در سوریه دو سیاست را در مقابل هم قرار داده است و پای ایران نیز مستقیمن به وسط کشیده شده است. اعلام موضع در مقابل رژیم بشار اسد هم به ایران، هم حزب الله لبنان مربوط است ومضامن بر اینکه پای روسیه هم در وسط است. جانشین اسد برای همه مهم است از اسرائیل گرفته تا ترکیه و ایران . بنابراین مسئله ایران را امروزه می بایست در ارتباط با منطقه دید. اوضاع سیاسی سوریه می تواند معادلات منطقه را بهم بزند و در این رابطه به ایران هم مربوط خواهد بود. علاوه بر این ایران خود نیز در بحران بسر می برد واینکه بحران ایران در کنار سوریه و کشورهای منطقه یک کاسه شود برای سرمایه جهانی مقرون به صرفه تر خواهد بود، چرا که جامعه ایران نیز آبستن حوادثی است که در صورت ناتوانی دولت های بزرگ سرمایه داری دررفع و یا کشش دادن بحران، بحران آن می تواند بصورتی دیگر در آید که توده های کارگر و زحمتکش را وسیعن به میدان مبارزه بکشد. میدانی که فقط رژیم جمهوری اسلامی را در بر نمی گیرد ومی تواند جلوگیری از اعمال نفوذ امریکا و روسیه وسیاست های سرمایه داری نیز باشد. لذا احتمال حمله به تاسیسات اتمی ایران توسط اسرائیل و امریکا (خصوصن در صورت قدرت گیری جمهوریخواهان) با این فاکتورها ممکن خواهد بود. در چنین شرایطی گرایش سوسیالیست کارگری فقط از طریق نیروی متشکل کارگری قادر به دخالت درسیاست های فعال علیه هر گونه جنگ طلبی رژیم یا اسرائیل و امریکا می باشد. در چنین شرایطی سیاست نظاره کردن و خود را به روند خودبخودی سپردن انفعال است وسیاست شرکت در جنگ بر له طرفی و علیه دیگری فاجعه آمیز خواهد بود .
قبلا اشاره شد که تبدیل بحران حاضر در ایران به یک بحران انقلابی (بمعنای دخالت سیاسی طبقه کارگر در سیر تحولات اجتماعی و نیزحضور توده ای کارگران در آن) فقط از طریق سازماندهی مستقل کارگران و ایجاد تشکل کارگری میسر خواهد شد. در صورت انفجار اجتماعی و در صورت تحمیل شرایط جنگی از طریق رژیم و دولت های سرمایه داری پر قدرت به کارگران و مردم زحمتکش در ایران تنها تکیه بر استراتژی تشکل های کارگری می تواند در سازماندهی مبارزات طبقه کارگر سوسیالست کارگری را نمایندگی کند. سازماندهی کارگران اما اشکال مختلفی دارد و نمی توان برای آن نسخه پیچید. نمی توان به مبارزات علنی برای ایجاد تشکل اکتفا کرد و در عین حال مجاز نیستیم تشکل های علنی و فعالیت در گسترش آن را مختومه اعلام کنیم . مبارزات جاری کارگری علنی است و متشکل کردن آن در جهت تحقق خواست ها یک ضرورتی واقعی است. در عین حال کارگران فعال در مراکز کارگری علاوه بر شرکت در اعتراضات جمعی می بایست با ایجاد محافل و هسته های مخفی خود ( حفظ محافل مخفی تنها درارتباط زنده با کارگران در محل کار و زندگی آنها امکانپذیر است و نه در جدایی محفل از کارگران) در جهت ارتقای مبارزات و جهت دادن آن به اشکال عالی تر از مبارزات از جمله ضرورت اعتصابات و تشکیل صندوق اعتصاب و حرکت های اعتراضی در آزادی همکاران خود اهتمام ورزند. کارگران فعال و پیشرو می بایست گوش بزنگ باشند درهر تغییر در شرایط اوضاع سیاسی جامعه همکاران خود را به سطح ضرورت شرکت در جنبش های توده ای احتمالی و با تکیه برابزارهای پرقدرت اعتصاب فرا بخوانند. اکنون با توجه به بیکاری وسیع در مراکز کارگری ایجاد تشکل های محلی نیز ازامکاناتی است که نباید ازآن غافل شد. فعالین کارگری همچنان که در مقاطعی (مثل برگزاری های مراسم روز کارگر) کارهای مشترکی را سازمان داده اند بجاست در فکر نقشه ای دائمی تر و با مانیفست کارگران و منافع مشترک از تفرقه و چند دستگی طبقه جلوگیری کنند. کارگران فعال وفعالین کارگری می بایست هم فعالیت خود را بر سازماندهی توده ای طبقاتی قرار دهند و با وجود آرا و دیدگاههای مختلف در جنبش و مسائل و موانع پیش رو بتوانند اصل رهایی خود فقط بدست خود و با تکیه به نیروی خود را نهادینه کنند. کارگران فعال که خود در تولید اجتماعی دست دارند می توانند درکشیدن طبقه به ضرورت مبارزه سیاسی طبقاتی وضرورت ایجاد حزب سیاسی خویش نقش حیاتی داشته باشند، اگر بتوانند خود را متشکل کنند می توانند حزبیت را در میان طبقه به مثابه ظرف مبارزاتی نهادینه کنند. این ظرف نمی تواند با دور زدن کارگران و بر فراز سر آنان تشکیل شود و درعین حال ابزاری برای مبارزه طبقه تلقی شود. سازمانها و احزاب طبقات بورژوازی و خرده بورژوازی در اپوزیسیون رژیم اسلامی با انواع اسامی و حتا پسوند ایسم های کارگری خود را سازمان می دهند تا بر اکثریت جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان هژمونی کنند. کارگران حزبی را می خواهند از جنس خود و درون خود جز این بهترین دایه دلسوزتر از مادر نمی تواند اصل را بر رهایی طبقه قرار دهد. امروز در ایران جنبش کارگری می بایست وارد میدانی شود که در آن اصل بر منافع مستقل و پایه ای کارگران و بر اساس تبادل نظر و آرای برابر در تصمیم گیریها و از جمله ساختن تشکل هایشان باشد. پیشرفت اساسی در جنبش کارگری برای کارگران فعال و نیز فعالینی کارگری که استراتژی شان رهایی طبقه باشد آن وقت عملی خواهد شد که درکنار مبارزه برای ایجاد تشکل های توده ای به مثابه ظرف مبارزه برای متحقق کردن خواست های روزمره و دائمی کارگران هم خود را در فراهم کردن زمینه های واقعی ایجاد حزب سیاسی خود بکار گیرند. این زمینه ها را تنها می توان در دل مبارزات کارگری و با چشم اندازضرورت تشکل سیاسی به عنوان ابزاری برای مبارزه ضد سرمایه داری طبقه کارگرفراهم کرد .